پذيرش سايت

30 مارس 2014

رشد امید میان جوانان

این متن یادداشتم است که به سفارش گروه اجتماعی روزنامه ی شرق، برای انتشار در سالنامه شرق (نوروز 1393) نوشته بودم و در یک ورژن خلاصه تر در صفحه ی 216 آن در اسفند ماه 1392منتشر شده است. این روزنامه در نظر داشت تا نظرسنجی ای از مدرسین جامعه شناسی کشور با موضوع "مهم ترین تاثیرات اجتماعی پیروزی دولت تدبیر و امید" داشته باشد. این پاسخ من بوده است:

***

به نظر من ندای تغییر، و شعار تدبیر را بیش از همه جوانان در بحبوحه ی انتخابات شنیدند و پاسخ دادند و همساز شدند، و مجدانه برای تحقق این شعارها، همراه و همگام شدند به امید این که "امید"شان این بار دیگر به یاس و ناامیدی مبدل نشود. من بیشترین تاثیر این امیدواری را در خیل عظیم جوانانی مشاهده کردم که آشکارا خود را در انتهای خط و لب مرز می یافتند، در انتهای خطی که با کامیابی همراه نبود، و چشم اندازی را که برای خود متصور می شدند شکست در هر مرحله در نیل به ساده ترین نیازهای طبیعی و انسانی شان بود. وقتی ناامیدی حکمفرما می شود، یعنی؛ وقتی برای دستیابی فرد به آرزوهای ساده ای چون ادامه ی تحصیل، کسب شغل متناسب با شان و کرامت و شرافت خویش، برخورداری از همدم و شریک زندگی، نفس کشیدن در هوایی که استعدادهای فردی شان را شکوفا و نه پژمرده و سرکوب می کند، امکان برنامه ریزیِ قدم های آتی زندگی در چارچوب برنامه ای مشخص و منظم و هدفمند را ناممکن یا دشوار می کند، آنگاه است که، چشمِ امید، دیگر نه متوجه ی درون، بلکه، به سادگی متوجه ی بیرون مرزهای جغرافیایی می شود، متوجه ی یاری دیگر و دیاری دیگر. در کنار این دافعه ها، جاذبه ها نیز به شدت درکارند تا چشم ها را به نقطه هایی سراب-گون بدوزند، جایی که ساز و دهل رسانه ای از آن برای مشتاقان عاصی و خسته، بهشتی را متصور می شود که پذیراست و زیباست و بسامان است و فقط کافی است ره- توشه ی سفر برداری و از این دیار بی حاصل بروی تا تلاش های واپسین، و دل پر امیدت در جایی دیگر و سرایی دیگر کارساز شود.

من فکر می کنم وقتی به جریان مهاجرت های گسترده از هر قشری و پیشینه ی فرهنگی و طبقاتی از داخل کشور به خارج از مرزها آنهم نه لزوماً با شرایط مناسب و با امکانات و مقدماتِ سنجیده و اندیشیده توجه می کنیم، در می یابیم که در صورتی که این روند تداوم می یافت (و بیابد!)، این جامعه و کشور با لطمات جبران ناپذیرِ از دست رفتن بهترین بخش از جمعیت فعال خود روبرو می شد(می شود!)، و این که در شور و هیجان دوره ی انتخابات، فضای هیجانی و دلگرمی هایی در دل نوجوانان و جوانان در کشور به صورت گسترده ایجاد شد ذهنیت ایشان را بار دیگر متوجه ی ظرفیت های رشد و پیشرفت و کار و فعالیت و زندگی پررونق و آینده ی مطمئن تری برای آینده ی نزدیک شان کرده است. به نظرم بیشترین تاثیر اجتماعی موفقیت دولت فعلی در انتخابات سیاسی اخیر، این بود که امیدواری ای در دل جوانان این مرز و بوم و همچنین والدین شان فراهم کرد برای این که "بمانند" و برای آینده ی خودشان در چارچوب مرزهای ملی شان، چشم اندازی با نقاط مثبتی برای کار و فعالیت و زندگی با کیفیت متصور شوند. دستاورد مهم این دولت این بود که توانست جمعیت عظیم جوانان مستعد و مشتاق و آرزومند را در کنار خود و همگام با خود، مهیای سفری به سوی دشت های سرسبزِ نعمت و فراوانی، و شادی و سرور کند که اینک، هم-ایشان، در انتظارند تا ثمرات این همگامی و همسازی و هم-نوایی را به عینه و در جریان تجربیات روزمره زندگی خود در دنیای واقعی مشاهده و لمس کنند. به نظرم این مسئولیت سنگینی را برعهده ی دولتمردان این برهه از تاریخ کشورمان قرار می دهد که مجدانه بکوشند که بر سیل مهاجرت های نخبگان و جوانان اعم از زنان و مردان- و به عبارتی فرار مغزها- و استعداد های بالقوه ای که زمینه ی بالفعل شدن دارد و چه بهتر که در همین مرزهای ملی، -و نه آنسوی آبها- به مرحله ی شکوفایی و حاصلخیزی و ثمردهی برسد تاثیر بگذارند و مسیر ها را از بیرون به سمت درون این جامعه هدایت کنند. من همواره از این که هر کجا فرصت های رشد و بالندگی است باید آن را جست و چید و به کف اورد حمایت و استقبال و جوانان مان را در آن جهت تشویق کرده ام، اما اختیار را در نهایت برای خود ایشان برای تصمیم گیری که بمانند و یا بروند قائل می شوم و هر کس به فراخور عقل و تدبیرش می اندیشد که کجا برایش به مصلحت است. امیدوارم کاری کنیم که جوان ایرانی مستعد همچنان بتواند وطن اش را به عنوان گزینه ی برتر و اول برای این که دستاوردهای تلاش و آموزش و پژوهش و انواع هنر و تجربه و سرمایه هایش را متوجه ی آن کند برگزیند و از ریشه هایش که همچنان نیاز به آبیاری و پرورش و مراقبت دارد نیز غافل نشود، اما مسئولیت اجتماعی دولتمردان است که جریان های امیدواری را در مسیر شایسته و بایسته و مناسب خویش هدایت و حمایت کنند. من به شخصه امیدوارم تا قول ها با عمل ها نزدیک تر شود و راه هایی که به سر منزل مقصود می رسند مقصود شان را در همین جا و همین الان بیابند.


26 مارس 2014

تبعیض‌هایی که وجود دارد آسیب‌زاست

متن گفت و گویی که در میزگردی با حضور خانم معصومه آباد و خانم ولی مراد در باب آسیب های اجتماعی زنان به دعوت خبرآنلاین داشتم را تقدیم می کنم!

متن گزارش کافه خبر:

فهیمه حسن‌میری: آسیب‌هایی که در حوزه زنان وجود دارند کدامند؟ این آسیب‌ها در سال‌های اخیر بیشتر شده‌اند یا کمتر؟ ریشه این آسیب‌ها را در کجا باید دید و برای کاهش آنها چه کارهایی باید کرد؟ درباره این سوالات و مواردی از این قبیل معصومه آباد عضو شورای شهر، شیرین احمدنیا جامعه‌شناس و عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی و توران ولی‌مراد، فعال زنان و دبیر ائتلاف اسلامی زنان در کافه‌خبر گفت‌وگو کردند. گفت‌وگویی که گاهی هم با نظرات مخالفی همراه بود اما در عین حال در آن بر این تاکید شد که با دادن نقش‌های مناسب اجتماعی به زنان و فراهم کردن فرصت‌های شغلی می‌توان آسیب‌هایی که زنان در معرض آنها هستند را کاهش داد.

مشروح این میزگرد را می خوانید؛

اخیرا هشدارهایی از طرف بعضی از آسیب‌شناسان داده می‌شود مبنی بر زنانه شدن آسیب‌های اجتماعی، آمارها نشان می‌دهد اعتیاد زنان هم رو به افزایش است. به نظر شما چرا در سال‌های اخیر، زنان بیشتر با چنین مسائلی مواجه شده‌اند؟

ولی‌مراد: در کنار این که آسیب‌ها و جرایم زیاد شده، مشکلات زنان هم بیشتر شده است. الان افسردگی‌های زنان دو برابر شده،‌ بیماری‌های روان‌تنی زیاد شده و اینها نگران کننده است. اگر بخواهیم به موضوعات زنان به طور کلی نگاه کنیم آنچه مشخصا خودش را نشان می‌دهد این است که مشکل اینجاست که مسائل زنان متولی پاسخگو ندارد. تعریف واحد که آن تعریف در همه‌جا تاثیرگذار باشد نداریم.

منظورتان از تعریف واحد چیست؟

ولی‌مراد: یعنی تعریفی که در مجلس همان دنبال شود، در دولت هم همان، در شورای شهر هم همان و ... ما این تعریف واحد را نداریم و این باعث می‌شود که این مشکلات و آسیب‌ها پیش بیاید. این باعث می‌شود راه‌حل‌های متضاد مطرح شود. ما الان شورای فرهنگی اجتماعی زنان را داریم که هفت میلیارد هم بودجه دارد. این شورا چه کاری انجام می‌دهد؟ اگر این شورا تعطیل شود چه اتفاقی می‌افتد؟ یا حتی معاونت ریاست‌جمهوری چه کاری برای زنان انجام می‌دهد؟ هر کدام نگرش خودشان را دارند و این نگرش‌های متضاد باعث می‌شود کاری اتفاق نیفتد. بنابراین همانطور که گفتم مهمترین مشکلاتی که وجود دارد این است که مسائل زنان در کشور ما متولی ندارد و تعریف واحدی از مسائل زنان نداریم. نهادهای مختلف بودجه‌های مختلف می‌گیرند و امکانات گوناگون می‌گیرند ولی هم‌جهت نیستند که به اتفاق خوبی منجر شود و آنچه زمین می‌ماند مشکلات زنان است. سیاسی شدن مشکلات زنان هم مشکل دیگری است که وجود دارد، ما پیمان بستیم که زنان کفش‌های سیاسی‌شان را دربیاورند و به مسائل زنان به شکل صنفی نگاه کنند. اینطور شد که ائتلاف اسلامی زنان شکل گرفت ولی باز هم می‌بینیم که وقتی افراد وارد بدنه قدرت می‌شوند مسائل سیاسی را وارد مسائل زنان می‌کنند.

این سیاسی نگاه کردن به مسائل زنان در دولت‌های مختلف چه تبعاتی داشته؟

آباد: مهمترین آسیبش این است که اولویت‌های حزبی وجود دارد و افرادی در مسند کار قرار می‌گیرند که جریان‌های حزبی را تقویت میکنند در حالی که خارج از آن دایره حزبی افراد توانمندی وجود دارد که سال‌ها برای آنها سرمایه‌گذاری شده و آنها حذف می‌شوند. این مورد منحصر به جریان خاصی هم نیست و چه در اصلاحات و چه اصولگرایی، این اتفاق می‌افتد. این موضوع در جریان‌های دیگر شاید خیلی خودش را نشان ندهد چون کارها به هر حال انجام می‌شود اما در حوزه زنان این اتفاق باعث زمین ماندن مطالباتشان می‌شود و فقط زمان را سپری می‌کنیم، منابع اقتصادی را صرف می‌کنیم و اتفاق خاصی نمی‌افتد. یک مشکل از پشت نگاه مردانه به مساله زنان نگاه کردن است و مساله دیگری که وجود دارد این است که بعضی از مسائل در نزاع داخلی زنان حل نشده است و اگر حل شود فرصت‌های بهتری در اختیار زنان گذاشته می‌شود. توانایی‌های زنان در حوزه فرهنگی و اجتماعی بالاست ولی این تنها کاری نیست که می‌توانند انجام دهند. چرا هروقت می‌خواهیم مشارکت زنان را در جامعه تعریف کنیم فقط به یک بعد آن توجه میکنیم؟ اینطور نیست که مثلا در حوزه برنامه‌ریزی شهری زنان نمی‌توانند کار کنند و فقط در امور بهداشتی و فرهنگی باید فعالیت کنند. استعدادهای ظرفیت پنجاه درصدی چطور می‌خواهد نادیده گرفته شود؟ به اعتقاد من با حفظ کیان خانواده می‌توان از این ظرفیت استفاده کرد.

ولی‌مراد: زنان در کارها مشارکت ندارند چون در فرصت‌های تصمیم‌گیر حضور ندارند. حضور آنها نمایشی است. به مشکلات زنان از نگاه مردان پرداخته می‌شود در حالی که آنها اصلا از مشکلات زنان خبر ندارند و شاید حتی باعث آنها باشند. در این صورت چطور قرار است مشکلات زنان حل شود؟

خانم احمدنیا نظر شما به عنوان یک جامعه‌شناس درباره مشکلات زنان در سالهای اخیر و آسیب‌های ناشی از آن چیست؟

احمدنیا: ما در سال‌های اخیر پیشرفت چشمگیری در باسوادی زنان و تحصیلات دانشگاهی‌شان داشته‌ایم و این افزایش آگاهی به همراه خودش انتظاراتی را ایجاد می‌کند و انتظار می‌رود که به اشتغال و فعالیت‌های اجتماعی و اقتصادی منجر شود و پتانسیل پنجاه درصد کشور به فعل دربیاید. متاسفانه می‌بینیم که عدم تناسب قابل توجهی وجود دارد و فارغ‌التحصیلان دانشگاهی زن به همان نسبت ورودشان به عرصه ی تحصیلات دانشگاهی، جذب بازار اشتغال نمی‌شوند و بنا به آمارهای موجود بیکاری زنان دوبرابر مردان است. اینها برمی‌گردد به ذهنیتِ غالبِ کم و بیش سنتی که تداوم داشته و جایگاه اصلی زنان را در خانه می‌دیده است. این عدم تناسب افزایش سطح تحصیلات و آگاهی زنان با آمار مشارکت اقتصادی شان، سرخوردگی‌هایی ایجاد می‌کند چون زنان رشد پیدا کرده‌اند ولی موانع مختلفی هست که مانع حضور آنها در جامعه می‌شود. به همین ترتیب حضور زنان را در عرصه‌های سیاستگذاری، مدیریتی و اجرایی خیلی پایین می‌بینیم. فقط هم مردان باعث این قضیه نیستند، بلکه نوع تفکر خود زنان هم هست که تاثیر گذار است. مثلا این تفکر که نقش اصلی زن محدود به خانه و خانواده است و زنان مسئولیتی در قبال جامعه ی خود ندارند، و اولویت ها به مادری و همسری خلاصه می‌شود. البته اینها بیشتر ذهنیت نسل های قبل است و در نسل های جوان تر که ایده آل ها و ارزش های نوینی در سر دارند، با شوقی که برای حضور فعال در جامعه در میان شان دیده می شود، الان با این سرخوردگی‌ها برای عدم پذیرش شان در فضای کار و فعالیت های شغلی مواجهیم ضمن این که بیکاری با فقر همراه می‌شود و فقر آسیب اجتماعی به دنبال می‌آورد. آسیب اجتماعی هم متوجه هر دو جنس است و امروزه دیگر زن و مرد ندارد!

ولی‌مراد: در دیداری که با وزیر کشور داشتم گفتم دختران ما قرار است شبیه چه افرادی شوند؟ گفت پسرانمان قرار است شبیه چه کسی شوند؟ گفتم شبیه شما، شبیه رییس‌جمهور، سفرا، وزرا، شبیه الگوهای دیگری که برایشان وجود دارد. اما دخترهای ما قرار است شبیه خواهر و مادر و معلم و استادشان شوند چون آسمان ایران را از زنانی که می‌توانستند به عنوان ستاره در آن بدرخشند خالی کرده‌ایم و آنها هیچ الگویی ندارند

آباد: خانم احمدنیا به موضوع اشتغال اشاره کردند. مساله فرصت‌های شغلی یا بیکاری و به تبع آن فقر، پدیده‌ای جهانی است. بیکاری و فقر پدیده‌هایی است که دامن کشورهای دیگر را هم گرفته است. ما در کشورمان اگر بخواهیم این موضوع را ساماندهی کنیم، اگر فرصتهای شغلی محدود باشد و در شرایط مساوی یک زن و مرد تحصیلات دانشگاهی داشته باشند و یک فرصت شغلی وجود داشته باشد اولویت با کدام است که برود بیرون از خانه کار کند؟ من فکر میکنم با توجه به ویژ‌گی‌ها و توانمندیهایی که برای ما تعریف شده، ترجیح میدهم من در منزل باشم و همسرم به خارج از منزل برود و اقتصاد خانواده را رونق بدهد. اما این موضوع در جامعه ما به دلایلی مورد اعتراض جامعه زنان است چون جایگاه همسری و مادری از لحاظ ارزشگذاری ارزش ویژه‌ای ندارد در حالی که اینطور نیست و باید به جایگاه ویژه زنان در خانه توجه شود.

احمدنیا: بله بیکاری در تمام کشورها وجود دارد اما این را فراموش نکنیم که نسبت حضور زنان در فعالیت‌های اقتصادی و اجتماعی در کشورهای دیگر حتی کشورهای همجوار ما بالاتر از میزان حضور زنان در کشور ماست حتی در کشوری مثل امریکا که جامعه‌ای مذهبی تلقی می‌شود و نقش‌های خانوادگی در آنجا پررنگ است. از طرفی به زن‌ها فرصت‌هایی برای ارتقای تحصیلات داده می‌شود و در دانشگاه‌ها در بسیاری از رشته ها بیشتر از مردان حضور دارند اما بعد از فارغ‌التحصیلی چه اتفاقی قرار است برایشان بیفتد؟ اگر قرار است بگوییم اولویت با کار مردان است و زنان باید در خانه بنشینند، پس چرا اجازه داده می‌شود زنان اینقدر تحصیل کنند؟ اگر قرار است تحصیل کنند تا فقط فرزندپروری بهتری داشته باشند می‌شد صرفاً برای آنها کلاس‌های کوتاه مدت کارگاهی و آموزشی در زمینه فرزندپروری گذاشت. اما این نوعی تناقض است. چرا این همه سرمایه گذاری زیاد می شود برای تحصیل و تربیت یک پزشک زن، بعد این پزشک بنا به اراده همسرش یا چنین اولویت‌گذاری‌هایی به نفع مردان در خانه بنشیند؟

آباد: در فرضی که فقط یک فرصت شغلی وجود دارد، اگر قرار باشد شما تصمیم‌گیرنده باشید، آن فرصت شغلی را به همسرتان نمی‌دهید؟

احمدنیا: من مبنا را بر شایسته‌سالاری می‌گذارم. اگر در چنین شرایطِ فرضی باشیم من و همسرم می‌بینیم کدامیک از ما منفعت بیشتری به خانواده و جامعه می‌رساند. نکته این است که تصورات کلیشه ای و قالبی را کنار بگذاریم همانطور که در برخی جوامع غربی حتی برای مرخصی زایمان به هر دو طرف مادر یا پدر این امکان را می دهند که انتخاب کنند کدامیک برای مراقبت از فرزند و گرفتن مرخصی زایمان اقدام کنند و خود ایشان بنا به این که مصلحت شان چیست در این خصوص تصمیم گیری می کنند و در مواردی، این شوهران هستند که در خانه می مانند تا مادر بتواند به فعالیت شغلی اش ادامه بدهد و نفس مادرشدن او و خانواده را از تامین رفاه خانواده بازنداشته باشد.

ولی‌مراد: این سوالی که خانم آباد مطرح کردند سوال درستی نیست. کشور سرمایه‌های زیادی دارد و افراد تحصیلکرده هم جزو سرمایه‌های ملی هستند. مردم از دولت می‌خواهند که امکانات را در اختیار آنها قرار دهد نه این که بگوییم چون فرصت شغلی وجود ندارد حالا شما انتخاب کنید که یک نفر خانه‌نشین شود و دیگری شاغل. ضمن این که فرصت شغلی فقط پشت میز نشستن نیست که بخواهیم بگوییم یک فرصت وجود دارد. جامعه باید به سمت کارآفرینی برای تمام افراد برود نه این که کارها فقط کارهای اداری صرف تلقی شوند که محدودیت‌های زیادی دارند.

آباد: اگر فرصت شغلی برای همه وجود داشته باشد که خیلی خوب است ولی گاهی باید انتخاب کرد. اگر پذیرفتیم که نبودن فرصت‌های شغلی یک پدیده جهانی است و ما هم از آن متاثریم، می‌شود گفت این محدودیت وجود دارد و باید آن را مدیریت کنیم. من اعتقاد دارم در شرایط بیکاری، فرصت‌های شغلی باید در اختیار مردان قرار بگیرد ولی مشکل به اینجا ختم نمی‌شود. مشکل اینجاست که شرایطی هم برای اشتغال زنان وجود دارد ولی افراد صرفا به خاطر مرد بودن برای آن فرصت شغلی انتخاب می‌شوند یا این که یک مرد با توانایی‌های کمتر بر زن شایسته‌تر ریاست می‌کند.

احمدنیا: اصلا من با این جنسیتی کردن فرصت‌های شغلی که برای مردان باشد یا برای زنان باشد مخالفم. به نظر من هرکس که لیاقت بیشتری برای انجام آن کار داشت باید آن کار به او سپرده شود. الان در دنیای مدرن این نگاه جنسیتی کنار گذاشته شده است. زنان را در جوامع جدید فارغ از نگاه باروری می‌بینند و می‌گویند فرزندآوری نباید مانع تحقق توانایی‌های زن به عنوان یک انسان شود. مساله اینجاست که اگر مدیران ما حواسشان به این باشد که وقتی حرف از اشتغال می‌شود حرف از زن و مرد نیست بلکه بهترین نیرو باید به کار گرفته شود، مشکل حل می‌شود. البته بهترین نیرو نیز زمانی شکل می گیرد که بستر و زمینه های رشد و توانمندی تک تک انسان ها اعم از زن و مرد فراهم شده باشد.

علاوه بر بیکاری،‌ مهمترین آسیبی که در حوزه زنان در شرایط فعلی باید درباره آن هشدار داده شود و برای آن کاری صورت بگیرد کدام است؟

احمدنیا: مساله‌ای که هست و باید به آن تاکید کنم که شاید خودش در اذهان به عنوان آسیب شناسایی نشده باشد اما مولد آسیب‌های دیگر است، تبعیضی است که درباره زنان وجود دارد و سرخوردگی‌های ناشی از آن. لطمه چنین مساله‌ای هم به فرد وارد می‌شود و هم به جامعه. نگاه دو گانه به ارزش و توانمندی های زنان و مردان، جامعه را از امکان بهره مندی از نیمی از استعدادها و ظرفیت رشد و پیشرفت آن محروم می کند.

ولی‌مراد: وقتی کل جامعه به زنان القا کند که تو ابزار جنسی هستی، توقع داریم چه اتفاقی بیفتد؟ من در دیداری که با وزیر کشور داشتم گفتم دختران ما قرار است شبیه چه افرادی شوند؟ گفت پسرانمان قرار است شبیه چه کسی شوند؟ گفتم شبیه شما، شبیه رییس‌جمهور، سفرا، وزرا، شبیه الگوهای دیگری که برایشان وجود دارد. اما دخترهای ما قرار است شبیه خواهر و مادر و معلم و استادشان شوند چون آسمان ایران را از زنانی که می‌توانستند به عنوان ستاره در آن بدرخشند خالی کرده‌ایم و آنها هیچ الگویی ندارند. رسانه‌ها و فیلم‌ها و قوانین قرار است چه الگوهایی به دختران ما بدهد؟ وزیر زنی که در دولت قبلی داشتیم به چه راحتی از کار کنار گذاشته شد و بعد هم در دولت بعدی با این که آقای روحانی قول داده بود اما این راه را ادامه نداد. همه اینها می‌تواند باعث سرخوردگی دختران شود و فکر کنند فرصتی برای پیشرفت در اختیارشان قرار داده نمی‌شود. این آسیب‌های اجتماعی که از آنها نام برده می‌شود مثل بالا رفتن سن ازدواج، افزایش طلاق، خانه‌های مجردی، ارتباطات خارج از خانواده و... ریشه در جایی دارد که ما ریشه را رها کرده‌ایم و به این معلول‌ها فقط توجه نشان می‌دهیم. این ریشه همان وجود نداشتن یک نهاد پاسخگو است. الان درباره زنان سرپرست خانوار چه نهادی پاسخگو است؟ نهادهای مختلف برای زنان چه کاری انجام می‌دهند؟

احمدنیا: با سرخوردگی‌ها برای عدم پذیرش زنان در فضای کار و فعالیت‌های شغلی مواجهیم. بیکاری با فقر همراه می‌شود و فقر آسیب اجتماعی به دنبال می‌آورد. آسیب اجتماعی هم متوجه هر دو جنس است و امروزه دیگر زن و مرد ندارد

خانم آباد شورای شهر برای کاهش این آُسیب‌های اجتماعی و رسیدگی به مسائل زنان تا به حال چه کاری کرده؟

آباد: هنوز شوراها جایگاه خودشان را به عنوان شورای شهر نتوانسته‌اند پیدا کنند و بیشتر نهاد نظارتی شهرداری هستند و بر عملکرد شهرداری نظارت می‌کنند. با توجه به این که شهرداری ماموریت‌های فیزیکی و کالبدی را رسیدگی می‌کند ما سعی کردیم مطالبات زنان و گروه‌های مختلف اعم از کودکان، جوانان، سالمندان و ... را به طور جداگانه تعریف کنیم و فضاهای اختصاصی را در نظر بگیریم. ازجمله کارهایی که برای زنان شده این است که نزدیک هشتاد هکتار فضای شهری به بوستان‌های بانوان اختصاص داده شد که در فضای ویژه‌ای بتوانند فعالیت‌های فیزیکی، آموزشی یا هنری داشته باشند که با استقبال خوبی هم روبه‌رو شد. کار دیگری هم که انجام شد این بود که فضاهای پرمخاطره و غیرایمن برای زنان شناسایی شد که هم از نظر نورپردازی و هم طراحی شهری آسیب‌پذیری زنان را بیشتر می‌کرد. در شورای سوم فضاهای بی‌دفاع شهری را شناسایی کردیم و مخاطراتی که باعث می‌شد وجود داشته باشد را برطرف کردیم. یک نکته دیگر این است که قبل از دوره سوم شورا ما ساختاری به نام اداره کل امور بانوان که مختصا به مساله زنان سازمان شهرداری و زنان شهر بپردازد نداشتیم ولی الان در مقیاس محله توانسته‌ایم کانون‌هایی را برای زنان ایجاد کنیم آن هم با این نگاه که به زنان خانه‌دار هویت‌بخشی و اعتباربخشی شود و سطح ارتباط‌ها و تعاملات اجتماعی حداقل در کانون‌های محلی وجود داشته باشد و بتوانند تبادل تجارب و افکار داشته باشند و توانمند شوند. وظیفه دیگری هم که در قانون برای شهرداری تعریف نشده ولی انجام می‌شود این است که 16 هزار زن سرپرست خانوار تحت عنوان مراکز مهارت آموزی کوثر می‌روند آموزش می‌بینند و بعد از این که آموزشهای لازم را برای وارد شدن در چرخه اقتصادی دیدند مستقل می‌شوند و مانند بهزیستی یا کمیته امداد نیست که دائما وابسته باشند و به لحاظ مالی تامین شوند بلکه توانمند می‌شوند و شخصی که کارآفرین باشد و بتواند آنها را بیمه کند، آنها را جذب می‌کند و از شهرداری منفک می‌شوند. اینها اقدامات خوبی است که با حمایت شورا انجام می‌شود.

درباره مسائل دیگری که در شهر با آنها مواجهیم و جزو آسیب‌های حوزه زنان است چطور؟ درباره مواردی مانند کارتن‌خوابی، اقامتگاه‌هایی برای دخترانی که از خانه بیرون می‌آیند، روسپی‌گری و مسائلی مانند اینها چه کارهایی انجام شده؟

آباد: مساله آسیب‌های اجتماعی حلقه‌های از هم گسیخته‌ای دارد که اجازه نمی‌دهد این مسائل به طور کلی حل شود. الان سازمانی داریم به نام سازمان بهزیستی که بودجه‌های خوبی دارد تا بتواند آسیب‌های اجتماعی را سامان دهد و از لحاظ قانونی هم اختیاراتی دارد ولی متاسفانه اقداماتی که انجام می‌دهد مقطعی و غیرتخصصی است و به حل نشدن این مشکلات کمک می‌کند. از طرف دیگر سازمان‌هایی وجود دارد که به طور موازی همان کارها را انجام می‌دهند. کودکان کار و خیابان، اعتیاد، دختران گریزان از خانه و موارد دیگر کاملا به هم پیوسته هستند. پیش می‌آید که می‌رویم دخترانی که از خانه بیرون آمده‌اند را در زندان اوین می‌بینم، بعد او را در مرکز مبارزه با اعتیاد می‌بینیم، دوباره او را در گرمخانه‌ها می‌بینیم، یعنی یک چرخه به هم پیوسته است که وجود دارد و باید آن را درست کرد. شهرداری تشکیلاتی را ایجاد کرده به نام گرمخانه‌ها که متکدیان را از سطح شهر برمی‌دارد و به آنها امکاناتی مانند غذا و حمام می‌دهد که این می‌شود اورژانس اجتماعی. بعد از این که آنها را شناسایی کرد، آنها را تحویل بهزیستی می‌دهد. بهزیستی هم اقداماتی انجام می‌دهد اما آنها را به صورت مستمر توانمند نمی‌کند به طوری که هویت کارتن‌خوابی یا اعتیاد را از دست بدهند و هویت شهروندی جدیدی پیدا کنند. آنها دوباره در موقعیت قبلی قرار می‌گیرند و این چرخه به همین شکل ادامه پیدا می‌کند. بهزیستی گاهی حتی شهرداری را در مقام پاسخگویی قرار می‌گیرد که چرا این کار را نکردی. اگر قرار است این کار به شهرداری محول شود، بودجه آن را هم بدهند تا این مسئولیت را به طور کامل قبول کند و در قانون هم این موضوع حل شود. اگر می‌خواهیم این مشکلات حل شود باید یک سازمان از صفر تا صد آن را به عهده بگیرد و متولی آن باشد ولی در این شرایطی که وجود دارد نمی‌توان بیشتر از این کاری کرد.

شما شناسنامه‌دار کردن زنان خیابانی را مطرح کرده بودید، این مساله به کجا رسید؟

آباد: به نظر من اولین گام برای حل یک مشکل شناسایی تعداد افرادی است که درگیر آن هستند تا ببینیم به چه ظرفیتی نیاز داریم تا آن را برطرف کنیم. این که بگوییم اصلا چنین مساله‌ای وجود ندارد گول زدن خودمان است و فرار از مساله است. این واقعیت تلخ وجود دارد اما راه حل دارد. یکی از راه‌حل‌ها این است که ما آنها را شناسایی و شناسنامه‌دار کنیم و درجه آسیب‌ را مشخص کنیم. وقتی یک بیماری وجود داشته باشد باید آن را شناسایی کرد تا بتوان از شیوع آن جلوگیری کرد. درباره این موضوع هم همه به یک اندازه و در یک شرایط نیستند اما ما الان درباره این گروه هیچ اطلاعات دقیق، مدون و مشخصی نداریم. تا زمانی که از این گروه جرم‌زدایی نشود و به آنها امکانات ندهیم آنها خودشان را معرفی نمی‌کنند. ما در چیتگر یا در مرکز پیام یک نظام خودمعرف پیاده کردیم و زنان معتاد خودشان به آنجا می‌آیند تا به آنها فرصتی داده شود که بتوانند از شرایط بحرانی خارج شوند و بتوانند تصمیم‌های درستی بگیرند به جای این که در موقعیت‌های بدتری گرفتار شوند. اینها مواردی است که می‌تواند انجام شود به شرط آن که بخواهیم اصل مساله را قبول کنیم و بدانیم که این مشکل وجود دارد. من این مساله را پیشنهاد دادم ولی نمی‌دانم به جایی رسید یا نه.

ولی‌مراد: باید ریشه‌ای به مسائل نگاه کنیم. اگر درختی برگ‌های پوسیده‌ای دارد درست است که باید برگ‌ها را از بین ببریم ولی در عین حال باید به ریشه هم رسیدگی کنیم وگرنه بقیه برگ‌ها هم می‌پوسد. برای همین است که من اصرار دارم باید مشکلات ریشه‌ای حل شوند. همین مساله زنان تن‌فروش، متولی ندارد و معلوم نیست چطور باید این مساله حل شود مخصوصا این که فقط به کنار خیابان ایستادن منحصر نمی‌شود بلکه شکل‌های مختلفی به خودش گرفته است.

آباد: توانایی‌های زنان در حوزه فرهنگی و اجتماعی بالاست ولی این تنها کاری نیست که می‌توانند انجام دهند. چرا هروقت می‌خواهیم مشارکت زنان را در جامعه تعریف کنیم فقط به یک بعد آن توجه میکنیم؟ اینطور نیست که مثلا در حوزه برنامه‌ریزی شهری زنان نمی‌توانند کار کنند و فقط در امور بهداشتی و فرهنگی باید فعالیت کنند. استعدادهای ظرفیت پنجاه درصدی چطور می‌خواهد نادیده گرفته شود

چه شکل‌هایی؟

ولی‌مراد: یعنی شامل کسانی هم می‌شود که در فضای مجازی چنین حضورهایی دارند. این مساله الان شاید صرفا به این شکل نباشد که در ازای این کار پول بگیرند بلکه خدمات غیرنقدی می‌گیرند یا حتی به این که شارژ تلفن بگیرند راضی هستند. قبلا اگر این کار صورت می‌گرفت برای نیازهای ضروری فرد بود اما الان برای نیازهای غیرضروری است و حتی در کنار ازدواج است.

چه شده که با آن همه حرف و شعار، حالا به جایی رسیده‌ایم که این موارد وجود دارند؟ باید چه کار کرد؟

ولی‌مراد: وقتی سلامت خانواده در نهادهای مختلف مورد توجه قرار نمی‌گیرد، وقتی سلامت رابطه افراد در برنامه‌ریزی‌ها اهمیتی ندارد، امنیت شغلی و امنیت اجتماعی مطرح نمی‌شود تاثیر خودش را در این موارد می‌گذارد. ابعاد مختلف حقوقی، اجتماعی، سیاسی و فردی باید در یک راستا باشد. زنان اجازه تحصیل و اشتغال پیدا کنند ولی در قانون نگاه به زن همچنان اینطور است که به او به چشم یک فرد فرودست نفقه‌بگیر دیده می‌شود، در حالی که در جامعه اینطور نیست و زنان نقش اقتصادی دارد. این ناهماهنگی‌ها و این ریشه‌ای ندیدن مسائل باعث می‌شود وضعیت به این شکل باشد.

احمدنیا: زمینه بروز آسیب‌ها را باید نگاه کنیم نه این که درگیر معلول‌ها شویم. فاصله‌های بین نسلی ایجاد شده در حال افزایش است، والدین و فرزندان شان زبان مشترک و مفاهمه لازم را دارا نیستند. ارتباطات میان اعضای خانواده تضعیف شده است. والدین در خانواده‌ها آگاهی های لازم به کاربرد امکانات رسانه ای جدید و همچنین آنچه به عنوان سواد رسانه‌ای می شناسیم ندارند و نمی‌توانند بر عملکرد فرزندانشان در عین اینکه از نظر مادی تامینشان می کنند نظارت داشته باشند یا با آنها در زمینه نیازهای شان همدلی کنند. این فاصله های بین نسلی بسیاری از مشکلات و مخاطرات را تشدید می کند و می‌تواند زمینه ساز بروز آسیب های جدید شود. هم در سطح فردی باید برای افزایش اعتماد به نفس و خودباوری جوانان به ویژه دختران اقداماتی صورت داد تا از تهدیدها و آسیب‌های مختلف در امان باشند و هم در سطح کلان و ساختاری باید زمینه برطرف کردن تبعیض ها و تغییر نگاه به سرمایه های انسانی این جامعه را فراهم کرد. ایجاد فرصت‌های مختلف و تغییر قوانین از جمله این موارد است که می‌تواند به کاهش آسیب‌های اجتماعی زنان کمک کند و باید از طرف مسئولان جدی گرفته شود.


20 مارس 2014

و سال نویی دیگر!

حلول سال نو 1393 مبارک باشد! دل های تان شاد، و ایام به کام تان. مشتاق دیدارتان :)


19 مارس 2014

در چند قدمی نوروز- 1393- رستوران پردیس، خیابان ولیعصر و میدان تجریش

این رستوران پردیس است (پاردایزوی سابق!) اما همچنان برای ما که دانشجویان دانشگاه شهید بهشتی بودیم پارادیزو است با همان خاطرات دیرین شیرین و غذا با کیفیت عالی و کارکنان خوب اش. سپاس فراوان تقدیم شان برای این که همچنان هستند و امیدوارم سالیان سال باشند!

و این دوست قدیمی که همواره با ادب، متانت و نشاط جوانی پذیرای مهمانان و علاقمندان پرو پا قرص این پاتوق دیرپاست.

***

خیابان ولیعصر منتهی به میدان تجریش:

همه در شتاب اند در این روزها و ساعات پایانی سال 1392 و ما هم به دنبال شکار لحظات حال!


17 مارس 2014

لبخند شادی و دل های پرامید در جشن احیای ارزش ها و انجمن کودکان توان-یاب!

چند سالی است که به عنوان عضو هیات امنای "انجمن حمایت و یاری آسیب دیدگان اجتماعی" و عضو شورای ایدز این انجمن افتخار همکاری با مجموعه ی دو انجمن احیای ارزش ها و نیز انجمن حمایت از کودکان و نوجوانان توان یاب را پیدا کرده ام و از نزدیک با فعالیت های تحسین برانگیز و شایسته ی تقدیر این مجموعه با مدیریت مدبرانه، دلسوزانه و بی بدیل جناب آقای خسرو منصوریان آشنا شده و از شخصیت و منش ایشان بسیار آموخته ام. دیروز به مناسبت جشنی که به مناسبت فرارسیدن چهارشنبه سوری در این مجموعه برگزار شده بود همراه با دوست عزیزی در محل انجمن حضور پیدا کردم که در آن شاهد برنامه های مفرح و شاد و حضور گرم و پرشور بسیاری از والدین محترم و کودکان دلبندشان بودم که ساعات خوشی را با همکاری گروه های هنرمندی در فضایی توام با شادی و پیام های مثبت و امید بخش سپری می کردند. این جا، جایی است که در آن می توان امید، رشد، حمایت و محبت بی دریغ را تجربه و حس کرد.

شنیدن سرنوشت و دیدن کودکی از کودکان توان-یاب که در آغوش آقای منصوریان عزیز رو به حضار به سخن گفتن به شیرین زبانی خاص خودش پرداخت در حالی که فقط چند ماه پیش از آن که این انجمن به یاری اش اقدام کند، پزشکان از سخن گفتن او و راه رفتن او قطع امید کرده بودند و حتی والدین اش را تشویق به رها کردن او کرده بودند اشک از چشمانم جاری کرد.

از جمله خدمات انجمن احیای ارزش ها، خط تلفن مشاوره رایگان در خصوص انواع مسائل اجتماعی مانند مشکلات ازدواج، طلاق، همسرآزاری، هپاتیت، مشکلات روابط جنسی، مشکلات خانوادگی و ارتباطی توسط کارشناسان مجرب است. شماره تماس این مشاوره رایگان: 66935524 در تهران است. به هر کس که نیازمند خدمات مشاوره و مددکاری است معرفی بفرمایید!

***

مطبی را که در زیر نقل می کنم یادداشتی است که برای نشریه ی این انجمن "گاهنامه ی احیا" نوشته بودم و در شماره پاییز و زمستان 1392 شماره 6، صص 17-16 منتشر شده است:

چه کسی معلول نیست!؟

اخیراً در جلسه ی شورای راهبردی با محوریت معلولان و سالمندان کشور که در معاونت اجتماعی فرهنگی شهرداری تهران برگزار گردید (آبان ماه سال جاری) به مناسبت مسئولیت نظارت علمی ام بر اجرای طرح پژوهشی اثربخشی کانون های معلولان شهرداری تهران، حضور پیدا کردم و از اینرو از خلال گفت و گوهایی حاضرین در جلسه، که مقامات فعلی و بعضاً اسبق در سطح عضویت در شورای شهر تهران، معاونت وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشکی، مدیر کل حوزه سلامت شهرداری تهران، ریاست دانشگاه علوم بهزیستی، مدیران اجرایی حوزه های مربوطه در سطح سازمان بهزیستی و اعضای هیات علمی دانشگاه های علوم پزشکی یا رشته های مهندسی عمران و شهرسازی در تهران و همچنین دبیر کل کانون های معلولین شهر تهران را شامل می شد، دریافتم که همگی دردآشنا و دغدغه مند در حوزه ی مشکلات و مسائل معلولیت و معلولان در کشور هستند و برخی بنا به شرایط شخصی شان اساساً نشسته بر صندلی ویلچر در این جلسه حضور یافته بودند. در خلال جلسه صحبت می شد از سوابق فعالیت ها و تصمیمات و رسیدگی و یا عدم رسیدگی به وضعیت معلولان کشور و مرتب ذکر می شد که به عنوان مثال افراد "سالم" در خصوص معلولان چنین عمل کرده اند یا او که "سالم" است متوجه ی شرایط معلولان نیست و نظایر آن. من در آن میانه، از شنیدن صفت سالم برای افراد (در مقایسه با افراد معلول) ناگهان به فکر فرو رفتم و دچار تامل شدم. به نظرم رسید به کار بردن واژه ی سالم برای افرادی که معلول شناسایی نمی شدند چندان صحیح، دقیق یا مطابق با واقعیت نباشد. فکر کردم شاید بتوان گفت افراد معلول و افراد غیر معلول! اما باز دیدم حتی کاربرد واژه یا صفت غیر-معلول که حتی اصل را معلول بودن قرار می دهد باز کافی نیست. اینک می خواهم نتیجه ی تامل و اندیشه ام در این زمینه را با شما در میان بگذارم.

با توجه به تعریف سازمان جهانی بهداشت از مفهوم سلامت به این عبارت که؛ سلامت یعنی "برخورداری از بهبودی و آسایشِ کامل جسمانی، روانی و اجتماعی و نه فقط فقدان معلولیت و ناتوانی"، شما یک فرد را روی کره خاکی به من نشان بدهید که بتوانیم بگوییم از جمیع شرایطِ "سالم" بودن بر مبنای این تعریف برخوردار باشد و مصداقی عینی باشد بر این تعریف سازمان بهداشت جهانی از فرد سالم. حتی یک مورد را هم نخواهید یافت چرا که اساساً طبق مطالعات علمی، سلامت در واقع امری نسبی است و چیزی به نام سلامت مطلق وجود ندارد و هر یک از ما از نظر شرایط سلامت همواره روی نقطه ای از یک پیوستار یا طیف قرار می گیریم که یک انتهای آن سلامت کامل و سوی دیگرش مرگ است. سلامتِ بهنجار(normal)، همواره دربردارنده ی برخی نشانه های بیماری یا ضعف و علائمی حاکی از عدم سلامت است که مطابق با شرایط فرهنگی و اجتماعی و زیست شناختی هم تفاوت هایی پیدا می کند. پس شاید بهتر باشد در ذهن داشته باشیم هریک از ما، در هر سن و سالی و با هر پست و مقامی و با هر پیشینه ی اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی، در واقع نمی توانیم خود را کاملاً سالم بدانیم بلکه تک تک ما همواره دارای درجاتی و نسبت هایی متفاوت و متنوع از بیماری، معلولیت یا ناتوانی هستیم، و شاید بهتر باشد که با خود داری از انتسابِ ساده انگارانه ی واژه ی سالم به خودمان، خطی غیر واقع بینانه و نابجا بین خود و به اصطلاح "معلولان" جامعه، یعنی افرادی که صرفاً از نظر نسبت و شدت درگیری به محدودیت های جسمی و حرکتی و سایر انواع شناخته شده ی عوارض، بیماری، معلولیت و ناتوانی با ما تفاوت هایی دارند ترسیم نکنیم و به این ترتیب، خود را از مسئولیتی که بر دوش تک تک ما سنگینی می کند مبرا ندانیم که باید به سهم خود قدمی برای کاستن از سختی ها و مشقات افرادی -کمابیش در شرایطی که خودمان هم بیشتر یا کمتر درگیر آن هستیم، برداریم، و از وظیفه ی اجتماعی خود غفلت نورزیم.

هم اکنون در سطح جامعه ای ایران بنا به پژوهش ها و پیمایش های ملی در حوزه ی بهداشت روانی که از جمله توسط جناب آقای دکتر نوربالا و همکارانشان صورت گرفته است ، ارقامی در حدود یک پنجم و یا حتی وسیعتر از آن، افرادی هستند که دچار اختلالات روانی تشخیص داده شده اند، در سطح شهر تهران این رقم در تحقیقات جدیدتر ایشان ، حتی به سوی "یک سوم" سوق پیدا کرده است. در همین کشور، ارقام میلیونی در مورد افراد مبتلا به مواد مخدر و نظایر آن مشاهده می شود و اگر بخواهیم انواع درگیری افراد جامعه به بیماری های مزمن، مشکلات علاج ناپذیر، ابتلا به ویروس هایی نظیر ایدز که فرد مبتلا حامل آن اما ناآگاه به وجود آن است، و غیره را فهرست کنیم قصه به درازا خواهد کشید. در نتیجه، نیم نگاهی به شرایط عمومِ افراد جامعه نه تنها در ایران بلکه در سراسر جهان نشاندهنده ی مشابه همین شرایط است. و اینک حتی چنانچه بخواهیم باز به رویه ی رایج به شناسایی و صحبت از معلولان کشور بپردازیم به آمار و ارقام جالب توجهی برمی خوریم. فاطمه آلیا نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی و رئیس فراکسیون معلولان در مصاحبه ای با روزنامه ی "خراسان" با اشاره به شناسایی 2 میلیون و 500 هزار معلول بر اساس آمارهای ثبت شده در سازمان بهزیستی کشور کشور ، اظهار داشته است که "برآورد ما از تعداد معلولان چیزی در حدود 7 میلیون نفر است" . اگر قرار باشد حتی خود افرادی که سودای یاری افراد به اصطلاح معلول کشور را در سر دارند همچنان به مرزکشی های میان خود و افراد معلول جامعه ادامه بدهند و بدهیم، ناخواسته یا ناآگاهانه، ایشان را در موقعیت ناتوان و خود را در موقعیت افراد توانمند ارزیابی می کنیم. این کار باعث می شود هم از ناتوانمندی ها و ضعف های خود غافل بمانیم، و هم از توانمندی های عظیمِ بخش عمده ی جمعیت این کشور محروم شویم که بنا به عرف رایج، عمدتاً با نگاهی دور از حقایق عینی -در زمینه ی استعدادها و توانمندی های شگرف شان که به ندرت امکان ظهور یا تجلی و عرصه ای برای پرورش یافته است- به آنها نگریسته شده است. نگاهی به شواهد موجود در زمینه ی هنر، ورزش، ادبیات، علم و هر عرصه ای که مجالی برای مشارکت چنین افرادی از هم نوعان ما فراهم شده که بتوانند استعدادهای شان را شکوفا سازند، حکایت از این داشته و دارد که این مرزبندی های تصنعی و تحمیلی واقعاً جای بازنگری دارد و تحقق و رواجِ نگرشی نو و بازبینی تلقی ما از توانمندی هم-نوعان مان و جلب مشارکت و حمایت از حضور فعال شان در سطح جامعه را ضرورت می بخشد. توجه بفرمایید که اگر همین بازبینی در خصوص نگاه ما به سالمندان کشور مان هم موضوع توجه باشد چقدر با همین توضیحِ منطقی که بیان کردم مشابهت و همخوانی می تواند داشته باشد. در کشور های توسعه یافته، جنبش های اجتماعی ای وجود دارد که با موضوع کنارگذاشتن یا طرد سالمندان از عرصه های فعالیت اقتصادی با کاربرد اصطلاح تبعیض سنی Ageism (به ویژه بر علیه سالمندان) به مبارزه برخاسته اند، تا جامعه شان را از نعمت حضور و خدمات و همیاری این بخش عظیم جمعیت محروم نکنند. به نظر من ضرورت دارد تا ما هم با آگاه شدن از این خدشه هایی که آگاه یا ناآگاه با طرد بخشی هایی ارزشمند از افراد جامعه مان به فرایند فعالیت های معطوف به توسعه و پیشرفت کشور وارد می شود، از این رویه های ناکارآمد فاصله بگیریم و در مسیرهای قبلی تجدید نظر کنیم. این تغییر نگرش و خارج کردن معلولان یا افراد توانیاب در کشور، از گردونه ی رفتار تبعیض آمیز نیازمند ارتقای آگاهی ها و آموزش های رسمی و غیر رسمی برای اصلاح نگرش افراد جامعه است.


16 مارس 2014

کودکم امروز ...

مشغول "خانه تکانی" بودم که در لابلای اوراق قدیمی به دستخطِ این شعرم برخوردم که بیست و چهارسال پیش زمانی که دخترم ، نیکو حدود شش ماهه بوده است برای او سروده بودم. به پیشنهاد خودش آن را در اینجا نقل می کنم:

"کودکم امروز ..."

کودکِ بی گناه من

دروغ نمی گوید

در سر کوچک او

مفهوم ساده ی "فریب" را نمی توان یافت

قلب گنجشک سانِ او

نفرت را نمی شناسد

او به سان یک فرشته می خوابد

فرشتگان، "بد بودن" نمی دانند

او هنگامی که می خندد، فقط می خندد

در ورای لبخندش،

"پلیدی" پنهان نکرده است

با تبسم شیرینش

او می گوید:

"تو خوبی"

تو، که من دوست ات می دارم!

او در "حال" می زید

افسوس "گذشته" را نمی خورد

و در رویای "فردا" نیست

او ترجیح می دهد با توپِ سرخِ کوچکش بازی کند

تا با پول های کاغذی

برای او

آسمان به یک رنگ است

اینجا یا آنجا

او هنوز نیاموخته

که از شبه- انسان ها حذر کند

در جامعه ی گرگ ها!

شیرین احمدنیا 12/9/1368


9 مارس 2014

منزلت‌های شغلی بربادرفته

متن یادداشت جدیدم در روزنامه ی شهروند- یکشنبه 18 اسفند 1392

به نقل از وزیر علوم، تحقیقات و فناوری در اخبار آمده است: «آمار بیکاری در فارغ‌التحصیلان ۲ برابر دیگران است» و ایشان برای چاره‌جویی این کار به لزوم اجرای سند آمایش آموزش عالی اشاره داشته‌اند (به گزارش خبرگزاری مهر، ۱۶ اسفند ۱۳۹۲) و اضافه کرده‌اند که «مهارت‌افزایی» به فارغ‌التحصیلان و جذب آنها به بازار‌کار از مهم‌ترین برنامه‌های وزارت علوم است تا کارآفرینی ایجاد شود. مساله بیکاری البته به وزارت علوم و رشته‌های غیرپزشکی محدود نمی‌شود. فردی در سایت دیگری درد دل خود را در ارتباط با معضل بیکاریِ هزاران پزشک در کشور چنین بیان داشته است:

«من یک پزشک عمومی هستم که ۲ساله فارغ‌التحصیل شدم ولی هنوز کاری پیدا نکردم یعنی کار بوده ولی با شرایطی سخت‌تر از کار یک پرستار و دستمزد کمتر از دستمزد او! حتی تا سیستان و بلوچستان هم برای کار رفتم اما آن‌جا هم این‌قدر پزشک زیاد هست که باز هم پزشک خریداری نداره یعنی می‌خوام بگم دیگه نقاط محروم و شهر بزرگ و اینها هم نداره، همه جا کاملا از پزشک اشباعه، الان دارم می‌خونم برای اخذ تخصص، ولی تا من متخصص بشم که تازه اگر بشم، اوضاع تخصص هم می‌شه مثل پزشک عمومی».

ایشان سپس از سر نیک‌خواهی به جوانان دیگر هشدار می‌دهند: «اونایی که تو کف پزشکی هستید به خدا قسم نه‌تنها چیزی از دست ندادید بلکه مثل ماها دچار فاجعه هم نیستید، درسته که الان برای هیچ رشته‌ای کار نیست ولی باید در نظر داشت که یه پزشک وقتی میاد دانشگاه ۱۸ یا ۱۹سالشه ولی وقتی میره بیرون حداقل ۲۷سالشه تازه طرح و سربازی و... هم بماند. پشیمونم خیلی‌خیلی پشیمون.»

دیرزمانی است که مشاغلی با عناوین «دهان‌پرکن» از قبیل پزشکی و مهندسی از ارج و قرب بالایی در اذهان مردم این مرزوبوم برخوردار بوده و همچنان هستند. هنوز هم در صورتی که از خانواده‌ها پرسشی درخصوص ارایه فهرستی از مشاغل موجه و ایده‌آل برای فرزندانشان به عمل بیاید در رده‌های اول به عناوین پزشک و مهندس اشاره می‌شود و جای تعجب نیست که کودکانی که تازه به مدرسه قدم نهاده‌اند نیز در مقابل این سوال که شغل ایده‌آلشان «وقتی بزرگ شدند» چه خواهد بود به تأسی از آرزوها و آمال والدینشان که مدام در گوش‌هایشان زمزمه می‌شود، به همین عناوین اشاره داشته باشند. بسیاری از والدین امروزی شاید حتی فراموش کرده‌اند که زمانی در نسل‌های پیشتر، مشاغل و حرف دیگری هم بودند که مورد احترام و تاکید قرار می‌گرفتند ازجمله، مشاغلی چون معلمی یا پلیس و حتی آتش‌نشانی که جذابیت‌ها و ارزش‌های معنوی خود را داشتند و انگیزه‌هایی که افراد را به سمت و سوی آنها سوق می‌داد اعتبار اجتماعی، کارآیی و ارزش کاربردی آنها برای پیشرفت و امنیت و اعتلای افراد جامعه بود. در چنان حالتی والدین خود را ناگزیر از این نمی‌دیدند که درمورد آرزویی که از زبان فرزندشان شنیده می‌شد دست به «اصلاح» بزنند و ذهن او را از ساده‌لوحی کودکانه‌اش که با واقعیت‌های زندگی امروزی هماهنگی ندارد منزه کنند و به سوی مشاغلی هدایت کنند که او را از وجه درآمد و قدرت خرید از دیگران متمایز کند و در سلسله‌مراتب اقتصادی، جایگاه بالاتری را برای ایشان هدف قرار بدهند. غالب دانشجویانی که عزم کنکور در سر دارند با امید به قبولی در همین رشته‌های پزشکی یا فنی مهندسی – بنا به صلاحدید والدینشان- تن به هزینه‌های اقتصادی کمرشکن و هزینه‌های زمانی طاقت‌فرسای کلاس‌های کنکور می‌سپارند، و والدین نه‌تنها ناخشنود نیستند، که برای چنین صرف هزینه و به‌زعم ایشان، «سرمایه‌گذاری بلندمدتی» با طیب خاطر مهیا می‌شوند. در این روزها که ظهور موجی از علاقه‌مندان به رشته‌های هنری را نیز نزد نوجوانان شاهد هستیم، والدین همچنان با دوراندیشی تلاش بر این دارند تا نوجوانان را از چنین گرایشاتی برحذر دارند، حتی اگر تمام علاقه و استعدادهای نوجوانشان معطوف و مستعد برای فعالیت‌های هنری بوده باشد. فرآیند مشابه در زمینه گرایش جوانان نسبت به علوم اجتماعی و انسانی نیز معمولا والدین را با چالش مواجه می‌کند، و ایشان را ناگزیر از این می‌سازد که صحبت حساب و کتاب و بازارکار را به پیش بکشند و با ارجاع به خیل عظیم فارغ‌التحصیلان بیکار در رشته‌های علوم اجتماعی، ایشان را از پیمودن مسیر خطا از ابتدا منصرف کنند.

اما واقعیت‌های آماری حکایت از این دارد که بیکاری و بی‌پولی و عدم امنیت شغلی فقط مختص دانش‌آموختگان رشته‌های غیرپزشکی یا غیرمهندسی نیست، و بازار کار نابسامان امروز، شاهد پدیده ناگوار همه‌گیری معضل بیکاری حتی در میان خوشنام‌ترین حرفه‌های قابل تصوری نظیر پزشکی، مهندسی و در میان علوم انسانی رشته پرطرفدار حقوق است.

برای مقابله با چنین معضلی، به نظر می‌رسد نیاز به بازنگری در برنامه‌ریزی‌ها و سیاست‌ها در جهت ایجاد هماهنگی بیشتر و موثرتر میان تخصیص ظرفیت‌های آموزش دانشگاهی با نیازهای عینی بازار اقتصادی جامعه وجود داشته باشد، اما همچنین ریشه چنین معضلی را می‌توان در روند تدریجیِ مادی شدن ارزش‌ها و ارزش‌گذاری‌ها در فرهنگ حاکم بر این جامعه جست که در سایه نابرابری‌های فزاینده درآمدها در سطح جامعه، ارج و قرب و احترام افراد در قالب هویت شغلی‌شان بر حسب میزان درآمد و دسترسی به منابع مادی تنظیم و تعریف می‌شود. در شرایط متفاوتی که طی آن، فاصله درآمدی صاحبان مشاغل و حرفه‌های گوناگون با اهرم مالیات‌های سنگین‌تر رو به کاهش می‌گذارد، افراد برای دستیابی به منزلت اجتماعی و اعتبار بیشتر، خود را ناگزیر از دستیابی به منابع مادی بسیار بالاتر نمی‌یابند و به استعدادها و علائق افراد در ایفای نقش‌های متنوع شغلی و اجتماعی با رده‌های مختلف اما حایز اعتبار و احترام اجتماعی، اهمیت بیشتری داده می‌شود و زمینه کسب منزلت براساس کارآیی شغلی و اثبات قابلیت‌های فردی معطوف به نیازهای جامعه تسهیل و فراهم می‌شود.


7 مارس 2014

گزارش تصویری حضور امانوئل والرشتاین در تهران، شیراز و اصفهان

همانطور که در یادداشت قبلی ام توضیح داده بودم انجمن جامعه شناسی ایران با همکاری انجمن ایرانی مطالعات فرهنگی و ارتباطات میزبان امانوئل والرشتاین Immanuel Wallerstein در اسفند ماه 1392 در سفر یک هفته ای ایشان به ایران بود. این سفر با حمایت هایی که از سوی دانشگاه حافظ در شیراز، دانشگاه شیراز و دانشگاه اصفهان دریافت کردیم پربارتر شد و پرفسور امانوئل والرشتاین جامعه شناس و نظریه پرداز شهیر جهانی و همسر ایشان خانم دکتر بئاتریس والرشتاین روانکاو، طی دیدارشان از ایران با استقبال گرمی از سوی جامعه شناسان، و علاقمندان به علوم اجتماعی روبرو شدند و ضمن همین سفر از برخی از نقاط دیدنی و میراث فرهنگی ایران در شیراز، تخت جمشید و اصفهان نیز دیدار کردند. عکس های پیش رو تصاویری است که من در طول این سفر در مراحل مختلف حضور این زوج فرهیخته و گرامی در تهران، شیراز و اصفهان در مراسم سخنرانی، ضیافت های شام، بازدید، خرید و گردش در میادین شهری تهیه کرده ام:

نخستین روز حضور در ایران، در ضیافت شام به دعوت آقای دکتر ربیعی وزیر محترم تعاون، کار و رفاه اجتماعی با حضور جمعی از اساتید و پژوهشگران و اعضای فعال انجمن های علمی ایران

روز دوم حضور در تهران، در جریان ایراد سخنرانی در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران:

پس از سخنرانی و ضیافت ناهار به دعوت ریاست دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، در جریان دریافت هدیه ای از آقای دکتر نوربخش ریاست محترم دانشکده

در دفتر انجمن جامعه شناسی ایران در محل دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران

در شیراز: بازدید از حمام وکیل

در شیراز: مسجد جامع و تاریخی وکیل

در شیراز: بازار وکیل

در شیراز: مجموعه زندیه

در شیراز: رستوران هفت خوان

در شیراز: حافظیه و چای خانه ی مجاور آن

در شیراز: مهمانی شام جناب آقای دکتر کمالی سروستانی، نایب رئیس محترم دانشگاه حافظ

شیراز: دانشگاه شیراز، مجموعه حکمت، ایراد سخنرانی برای دانشجویان و اساتید علوم اجتماعی

تخت جمشید (پرسپولیس):

در اصفهان، مسجد جامع

اصفهان، محله جلفا، کلیسای وانک

اصفهان، محله ی جلفا، کافی شاپ مقابل کلیسای وانک، و صرف قهوه ارمنی/ترک

اصفهان، دانشگاه اصفهان، دیدار با دکتر شاهین ریاست دفتر امور بین الملل دانشگاه اصفهان و اعضای گروه علوم اجتماعی این دانشگاه

اصفهان: میدان اصلی، بازار و مساجد

اصفهان: در رستوران سنتی عباسی

اصفهان: در کاخ چهل ستون

تهران: مجموعه باغ فردوس، کافه سینما، مهمانی خداحافظی

پ. ن. لازم به توضیح است که در سفر پرفسور والرشتاین و همسرشان به شیراز و اصفهان، جناب اقای دکتر محمد امین قانعی راد رئیس انجمن و همسر ایشان، و من به عنوان مدیر کمیته ی ارتباطات و همکاری های علمی انجمن جامعه شناسی ایران به اتفاق دکتر کیوان حریری از دانشگاه پرینستون، ایشان را همراهی می کردیم. به این وسیله از کلیه ی بزرگواران و دوستان گرامی در شیراز و اصفهان که در جریان این سفر به عنوان میزبان پذیرایی سخاوتمندانه و شایان تقدیری از این گروه به عمل آوردند سپاسگزاری می کنیم.


28 فوريه 2014

یک هفته با امانوئل والرشتاین

در طول هفته ی پیش رو (در روزهای 9 تا 16 اسفند ماه 1392) من و سایر همکارانم در هیات مدیره انجمن جامعه شناسی ایران در جریان تدارک و اجرای برنامه های حضور، سخنرانی و سفر پرفسور امانوئل والرشتاین، جامعه شناس و نظریه پرداز برجستۀ معاصر و رئیس اسبق انجمن بین المللی جامعه شناسی به ایران (تهران، شیراز و اصفهان) خواهیم بود که با حمایت و همکاری مجموعه ای از نهادهای علمی در ایران برگزار می شود .

لینک های مرتبط: + + +و +


17 فوريه 2014

در باب خشونت نسبت به سالمندان

این هم لینک یادداشت جدیدم در روزنامه شهرونددر باب رفتار ما در ارتباط با سالمندان

و متن آن:

خردی فراموش کردی که درشتی می‌کنی؟

شاید برخی از شما حکایت زیر از باب ششم گلستان سعدی را به یاد داشته باشید که فرموده است: «وقتی به جهل جوانی، بانگ بر مادر زدم دل آزرده به کنجی نشست و گریان همی‌گفت مگر خردی فراموش کردی که درشتی می‌کنی؟» این حکایت، تذکاری است در باب خشونت ورزیدن نسبت به سالمندان. همان چیزی که دکتر موسوی چلک اخیرا (۱۹ بهمن ۱۳۹۲) در سخنرانی شان در باب وضع اجتماعی ایران در گروه جامعه‌شناسی پزشکی وسلامت انجمن جامعه شناسی ایران، به آن اشاره داشته و نسبت به افزایش قابل‌توجه آمار خشونت‌ورزی نسبت به سالمندان و معلولان در این کشور هشدار دادند. سخن از این می‌رود که این‌گونه پندهای اخلاقی که زمانی در این مرز و بوم خریدار داشت به نظر می‌رسد دیرزمانی است در این جامعه به باد فراموشی سپرده شده است. شواهد تحقیقاتی حکایت از این دارد که در جامعه امروز ما انواع و اشکال متنوع اعمال خشونت به پدیده رو به رشدی تبدیل شده است. برخی از انواع خشونت که بیشتر به چشم می‌آید و در نتیجه برای مردم آشناتر است، نظیر خشونت فیزیکی و کلامی در صحنه‌های درگیری افراد در سطح خیابان و معابر به ویژه در جریان برخوردها و تصادفات ترافیکی رخ می‌دهد، اما اشکال دیگری هم از اعمال خشونت وجود دارد که نامحسوس‌تر است مانند خشونت‌های روانی و عاطفی که در تحقیرها و تهدیدهای کلامی یا بی‌اعتنایی و طرد نمود پیدا می‌کند. برخی از افراد خشونت را متوجه خود می‌کنند زمانی که به‌عنوان مثال خودزنی یا خودکشی می‌کنند و در مقابل نسبت‌های بیشتری از افراد هم هستند که خشونت‌شان را متوجه اطرافیانشان می‌کنند که این خود ممکن است در محدوده خانه و خانواده بروز یابد، یا به صحنه‌های عمومی در ملأعام تسری پیدا کند. اعمال خشونت از جانب افرادی که از لحاظ بدنی صاحب قدرت و زور بازوی بیشتری هستند، نسبت به ضعفا را در فرهنگ عامیانه به ضعیف کشی تعبیر می‌کنند، و به نظر می‌رسد می‌توان در کنار دلایل متنوع توسل افراد به خشونت‌ورزی، به‌وجود سلسله مراتبی برای اعمال خشونت قایل شد که هر کسی که خود از جانب فرد بالاست خود مورد خشونت واقع می‌شود، با اعمال خشونت بر افراد زیردست خود به نوعی به رفتاری جبرانی متوسل شده است، و به این ترتیب، خشونت خانگی در شرایطی بیشتر ظهور می‌کند و شدت می‌یابد، که میزان فقر و ناکامی‌های اجتماعی و اقتصادی در مورد افراد سرپرست خانواده افزایش یافته است. وجود انواع فشارهای روانی، اجتماعی و اقتصادی در کنار رشد روزافزون آسیب‌های اجتماعی و احساس عدم امنیت و آرامش خاطر، در جریان زندگی شهرنشینی و «جامعه پرمخاطره» امروز به تعبیر اولریش بک، به سادگی شرایطی را فراهم می‌کند که ملایمت و ملاطفت‌ها به تدریج به بی‌طاقتی و رفتارهای دور از اخلاق و بی‌حرمتی و خشونت‌ورزی سوق پیدا می‌کند. در جامعه ایرانی، زمانی رعایت احترام والدین در ردیف فرایض دینی تلقی می‌شد و سربلندی و آبرومندی فرزندان بر اساس نحوه رفتار و کردار با والدین شان سنجیده و کسب می‌شد و سالمندان در سلسله مراتب ارزشی از جایگاه رفیعی برخوردار بودند. مدت زمانی بعد، دعای خیر برای یکدیگر به این مبدل شد که«خدا عمر با عزت به شما بدهد» چرا که نه هر سالمندی، سال‌های پایانی عمرش را در شرایط احترام و ارجمندی سپری کرده و می‌کند. چه بسیار افراد سالمند که در شرایط اسفبار و توأم با انواع محرومیت‌ها، ناملایمات و حتی طعنه، بی‌اعتنایی و بی‌مهری اگر نه اعمال خشونت فیزیکی، و کمبودهای تغذیه‌ای و بهداشتی سال‌های پایانی عمر خود را سپری می‌کنند و تمام اینها را در کنج عزلت خویش در خانه فرزندان یا اقوام در سکوت به جان می‌خرند چرا که در شلوغی و پرمشغله‌گی زندگی و کار و فعالیت پرشتاب نسل امروز، گوش شنوایی دیگر به فریاد‌ها و ناله‌های ایشان بهایی نمی‌دهد. در این جامعه، زمانی به نکوهش افراد جوامعِ غیرمی‌پرداختند که بیا و ببین و «سالمندان شان را به خانه‌های پیران می‌سپارند»، و امروز بسیاری از جوانان و میانسالان، در همین کشور، بالاجبار یا از روی اختیار، سالمندان خود را به انواع خانه‌های سالمندان که در سطح پایتخت و سایر نقاط کشور رو به فزونی دارد می‌سپارند و شاید حتی به ندرت فرصت این را نیز داشته باشند که با ایشان برای احوالپرسی تماسی تلفنی داشته باشند چه برسد که حضوری به دیدارشان بشتابند و به قلب تشنه محبت‌شان عطوفتی و لبخندی و نه حتی هدیه‌ای، نثار کنند. نسبتی از صدها‌هزار افراد مهاجر ایرانی که به مناسب ادامه تحصیل یا کار در آن‌سوی آب‌ها، سال‌هاست جلای وطن کرده‌اند، نیز را نباید از قلم انداخت که سالمندان خود را در جریان پیگیری اولویت‌های دیگری، به حال خود رها کرده و به همین اکتفا می‌کنند که گاه به مناسبت‌هایی برای تبریک یا تسلیت تماس‌هایی را برقرار کنند و منت گذاشته و احوالپرسی تلفنی را دیگر، از والدین و پدربزرگ‌ها و مادر بزرگ‌های خویش دریغ نکنند. لازم به ذکر است که توجه و رسیدگی به نیازهای سالمندان و از کار افتادگان مسئولیتی اجتماعی است که هم بر دوش فرد و نهادهای اجتماعی و تخصصی قرار دارد، هم از منظر فردی و کارآیی نهادهای دولتی و غیردولتی می‌توان به آن نگریست و راهکارهای مناسبی را جست. در عین حال، برخی از کشورهای توسعه یافته‌تر تجارب ذیقیمتی را در ارتباط با رویکرد به این مساله اندوخته‌اند که می‌تواند برای مقابله با مشکلات و تامین انواع نیازهای سالمندان به نحو شایسته مورد توجه قرار گیرد.

لینک دائم

شنبه۲۶ بهمن۱۳۹۲ شماره ۲۱۹