پذيرش سايت

22 ژوئيه 2014

سفر به گیلان: بندر انزلی، رشت، لاهیجان و لنگرود

سفر اخیرم به خطه ی گیلان و مناظر چشم نواز آن!

در بندرانزلی:

در رشت:

در لاهیجان:

در لنگرود:


20 ژوئيه 2014

از ارمنستان (3)

عکس های دیگری از سفر ارمنستان را هم در معرض دید دوستان قرار می دهم:


2 ژوئيه 2014

خشونت خانگی، تجربه ای مشترک!

متن یادداشت جدیدم را که دیروز (سه شنبه 10 تیر 1393) در روزنامه ی شهروند منتشر شده است ملاحظه می فرمایید:

هرچند باور کردنش سخت است، اما در واقع، خیلی از زنان - و حتی مردان- اساسا نمی‌دانند خشونت خانگی چیست، چرا که در شرایط عدم آگاهی و آموزش عمومی در این زمینه، رفتارهای توأم با ناملایمت، پرخاشگری و رفتارهای آسیب‌زا را در حکم رفتار بهنجار (نرمال!) و معمولی «شوهران» یا «پدران» تلقی می‌کنند و گاه، حتی این‌گونه رفتارها را نشانه «مردانگی» و در نتیجه امری مثبت و بایسته تلقی و تعبیر می‌کنند. بنابه اظهارات یکی از همکاران پزشکم براساس تجربه شخصی ایشان ضمن خدمت در یک مرکز ارایه خدمات درمانی در حوالی خیابان ستارخان تهران، در مدت زمانی که به طبابت در آن مرکز مشغول بودند به‌طور متوسط روزی ۷ مورد مراجعه از سوی زنانی داشتند که در نتیجه اعمال خشونت از جانب همسران شان به شدت مجروح شده بودند و جالب اینجاست که همین افراد، غالبا تلاش برای پنهان‌کردن خشونت‌دیدگی خود حتی از کادر درمانی مورد مراجعه‌شان داشته‌اند؛ بعضا به دلیل خجالت و آبروداری یا ترس از توبیخ و تنبیه شوهر در نتیجه افشای موضوع، اما در بسیاری از موارد، به دلیل این‌که خود را «مقصر» در پدیدآمدن شرایط خشونت‌آمیز می‌دانستند؛ یعنی مثلا بنا به این باور که اگر زن حرف‌شنوایی می‌بودند، اگر غذای‌شان شور نشده بود، اگر جلوی سرو صدای بچه‌ها را گرفته بودند، اگر کمی زودتر به منزل بازگشته بودند، و ...، شوهر ناگزیر از اعمال خشونت نشده بود، یا این‌که بر این باور بوده‌اند که «به هر حال شوهر گاهی عصبانی می‌شود دیگر»! و این آمار تنها یک مرکز از مراکز متعدد خدمات درمانی در سطح شهر تهران است. خشونت خانگی (با انواع جسمانی، روانی، اجتماعی، اقتصادی و جنسی آن) که در اکثر موارد، خشونتی است که نسبت به زنان و دختران اعمال می‌شود، در ایران نیز مانند سایر کشورهای جهان اعم از توسعه‌یافته و درحال توسعه در میان افراد با پایگاه‌های مختلف اقتصادی و اجتماعی در سطح وسیع اعمال می‌شود. مساله مهم در ارتباط با این پدیده، عدم آگاهی عمومی نسبت به اشکال سنتی خشونت و تلقی این رفتار در حکم رفتار بهنجار و عادی و در نتیجه خو گرفتن به آن و عدم اعتراض یا عدم مقابله با آن است. در ایران همانند بسیاری از کشورهای درحال توسعه، کمبود یا نبود حمایت‌های قانونی در قبال قربانیان خشونت خانگی، زمینه را برای تداوم و گسترش رفتار خشونت‌آمیز به ویژه در عرصه خصوصی (دور از چشم دیگران و پشت درهای بسته) به ویژه در مورد کودکان و زنان هموار می‌کند؛ به نحوی که حتی دستیابی به آمار صحیح یا انجام پژوهش‌های علمی برای آشکار ساختن ابعاد این مساله را ناممکن می‌سازد. بسیاری از زنانی که حتی از تحصیلات بالایی برخوردار هستند ممکن است آگاهی به این موضوع نداشته باشند که برخی از رفتارهایی که از جانب همسران‌شان نسبت به آنها اعمال می‌شود و تا به حال تصور می‌کردند که جزو رفتار و منش هر شوهری در دنیاست، در واقع، در ردیف خشونت تعریف و تلقی می‌شود و ایشان حق دارند، قاطعانه از شوهران‌ یا مردان زندگی‌شان در مجموع (اعم از پدر، برادر، پسر و سایر اقوام مذکر) انتظار داشته باشند که به چنین رفتاری ادامه ندهند. هیچ‌کسی سزاوار ، رفتار خشونت‌آمیز نیست. در برخی از جوامع غربی از حقوق زنانی که مورد خشونت همسر یا شریک زندگی‌شان قرار می‌گیرند، دفاع می‌شود و مورد حمایت‌های قانونی یا مدنی قرار می‌گیرند. نکته‌ای که معمولا مورد غفلت واقع می‌شود این است که خشونت فقط کتک زدن و سیلی و ضربه زدن و امثال آن نیست. خیلی از افراد هنوز نمی‌دانند که انواع خشونت شامل «خشونت روانی» هم می‌شود که چه بسا لطمه و جراحت ناشی از آن بسیار بادوام و ترمیم آسیبی که به‌وجود می‌آورد بسیار دشوارتر و طولانی مدت‌تر از آسیب‌های جسمانی می‌تواند باشد. خشونت روانی یعنی هر گونه رفتار خشونت‌آمیزی که شرافت، آبرو و اعتماد به نفس فرد را خدشه دار می‌کند و مصادیق آن ازجمله شامل مواردی مثل قهر و اخم و ترشرویی، توهین‌کردن و ناسزا گفتن، داد و فریاد کردن، تهدید کردن به جدایی، طرد و طلاق دادن، بیرون کردن فرد از خانه، تحقیر وضع جسمانی و ظاهری یا حتی صرفا «تهدید» به کتک‌زدن یا آسیب‌زدن به فرد یا اشیای مورد علاقه‌اش و متعلقاتش است. از آن‌جا که نسبت اعمال خشونت به زنان درمجموع بسیار بیشتر از اعمال خشونت خانگی نسبت به مردان است، گاهی فراموش می‌شود که رفتار خشونت‌آمیز نه فقط نسبت به زنان بلکه همچنین در مواردی نسبت به مردان نیز صورت می‌گیرد و می‌بایستی جلوگیری و اصلاح شود. در واقع، ضرورت مبارزه با اشکال و مصادیق اعمال خشونت برای هر دو جنس صادق است. نکته این‌جاست که اعمال خشونت راه‌حلی برای حل و فصل و چاره‌جویی مسائل زندگی و مشکلات موجود در مناسبات صمیمانه و روابط متقابل نیست. خشونت راه به جایی نمی‌برد. به دليل ناشناخته بودن ابعاد و اشکال متفاوت آن براي عموم مردم، خشونت گاه اينقدر عملا با رفتارهاي متداول موجود در خانواده‌ها ميان زن و شوهر، والدين، فرزندان، خواهران و برادران منطبق شده است که تميز و تشخيص آن از رفتار عاري از خشونت که در نتيجه بتوان اميدي به تغيير رفتار در نتيجه آموزش عمومي، مشاوره و اطلاع‌رساني داشت را نيز دشوار مي‌کند. مظاهر خشونت در تمام کشورهاي جهان مشاهده و تجربه مي‌شود اعم از توسعه‌يافته و درحال توسعه، با اين حال، سطوح و اشکال آن تفاوت‌هاي بسياري دارد. در بحث از خشونت، مي‌توان هم به معضل ابهام و ناشناخته ماندن اشکال آن، يعني از ديدگاه آگاهي يا ناآگاهي مردم به اين‌که اصولا خشونتي در جريان است، اشاره داشت و هم به اين نکته که بسياري از قربانيان خشونت، حتي اگر به ماهيت آن، آگاهي داشته باشند، اغلب جرأت، شهامت و حمايت لازم براي آشکار كردن يا اعتراض به آن را پيدا نمي‌کنند و در شرايطي که تصور کنند حتي اگر لب به شکايت بگشايند، ره به جايي نخواهند برد و شرايطي که متحمل مي‌شوند دشوارتر و وخيم‌تر مي‌شود، معمولا سکوت اختيار مي‌کنند. اين سکوت گسترده به ويژه در زمينه خشونت‌هايي که پشت در‌هاي بسته حريم خصوصي افراد در خانه‌ها و خانواده‌ها رخ مي‌دهد، باعث مي‌شود که محققان و پژوهشگران اجتماعي نتوانند تصوير روشني از ابعاد و گستردگي خشونت در جامعه به دست آورند و دستيابي به آمار واقعي و تلاش براي مبارزه با آن، هم لازم و هم ملزوم بسيج عمومي براي کاستن از اين معضل اجتماعي است. رفتارهاي حيطه سلامت جنسي در خانواده‌ها نيز از اين مشکل بي‌نصيب نمانده است. هنگامي‌که زوجين در بدو ازدواج، بدون دريافت کمترين آموزش و مشاوره کارشناسانه در عين اين‌که در چارچوب شرع و موازين اجتماعي با يکديگر پيوند زناشويي بسته‌اند با يکديگر روبه‌رو مي‌شوند، در مواردي تجربيات بسيار ناخوشايندي از اعمال خشونت شکل می‌گیرد که تبعات منفي بلندمدتي را میان زوجین ایرانی در جریان نخستين تجربه حيات جنسي‌شان در بر دارد. در غياب آموزش‌هاي رسمي و مناسب بهداشت جنسي در جامعه، هر دو طرف مرد یا زن، غالبا فاقد هرگونه آموزش‌هاي لازم و مناسب در نخستین مواجهه صمیمانه شرعی با يکديگرند و آنچه معمولا در آغاز زندگي زناشويي به جريان عمل درمي‌آيد، رفتارهايي است مبتني‌بر اطلاعاتي مأخوذ از منابع غيرمطمئن، گمراه کننده، يا نه‌چندان قابل اعتماد که اين نقصان‌ها، اولين تجربه پيوند انساني زوج را، به صحنه‌هاي ارتباطي ناخوشايند توأم با ترس، خشم، ناکامي و تبعات سوءرواني و جسماني بلندمدت آن براي هر دو طرف تبديل مي‌کند. ازجمله تبعات گزارش شده اين فرآيند، نسبت‌هاي بالاي طلاق در اين جامعه است که ريشه در ناهماهنگي‌ها و مشکلات حيات جنسي دارد که به تداوم ناخواسته رفتار‌هاي ناسالم در ادامه دوره زناشويي منتهی شده است. سلامت جنسي و برقراری روابط صمیمانه مبتنی‌بر احترام متقابل و آگاهی‌های لازم از انتظارات و حقوق متقابل زوجين، در واقع، بخشي از ابعاد «سلامت اجتماعي» و زمينه‌ساز بهداشت باروري شناخته شده است. در فرهنگ ایرانی، از قديم باورهايي در مورد تفاوت‌هاي جنسيتي ميان زنان و مردان (که معنا و مبنايي اجتماعي - فرهنگي و نه الزاما زيستي دارد)، وجود داشته است که تصوير يک مرد را با برخی نمادهاي مردانه (بخوانيد خشن، بي‌عاطفه، بزن بهادر، قلدر، اخمو و نظاير آن) تداعي مي‌کند. در چارچوب سلطه چنين باور و ذهنيتي، پذيرش و تن دادن قربانيان اين‌گونه خشونت‌هاي مألوف - که غالبا زنان و فرزندان را شامل مي‌شود - به رفتارهايي هماهنگ با صفات مذکور از جانب مردان، جاي تعجب ندارد. در چارچوب همين شناخت هويت جنسيتي مرد و زن متعارف در اجتماع محلي، زناني هستند که رفتارهاي برخاسته از حسادت همسران‌شان را که محدوديت‌هايي برايشان به وجود مي‌آورد، رفتار اکثریت مردان معمولي در جامعه، يا رفتار قابل قبول يک شوهر «غيرتي» به حساب مي‌آورند بنابراين، کمابيش با آن هماهنگ و همساز مي‌شوند. هنگامي‌که اين تفکر از جانب بزرگترها مانند مادر، خاله، عمه و نظاير آن نيز تاييد مي‌شود و زن را به تدبير، مدارا و مصلحت‌انديشي و رعايت خواسته‌هاي مرد، به‌جاي اعتراض و تقاضا براي کاستن از رفتارهاي خشونت‌آميز، تشويق مي‌کنند، جای تعجب ندارد که رفتارهاي خشونت‌بار - چه در سطوحي خفيف‌ و چه در سطوحي شديد و آشکار- در نسل‌هاي بعدي نيز که پرورده چنين زنان و مرداني هستند بازتوليد مي‌شود، تسری و استمرار مي‌يابد. همين ترس‌ها، ضعف‌ها و پذيرش شرايط موجود به جاي هرگونه اقدام قانوني و احقاق حقوق از دست رفته، زمينه‌اي مي‌شود براي تداوم شرايطي نامطلوب که به ريشه‌کردن خشونت در جامعه توسط مصلحان اجتماعي و مسئولان جامعه لطمه مي‌زند و در غياب اقدامات ساختاري در ريشه‌کن کردن بستر‌هاي خشونت به وسيله آموزش، تحقيق، تامين حقوق مدني و ارتقای ظرفيت‌هاي حمايتي قانوني و حقوقي، انتظار تغيير وضعيت موجود را در جهت تحقق زندگی اجتماعی و خانوادگی عاری از خشونت دور از تصور می‌سازد.

پ. ن. مرتبط در همین وبلاگ


1 ژوئيه 2014

از ارمنستان (2)

روزی روزگاری در ایروان ...


30 ژوئن 2014

از ارمنستان

توفیق اجباری در این ایام ما را بار دیگر به ارمنستان رهنمون شده است. تا یک هفته چندان در دسترس نیستم مگر در عالم مجاز و در دنیای مجازی!

پ. ن. قبلاً در باره ارمنستان نوشته بودم]


27 ژوئن 2014

جوانان ما، قربانيان خشونتي كه سزاوار آن نيستند

این متن منتشره در سایت مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی، گفت و گویی است که آقای بهروز مهدی زاده از روزنامه اعتماد در باب موضوع خشونت در جامعه، با من صورت داده اند و امروز بر حسب تصادف لینک آن را یافتم و در معرض دید دوستانم قرار می دهم:

***

شيرين احمدنيا: جوانان ما، قربانيان خشونتي كه سزاوار آن نيستند

بهروز مهدي‌زاده/شيرين احمدنيا، دكتراي جامعه‌شناسي، عضو هيات علمي دانشگاه علامه طباطبايي و مدير گروه جامعه‌شناسي پزشكي و سلامت انجمن جامعه‌شناسي ايران يكي از شخصيت‌هاي فعال در زمينه خشونت اجتماعي و بحث زنان است. او معتقد است كه جامعه ايراني يك جامعه خشونت‌طلب نيست اما در عين حال جوانان قربانيان اصلي خشونت هستند. او دليل اصلي خشونت را زمينه‌هاي رواني، فرهنگي و اقتصادي مي‌داند كه در اين گفت‌وگو به تفصيل درباره آنان توضيح مي‌دهد.

به نظر شما آيا جامعه ايراني يك جامعه خشونت‌طلب است؟

خير. اتفاقا من مردم ايران را با توجه به تاريخچه فرهنگي اين مرز و بوم اصلا مردم جنگ طلبي نمي‌شناسم بلكه مردم با مدارا، مدبر و منعطفي مي‌دانم كه در مقابل حملات متعدد و گاه خانمانسوزي كه از جانب اغيار به اين سرزمين صورت گرفته است، با روحيه‌يي مسالمت‌جويانه، تدبير و مقاومت كرده‌اند و در عمل، جنگ‌طلبي‌ها را به صلح و آرامش و حتي همكاري و پذيرش و ادغام inclusion و همزيستي مسالمت‌آميز؛ به جاي نفي و طرد و بازي برد- باخت كه صرفا پيروزي يك طرف و باخت و شكست طرف مقابل را در برداشت، مبدل كرده است. من اين را به عبارتي راز بقاي ايراني و ايران تلقي كرده و مي‌كنم كه در بسياري موارد با روحيه پذيرا و آغوش باز و پذيرايي كه نسبت به تهاجم فرهنگ‌هاي بيگانه داشته است به بده بستان عاقبت‌انديشانه يا داد و ستدي منفعت‌جويانه و تدبيرگرايانه متوسل شده است و در نتيجه به جاي اينكه مقهور اعمال قدرت مقطعي زورمندان شده باشد، قواي آنها را نيز با هنرمندي و با هوش و تدبير خود به ذخيره غني اندوخته‌هاي فرهنگي، اقتصادي و دانش و هنر خويش افزوده است و به جاي طي كردن مسير نيستي و نابودي، به بقاي خويش، با وجود همه اين افت و خيزهاي تاريخي، تدوام بخشيده است. به نظرم اين از خرد جمعي مجموعه ايرانيان ناشي شده است همان كه در نهايت منتهي به اين شده است كه ايران، همچنان ايران باقي بماند البته اين به معناي اين نيست كه به تدريج به صورت فزاينده‌يي جامعه ما در معرض اعمال خشونت‌ها و رويه‌هاي خشونت‌ورزانه قرار نگرفته است. من آن را به رفتار جمعي ايرانيان نسبت نمي‌دهم بلكه به دنبال كردن برخي سياست‌ها منتسب مي‌دانم كه نه براي ايران و نه براي پيشنهاددهندگان آن و پيش برندگان آن نفعي و سودي در بر نداشته است و بيشتر ماهيت مقطعي دارد، در زمره برخي آزمون و خطاها قرار مي‌گيرد كه نتيجه‌اش از پيش روشن است و نيك‌تر بود اگر از آن به موقع پرهيز مي‌شد.

يعني با اين گزاره «خشونت فزاينده جوانان در ايران» كه برخي‌ها نسبت به آن هشدار مي‌دهند موافق نيستيد؟

اگر از من مي‌پرسيد گزاره ديگري را پيشنهاد مي‌دهم مثلا «جوانان ما، قربانيان خشونتي كه سزاوار آن نيستند!» براي توضيح اين مطلب ناچارم كمي به توضيح مفهوم و اشكال خشونت وارد شوم و شايد دريافت آنچه منظور نظرم است به اين ترتيب، تسهيل شود. ما گاهي با وجود تلاش‌مان براي كاستن از مشكلات و چاره‌جويي مسائلي كه درگير آنها هستيم، با موفقيت چنداني مواجه نمي‌شويم كه اگر ريشه‌يابي شود متوجه مي‌شويم موضوع به سادگي به اين باز مي‌گردد كه پديده مورد نظرمان را درست نمي‌شناسيم. درباره خشونت هم شرايط مشابهي وجود دارد. بسياري از افراد از اين صحبت مي‌كنند كه از خشونت گريزانند و لازم است نسبت به گسترش خشونت در جامعه اقدامي صورت بگيرد، اما غافل از اين هستند كه خود در شرايط زندگي روزمره‌شان مرتب به پرخاشگري و خشونت ورزي مشغولند! در واقع، مقابله با رفتار خشونت‌آميز زماني مساله برانگيزتر و دست نيافتني‌تر است كه نتوانسته باشيم آن را از رفتار و الگوهاي رفتاري رايج و مالوف در فرهنگي كه در آن زندگي مي‌كنيم متمايز كنيم! به عنوان مثال، سنت ختنه دختران كه در سراسر جهان - اما عمدتا در شمال آفريقا، خاورميانه و حتي غرب و جنوب ايران- همچنان به جريان عمل در مي‌آيد، نوعي اعمال خشونت و اقدامي آسيب‌زا با تبعات مرگبار جسماني و رواني است كه با تكيه بر رسم و رسوم قديمي فرهنگي همچنان - با وجود تمام تلاش‌هاي سازمان‌هاي بهداشتي ملي و جهاني، و هشدارهاي حقوق بشري و حمايت‌طلبي‌هاي متخصصان بهداشتي و فعالان مدني- تداوم داشته و دارد. چرا؟ زيرا افرادي كه اين كار را انجام مي‌دهند اين كار را تحت عنوان «اعمال خشونت» نمي‌شناسند و به حساب نمي‌آورند و به جاي اينكه با اين اعمال و رفتار مقابله كنند در ادامه آن اصرار و تعصب مي‌ورزند. مشكل يا مساله درست همين جاست كه تا زماني كه تصور كنيم يا باور داشته باشيم كه رفتار توام با خشونتي كه يك مرد نسبت به يك زن، بالعكس آن يا اساسا هر «فردي نسبت به فردي ديگر» اعمال مي‌كند در زمره رفتارهاي معمولي يا متعارف است، هرگز شايد درصدد تغيير آن رفتار برنياييم يا در مقابله با آن رفتار، واكنشي درست يا هر گونه مقاومتي صورت ندهيم. به عبارتي بايد گفت، مهم‌ترين راه‌حل يا چاره‌جويي ممكن كه مي‌توان به آن متوسل شد، مقابله با باورهاي نادرست اما رايج در جامعه و فرهنگ است. به اين باور رايج توجه كنيد: «خشونت يعني كتك زدن»؛ هر چند بسياري از افراد تحصيلكرده‌تر، به اين آگاهي نايل شده‌اند كه خشونت ورزيدن، صرفا به اشكال فيزيكي يا جسماني آن محدود نمي‌شود اما بسياري از افراد، حتي آنها كه مدام در معرض اعمال خشونت اطرافيان‌شان هستند، هنوز با اشكال و ابعاد متنوع خشونت ورزي به دليل فراواني و شيوع آن، آشنايي ندارند و اين‌گونه رفتار را در قالب رفتار «عادي» و معمولي تلقي مي‌كنند. ما در زندگي روزانه با اشكال متنوعي از خشونت ورزي‌ها روبه‌رو هستيم. خشونت و بدرفتاري فقط به شكل‌هاي بدني و جسماني پديدار نمي‌شود. ماهيت رفتار‌هاي خشونت‌آميز مي‌تواند به شكل جسماني، جنسي، رواني بروز كند يا در شكل «ايجاد محروميت» يا «كم‌توجهي» يا «بي‌اعتنايي» و غفلت نسبت به طرف مقابل به انجام برسد. توجه‌تان را به اين فهرست موارد و تامل در آن جلب مي‌كنم: همه كساني كه رفتار خشن از خود نشان مي‌دهند مايل هستند كه اختيار عمل طرف‌شان را در دست خودشان بگيرند. بنابراين تلاش براي كنترل ديگري يا ديگران، خود، نوعي اعمال خشونت است. افراد خشن ممكن است شيوه‌هاي مختلفي را براي بدرفتاري با همسر يا شريك زندگي يا فرد مقابل شان – هر كسي كه باشد- به كار بگيرند. براي مثال: بعضي‌ها ممكن است حرف‌هاي تحقير‌كننده و توهين‌آميز به طرف مقابل‌شان بزنند، و كاري كنند كه او جلوي ديگران خجالت‌زده و شرمگين شود. بعضي‌ها با رفتار ناخوشايند، پرخاشگرانه و تحقيرآميزشان، كاري مي‌كنند كه فرد مقابل، طرد، منزوي و گوشه‌گير شود. درمواردي، افراد خشن صرفا رفتار توام با تهديد از خود بروز مي‌دهند، در فرد مقابل هراس ايجاد مي‌كنند، متهم مي‌كنند، و اينها اشكال اعمال خشونت است. رفتار خشن، از جمله مي‌تواند در قالب كم‌توجهي و بي‌اعتنايي و غفلت از ديگري تجلي پيدا كند. به عنوان مثال، همسري كه توجه و اعتناي كافي به همسر يا فرزندش نشان نمي‌دهد ايشان را در معرض خشونت قرار داده است. به نظرتان مي‌رسد چه نسبتي از همسران و كودكان و نوجوانان در اين كشور به دليل گرفتاري و مشغله، شيفت‌هاي كاري طولاني يا متعدد، عملا از دريافت محبت و توجه كافي درعمل در شرايط اعمال خشونت – هر چند ناخواسته يا ناآگاهانه - قرار دارند. خشونت روحي و رواني همانند خشونت جسماني، مي‌تواند تبعات منفي و سوء بلندمدت به دنبال داشته باشد. باور مرسوم ديگري در باب خشونت ورزي، كه مي‌توانم در ارتباط با زنان و دختران ذكر كنم اين است كه، تصور مي‌شود: «خشونت عليه زن‌ها به محدوده خانه و خانواده و حريم خصوصي محدود مي‌شود». خشونت عليه زنان، پديده‌يي عام و فراگير است، كه در واقع در محيط‌هاي تحصيلي (سوءرفتار معلمان و مدرسان) و شغلي (سوء رفتار همكاران و روسا)، و در سطح شهر و خيابان هم گستردگي دارد و حضور در فضاي عمومي به معناي بري بودن از تجربه خشونت نيست. هر گونه تجاوز به حريم شخصي (از قبيل متلك پراني، تعرض‌ها به صورت نگاه كردن، تعقيب كردن، كاربرد ادبيات يا لحن نامناسب ضمن صحبت كردن، يا در مواردي؛ تصوير‌برداري و فيلمبرداري مخفيانه در فضاهاي خاص مثل استخرها، فروشگاه‌هاي لباس، و غيره) به نوعي مصداقي از رفتار خشونت‌آميز است كه درباره كوچك و بزرگ، و پير و جوان به كار مي‌رود. در اين صورت، وقتي به اين واقعيت فكر مي‌كنيم كه بخش عمده جمعيت ايران را افراد واقع در سنين نوجواني و جواني تشكيل مي‌دهند ديگر چندان تعجب‌برانگيز نخواهد بود اگر بگوييم كه جوانان درايران احتمالا به نسبت‌هاي بالايي ممكن است قرباني خشونت واقع شوند.

چرا مردم عصبي‌تر شده‌اند و هيجان‌هاي به دست آمده در طول روز به شكل خشونت چه در خانواده و چه در سطح اجتماع بروز مي‌كند. به نظر شما ريشه اين خشونت چيست؟

رفتار خشونت‌آميز و پرخاشگرانه دلايل و توضيحات متنوع روان‌شناختي و جامعه‌شناختي دارد. مثلا اينكه مي‌توانسته از بروز ناكامي‌ها در زندگي افراد نشات بگيرند. عدم دستيابي به اهداف يا موانعي كه در پيمودن مسير به سوي تامين و پاسخگويي به نيازها به وجود مي‌آيد موجب بروز ناكامي، ناخشنودي و فشار‌هاي عصبي مي‌شود كه گاه به صورت بروز رفتار‌هاي قابل مشاهده خشونت‌آميز تجلي پيدا مي‌كند. خشونت‌ها گاه معطوف به خود است مانند درگيري آگاهانه و عامدانه افراد به مواد مخدر يا اقدام به خودكشي، و گاه به شكل خشونت معطوف به بيرون از خود و در واقع به رفتار پرخاشگرانه يا انواع و اشكال جسماني، رواني، جنسي، اقتصادي، اجتماعي و غيره نسبت به افراد پيراموني و اجتماع تجلي مي‌يابد. يكي از صحنه‌هاي ملموس نمايش اشكال خشونت را ما در صحنه ترافيك شهري به ويژه در صحنه برخورد افراد مشاهده مي‌كنيم. اين صحنه‌ها مفري براي بيرون ريختن يا تخليه فشارهاي رواني ناشي از ناكامي‌ها، درماندگي‌ها، سردرگمي‌ها، و اعتراض‌هاي نهفته در افراد است كه محل بروز يافته است و شما مي‌توانيد حدس بزنيد كه نوعي انتقال و جابه‌جايي هم در محل ابراز خشونت صورت گرفته باشد به عنوان مثال، به صورت عاميانه مي‌گويند دلش از جاي ديگري پر است، و سر ديگري تخليه مي‌كند. نوعي سلسله مراتب در اعمال خشونت بين فردي ديده مي‌شود كه مي‌تواند ريشه ساختاري داشته باشد. شما ممكن است از اعمال تبعيضي كه در محل كار نسبت به شما رخ داده باشد ناراحت باشيد اما چون به اصطلاح، «زورتان به رييس‌تان نمي‌رسيده است» تلافي‌اش را سر فردي كه قدرت كمتري داشته يا دارد مثلا همسرتان، يا فرزندان‌تان، همسايه‌ها، راننده تاكسي، يا راننده اتومبيل بغلي در مي‌آوريد. همان‌طور كه گفتم ريشه‌هاي رفتار خشونت‌بار، متنوعند به طوري كه از منشأ زيستي و ارثي آن، تا عوامل محيطي، روانشناختي، و فرهنگي تفاوت پيدا مي‌كند. نوعي از خشونت هم شناسايي شده كه به عبارتي خشونت پنهان تلقي مي‌شود و درباره كساني كه مورد اعمال تبعيض يا طرد قرار مي‌گيرند شناسايي شده است. اگر شما فردي متعلق به يك گروه اقليت باشيد و در شرايطي قرار داشته باشيد كه حقوق‌تان از سوي اكثريتي كه از قدرت بالاتري برخوردارند پايمال مي‌شود در واقع قرباني اين شكل از خشونت شده‌ايد كه به ظاهر نامحسوس است اما آسيب‌هاي جدي به همراه دارد و بخشي از افراد جامعه را مورد آسيب‌هاي رواني و روحي بلندمدت و محروم شدن از فرصت‌هاي رشد و بالندگي قرار مي‌دهد. بسياري از افراد جامعه اكثريت، تنها زماني مي‌توانند احساس قربانيان اين شكل از خشونت را درك كنند كه در رابطه با گروه غالب ديگري در قالب يك اقليت ظاهر شوند، به عنوان مثال، بسياري از ايرانيان متوجه سوءرفتارهايي كه نسبت به افرادي از كشورهاي همسايه كه به خاطر فشار‌هاي سياسي يا اقتصادي ناچارا در ايران زندگي مي‌كنند صورت مي‌گيرد، نيستند، مگر اينكه خودشان در جست‌وجوي كار به كشوري توسعه‌يافته‌تر سفر كرده باشند و مورد رفتارهاي تبعيض‌آميز و نگاه بالا به پايين برخي از ساكنين آن كشورها قرار بگيرند. آنجاست كه يك ايراني مي‌تواند حس يك افغاني – كه زماني در طول تاريخ همين سرزمين برادر يا خواهر همين ايرانيان به حساب مي‌آمده است- را دريابد هنگامي كه از سوي هموطنانش مورد تحقير و توهين و تبعيض قرار مي‌گيرد.

آيا طي سال‌هاي اخير اين خشونت اجتماعي نسبت به گذشته زيادتر شده است؟

به نظرم مي‌رسد كه اشكال خشونت بيشتر در «معرض ديد» و «تجربه مردم» قرار گرفته است. شما در سطح برخي رسانه‌ها، و فيلم‌ها شاهد صحنه‌هاي خشونت آميز بي‌پرده و بي‌پروا قرار مي‌گيريد و كودك و سالمند به يكسان شاهد اين صحنه‌ها هستند، و مسلما تاثير مي‌پذيرند، كه خشونت نزد مردم به امري «معمولي» و «قابل انتظار» و نه پديده‌يي كه ذهن‌ها در اجتماع نسبت به آن حساس است مبدل مي‌شود، و كودكان، از راه ديدن و شنيدن، و تكرر، رفتارها و كردار و گفتارهايي را مي‌آموزند و خواسته يا ناخواسته، الگوي رفتاري خويش قرار مي‌دهند. اين در چارچوب فرآيند «جامعه‌پذيري» يعني انتقال ارزش‌ها از نسلي به نسل ديگر صورت مي‌گيرد. اينجاست كه افرادي كه در مقام و مسووليتي هستند يا عوامل و كارگزاران جامعه‌پذيري به حساب مي‌آيند (مشتمل بر والدين در خانواده، اصحاب آموزش رسمي، اولياي رسانه‌ها، و نظاير آن) بايد توجه داشته باشند كدام رفتارها را در جامعه تشويق كرده و تعميم مي‌دهند و اين ترويج، چه تبعاتي را به دنبال خواهد داشت.

اين دعواها و عصبي بودن و به طور كلي خشونت‌ها تا چه اندازه ريشه‌هاي اقتصادي دارد؟

با توجه به توضيحات قبلي كه در باب شناسايي مفهوم و اشكال خشونت دادم قاعدتا زمينه شكل‌گيري خشونت مي‌تواند از فضاهاي خانگي و خانوادگي گرفته تا فضاهاي فرهنگي، سياسي و اقتصادي را نيز شامل شود. قطعا فشارهاي اقتصادي مي‌توانند در بروز رفتار خشونت‌آميز صاحب سهم و نقشي حايز اهميت باشند، آنجا كه مردم در تامين نيازهاي اوليه خود به دليل فقر و مضيقه، دچار ضعف و ناتواني مي‌شوند، و ناكامي‌ها و ياس از دستيابي به اهداف مشروع، منجر به خشم مي‌شود. به عنوان مثال، بيكاري به همين دليل همواره به عنوان عاملي براي بروز رفتار پرخاشگرانه مورد اشاره و تاكيد قرار گرفته است و به ويژه در شرايط افزايش نرخ‌هاي بيكاري است، كه با افزايش فقر و آسيب‌هاي اجتماعي روبه‌رو هستيم، و حتي پديده‌هايي چون خشونت‌هاي گروهي و سازمان يافته نيز زمينه بروز پيدا مي‌كنند. همبستگي ميان بيكاري، فقر فزاينده و نرخ‌هاي خودكشي نيز در كنار رفتار تخريب گرايانه در تجربه برخي كشورهاي غربي نظير ايالات متحده بنا به مطالعات پژوهشي مورد شناسايي قرار گرفته است و كشورهايي كه نرخ‌هاي بالاي تورم، بيكاري، و فقر مطلق درباره بخش‌هايي قابل توجه از كل جمعيت شان را تجربه كرده يا مي‌كنند بايد به موقع متوجه هشدارها و تبعات اجتماعي و پرخاشگري‌هاي متعاقب آن در سطوحي وسيع بشوند. در اينجا بد نيست به مطلبي كه در يكي از كتاب‌هاي درسي دانشگاهي در زمينه تبعات بيكاري درازمدت درباره سلامت رواني افراد ذكر شده است اشاره كنم. در اين كتاب به نتايج تحقيق دانشمندي به نام توماس كاتل اشاره شده است كه سال‌ها در زمينه «بيكاران دايمي» و وضعيت روحي، رواني ايشان مطالعه كرده است. منظور از بيكاران دايمي يا «كارگران مايوس»، مردان و زناني است كه شش ماه يا بيشتر سر كاري نرفته‌اند و چنان از يافتن شغل دلسرد شده‌اند كه از جست‌وجو كردن هم، دست كشيده‌اند. كاتل در چنين افرادي نشانه‌ها و علائمي مشابه با شرايط بيماران رو به احتضار مشاهده كرده است. وي در پژوهش خود كه در دهه نود ميلادي در ايالات متحده صورت داده بود، يك سلسله نشانه‌ها را شناسايي كرد كه در مرحله اول، افرادي كه بيكار شده بودند، خشم و ناكامي خود را بر سر كارگران همكار و كارفرمايان خود تخليه مي‌كردند و متوسل به تيراندازي و حملات مسلحانه هم مي‌شدند و بنا به آمارها، قتل به سومين عامل عمده مرگ در محيط كار تبديل شده بود. كاتل در ادامه به اين نكته اشاره مي‌كند كه، اكثر كارگران بعد از اينكه تقريبا يك سال بيكار مي‌ماندند، به تدريج خشم خود را به خويش معطوف مي‌كنند. احساس سركوبگر شرمساري و خفت و خواري، دايما در اين افراد، با از دست رفتن سرزندگي‌شان تشديد مي‌شود و كم‌كم به جاي خشم و غضب، خسته و وامانده مي‌شوند و بسياري از ايشان خانواده‌هايشان را ترك مي‌كنند. مرگ رواني، معمولا در اين‌گونه افراد قبل از مرگ واقعي روي مي‌دهد. و بسياري از آنان كه از غلبه بر شرايط خود ناتوان هستند و احساس مي‌كنند كه سربار خانواده، دوستان و جامعه شده‌اند، به زندگي خود خاتمه مي‌دهند يعني به شرايطي دچار مي‌شوند كه «خودكشي» را كه يكي از بارزترين اشكال اعمال خشونت معطوف به خود است، به عنوان راه نجات خويش انتخاب مي‌كنند. اين شرايط را مي‌توان در هر جامعه‌يي كه افراد در سطحي وسيع به مشكل بيكاري دچار مي‌شوند انتظار داشت. نرخ‌هاي بيكاري فزاينده در ارتباطي معقول با انواع آسيب‌هاي اجتماعي، خشونت معطوف به ديگران يا معطوف به خود (در قالب خودزني و خودكشي) قرار مي‌گيرد. بنابراين ميزان‌هاي فزاينده بيكاري را مي‌توان در حكم زنگ‌هاي خطر براي توسعه خشونت رو به تزايد در هر جامعه‌اي، به شمار آورد.

هر گونه تجاوز به حريم شخصي از قبيل متلك‌پراني، تعرض‌ها به صورت نگاه كردن، تعقيب كردن، كاربرد ادبيات يا لحن نامناسب ضمن صحبت كردن يا در مواردي، تصوير‌برداري و فيلمبرداري مخفيانه در فضاهاي خاص مثل استخرها، فروشگاه‌هاي لباس و غيره به نوعي مصداقي از رفتار خشونت‌آميز است


23 ژوئن 2014

پیام شادی مردم پس از باخت مقابل آرژانتین

گفت و گوی من با خبرگزاری ایسنا در خصوص بازی فوتبال اخیر ایران با آرژانتین و پیامی که در واکنش مردم نهفته بود را در لینک و مطلب زیر می یابید : سرویس: فرهنگي و هنري - فرهنگ کد خبر: 93040201169 دوشنبه ۲ تیر ۱۳۹۳ - ۱۳:۲۱

یک پژوهشگر جامعه‌شناسی درباره‌ی شادی مردم پس از باختن تیم ملی ایران در برابر آرژانتین معتقد است که به هر حال موفقیت‌های سیاسی تاثیر خود را بر همه‌ی عرصه‌ها می‌گذارد و شاید همراهی ایرانیان سراسر دنیا با تیم ملی را بتوان نتیجه‌ی این موفقیت دانست.

شیرین احمدنیا - پژوهشگر جامعه‌شناسی - در تحلیل شادی ایرانیان در برابر باخت ایران مقابل تیم آرژانتین به خبرنگار فرهنگ خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، گفت: فوتبال ایران در بازی اخیر در مقابل تیم پرآوازه آرژانتین، نه فقط یک تیم ورزشی، بلکه در واقع، به نوعی جامعه‌ی ایرانی را در حال و هوای امروزش نمایندگی می‌کرد.

به‌اعتقاد این استاد دانشگاه، در واقع این بازی نمایشی بود از اتحاد، هماهنگی، انسجام، و ایستادگی جمعی اعضای تیم، توام با غرور ملی، امید، اعتماد به نفس، و تلاشِ جمعی سازنده و هدفمند برای احیای آبرو و ارزشمندی، اعتبار و مجموعه‌ی نقاط قوتی که ایرانیان در طول تاریخ خود بر اساس آن به جهانیان معرفی شده بودند و شاید، در واقع، پس از افت و خیزهای تجربه شده طی سال‌های اخیر، نیازی به یادآوری دوباره‌ی همه‌ی این ارزشمندی‌ها، به جهانیان احساس می‌شد.

او افزود: اعضای این تیم به نظر مصمم می‌رسیدند که اثبات کنند همواره توان این را داشته و دارند که در برابر نیروهایی که در مقابل اراده‌شان قد علم می‌کنند با تمام قوا ایستادگی کنند، و تا آخرین نفس بایستند و حتی اگر در معادلات صوری و کمی، برگ‌های برنده در دست طرف مقابل باشد، عزت و افتخار اصیلی که از درون – و نه به مدد هرگونه نیروی حمایتی بیرونی- برمی‌خیزد را به منصه ظهور برسانند.

احمدنیا همچنین بیان کرد: بزرگ و کوچک، در انتهای این بازی اذعان داشتند که برنده‌ی اصلی میدان کدام طرف بود، و واکنش مردم ایران هم به نظرم صرفاً تلاشی برای قدردانی تلاش‌های ارزنده ی اعضای این تیم، و به عبارتی نمایندگان و فرزندان لایق این سرزمین بود که در واقع، به نوعی پیام ملت ایران را به جهان عرضه کردند. ملت ایران با بزرگداشت تلاش‌های تحسین برانگیز این تیم در این بازی، نشان دادند که این تیم سخنگوی خوبی برای معرفی ایران و پیام این جامعه بوده است و تمام فریادهای شادی و حمایت و همبستگی پرشور مردم را می‌توان در واقع در حکم مهر تاییدی بر دستآورد تیم ملی ایران در این راستا تلقی کرد.

او در پاسخ به این پزسش که چه‌قدر این رویداد را نوعی تغییر در رفتار مرم ایران می‌توان به شما آورد، بیان کرد: تغییر عمده، در واقع در دنباله‌ی مسیری اتفاق افتاده و می‌افتد که شما شاهد تقویت امید و اعتماد به نفس در جوانان این سرزمین هستید، امیدی که حفظ آن و تقویت آن البته دشوار است اما دیده‌ایم که ناممکن نیست، و هرچند با موانع بسیار روبه‌رو می‌شود اما تا زمانی که در دل‌ها زنده است، ثمرات شگرفی به بار می‌آورد و طرف مقابل را صرف نظر از این که که باشد و در چه جایگاهی قرار گرفته باشد، دچار ضعف، نگرانی، و متوسل به حرکت‌هایی از روی استیصال یا غیرمنصفانه می کند.

این استاد دانشگاه همچنین در پاسخ به این پرسش که چه‌قدر این اتفاق را با دلایل سیاسی توجیه می‌کند، بیان کرد: به هر حال، سیاست در تمامی شئون زندگی افراد جامعه جاری است، و چه در عرصه‌ی خصوصی و چه در عرصه‌ی عمومی افراد جامعه را متاثر می‌سازد، و می‌توان انتظار داشت که به هر ترتیب، موفقیت‌های سیاسی ایران تاثیر مثبت خود را در همراهی های تیم ملی با خیل عظیم ایرانیان در داخل و خارج از کشور بر جای گذاشته باشد.


19 ژوئن 2014

Ambiguous Progress for Women in Iran

متن یادداشت جدیدم در مجله خبری "انجمن بین المللی جامعه شناسی":

Global Dialogue, May 16, 2014, Volume 4, Issue 2

Iranian society has undergone dramatic socio-political, economic and cultural changes since the Islamic Revolution of 1979, changes that are especially noticeable in new patterns of family, education and urban life.

Just before the revolution in Iran, less than half of the people (47%) were living in urban areas, while according to the last National Census in 2011 the figure had risen to 71%. Over the last 50-plus years (1956 to 2011), the overall literacy rate of urban Iranians has grown from 39.5% to 88.9% while the gender gap in intermediate and higher education has been narrowing dramatically.

According to the formal statistics, around one tenth of the households in Iran are female-headed, and the percentage of women who are single, widowed or divorced is growing fast. However, cultural beliefs strongly work against women’s economic participation in the formal sectors of the economy. Traditional values of gender segregation, such as “men are the main or only breadwinners,” bar women’s easy access to the official labor market with the result that Iranian women’s economic activity rates are still just above 12%, almost the same as before the revolution. This is at odds with women’s flourishing presence in educational spheres today, and, in particular, with the increasing numbers of female university graduates, in a variety of disciplines, for whom unemployment rates are almost double that of men...

And the rest in here!

و همچنین:


14 ژوئن 2014

تئاتر خياباني، بازگشت به گفت وگوي شهري گذشته

گفت و گویی که با آقای مهندس خیاط پور نجیب به مناسب ساخت فیلم مستندی در باب تئاتر خیابانی داشتم و امروز در روزنامه ی اعتماد انعکاس یافته است:

پاسخ هاي شيرين احمدنيا به سوالات مرتضی خياط پورنجيب

تئاتر خياباني بازگشت به گفت وگوي شهري گذشته

خيلي ها تئاتر را به خاطر زنده بودن اجرايش، جذاب تر از سينما مي دانند، شما لحظه به لحظه با بازيگران و داستان تئاتر حركت مي كنيد و گاهي در بعضي از سبك هاي تئاتر حتي بايد در دقايقي از آن تئاتر نقش بازي كنيد. يكي از بخش هاي تئاتر كه مخاطبان فراواني دارد، تئاتر خياباني است. تئاتر خياباني از مردم شهر سرچشمه مي گيرد و اغلب از مشكلات و بحث هاي روزمره يي كه در ميان مردم است، داستانش نوشته مي شود. اين تئاتر ها به اين دليل كه در اختيار همه مردم قرار مي گيرد، مي تواند واسطه يي براي انتقال پيام هاي اجتماعي و فرهنگي براي مردم باشد. اين تئاترها معمولادر مركز شهر يا مراكز پرجمعيت شهر اجرا مي شود. شيرين احمدنيا، استاد دانشگاه به پرسش هايي درباره تاثير تئاتر خياباني بر مردم و جامعه پاسخ داده است.

نسبت فضاي شهري و تئاتر خياباني را چگونه تبيين مي كنيد؟ (اثرات متقابل تئاتر خياباني و فضاهاي شهري را چگونه بررسي مي كنيد؟) به ويژه در مورد جذب گروه هاي مختلف مردم به فضاهاي شهري تحليل كنيد.

فضاي شهر فضاي زنده تعامل كليه اقشار بالاو پايين و از همه دسته بندي هاي اجتماعي و سنين و جنسيت است. وقتي اتفاقي در سطح سپهر عمومي در سطح ميادين يا خيابان هاي شهر مي افتد، همه و همه خواهي نخواهي درگير مي شوند حتي اگر فرد زماني براي توقف يا تامل و مشاهده دقيق تر نداشته باشد، صرفا در حد دوختن نگاهي به يك صحنه درحال گذر كه باشد درگير در اين رابطه جمعي مي شود. تئاتر خياباني بسياري از موانع ارتباطي را براي ارائه دهنده هنر و دريافت كننده پيام هنري از سر راه كنار مي زند. ناگهان همه به تماشاچي تبديل مي شوند. همه مخاطب قرار مي گيرند. كسي مخاطبان را بر حسب اينكه بليت پرداخته يا نه و اينكه آيا توانايي پرداخت هزينه استفاده از يك توليد و محصول هنري را داشته يا نه و يا حتي اينكه آيا از نظر فرهنگي در حد و حدود درك يك پديده هنري است يا نه، دسته بندي نمي كند و برچسب نمي زند! اينها همه يعني از ميان برداشتن فاصله ها، فاصله هاي تصنعي ميان انسان هاي تشنه ارتباط! فضاي شهر، خود به صحنه يي تبديل شده و تعريف مي شود كه دقيقا هدفش تسهيل ارتباط ميان آدم هاست. اينجا ديگر ديوار ها و پنجره ها مانعي براي اينكه من و شما باهم گفت وگو و ديدار داشته باشيم بر سر راه مان ايجاد نمي كنند، من و شما اينجا در صحنه خيابان و در جريان بهره مند شدن از يك پديده فرهنگي و هنري تبديل به يك «ما» مي شويم، يك «ما»ي جديد كه بر اساس حضورمان در عرصه مكان فراهم شده است. البته اين مكان كه اين «ما» را در خود جا داده خود «محدود» است به مرزهاي بعد مكان! و اين مكان محله يا شهر ما است. تئاتر خياباني يك «ما»ي شهري را هدف قرار مي دهد، مايي كه در اين لحظه و در اين نقطه از مكان شكل گرفته است.

مناسب ترين فضاهاي شهري براي برگزاري تئاتر خياباني كدام فضاها هستند؟ اين موضوع را با توجه به شرايط شهرهاي ايران نيز تحليل كنيد.

ميادين اصلي و مركزي شهر (ميدان انقلاب، ميدان آزادي، هفت تير)، مراكز اصلي تجمع مانند بازار بزرگ (بازار سنتي تهران)، پارك ها (مانند پارك شهر، يا پارك ملت)، هر كجا كه محل استقرار فعاليت هاي فراغتي يا فضاهاي فرهنگي ديگر مانند نمايشگاه هاي دائمي كتاب يا ساير محصولات، در جوار مجموعه هاي سينمايي، دانشگاه ها، فرهنگسراها، يا خيابان هاي پرتردد يا گذرگاه هايي كه در مسير دسترسي مردم به مراكز پاسخگويي به نيازهاي ديگرشان است مثلامسير منتهي به يك مسجد بزرگ، مي تواند محل مناسبي براي تدارك تئاتر خياباني باشد. در مريوان درياچه زريوار...!

به نظر شما ارتباط متقابل تئاتر خياباني و فضاهاي شهري چگونه مي تواند در ايجاد هويت جمعي و انتقال ارزش هاي اجتماعي موثر باشد.

تئاتر خياباني هم به عنوان يك رسانه مي تواند حامل هر پيامي باشد. محتواي اين پيام و ميزان جذابيت هنري آن مي تواند نقش تعيين كننده يي در شكل دادن به نقطه نظرات مردم، نگرش مردم و حتي تاثيرگذاري بر رفتارمردم داشته باشد. مهم اين است كه اين ابزار هنري چه مقصودي را دنبال مي كند و پيام هاي نهفته در خلال محصول فرهنگي اي كه ارائه مي كند كدام است، ذهنيت خالق آن چه بوده است. اين وسيله به خوبي مي تواند تهييج احساس كند در جهت تقويت ارزش هاي مشترك قوميت، مذهب و هر گونه هويت جمعي در سطح خردتر يا كلان تر و با به كارگيري نمادها و شعارهاي محتوايي خاصي مي تواند در جهت مثبت يامنفي بسيار تاثيرگذار باشد، به ويژه كه به صورت روزافزوني فضاي تئاتري به سمت درگير كردن مخاطب به صورت بازيگر و تعاملي كردن روند نمايش ها حركت كرده و مي كند و در بسياري از صحنه ها مرز ميان بازيگر و مخاطب كمرنگ تر شده است. اين مي تواند در فضاي تئائر خياباني حتي پررنگ تر جلوه گر شود و افراد را به همنوايي و همزباني و همداستان شدن با پيام هايي كه مي تواند بنيان هاي وحدت طلبي در سطوح مختلف (دسته بندي هاي محله يي، شهري، استاني، منطقه يي و حتي ملي) را تقويت كند،... اگر بخواهد!

وضعيت فضاهاي شهري در شهرهاي ايران جهت برگزاري تئاتر خياباني را چگونه ارزيابي مي كنيد؟ چگونه مي توان يك گام به جلو برداشت؟

فضاهاي شهري در ايران در روند تغيير كاركردهاي شان قرار گرفته اند. نگراني اي وجود داشته است كه سپهر عمومي و صحنه ارتباط عمومي در كالبد شهرهاي ايران به جاي اينكه محل معاشرت و تعامل مستقيم و رودرروي افراد شهرنشين باشد، صرفا به محل گذر و رفت و آمد و عدم گفت وگو تبديل شده است. شكل گيري تئاتر خياباني مي تواند قدم مثبتي باشد در راستاي احياي فضاي اجتماعي اي كه زماني در شهرهاي ما فعال بود اما به شكل نوين آن. كارناوال هاي شهري به سبك و سياق غربي نداشته ايم. اينك، تئاتر خياباني مي تواند قدمي باشد به سوي جذب شهروندان براي اينكه ساعاتي را در كنار يكديگر به فعاليتي لذت بخش مشغول باشند، در كنار يكديگر قرار بگيرند، با هم از تماشاي يك رخداد فرهنگي و هنري لذت ببرند، نقطه نظرات خودشان را با ديگران درميان بگذارند، و اين تبادل نظر اطلاعات، حتي در سطح كم و به صورتي گذرا، زمينه يي براي آشنايي بيشتر، گفت وگو و تعامل فرهنگي ايجاد مي كند.

تاثير اين رويداد بر زندگي شهري زنان چيست؟

تئاتر خياباني با توجه به اينكه هنرمندان آن زنان و دختران از هر سني مي توانند باشند، كمكي است به زمينه سازي حضور (مشروع و مقبول) زنان در سطح شهر اما در نقش هايي غير از نقش هاي متعارف ايشان كه معمولادر نقش زناني كه براي خريد بيرون مي روند، يا مادراني كه دست فرزندان شان را گرفته و گذر مي كنند، حاضر مي شوند. - تئاتر خياباني خواسته يا ناخواسته نمايشگر اين است كه زنان هم مي توانند در نقش هاي هنري در صحنه روزمره زندگي در فضاي زنده تعامل حضور پيدا كنند و با مخاطب عام اعم از زن و مرد، ارتباط فرهنگي برقرار كنند. اينها در ايجاد الگوي نقش براي نسل نوجوان و جوان تاثير مي گذارد. شكل بخشيدن به تصوري از زن و زنان در نقش هايي غير متعارف يا نوين، در اذهان جوانان مي تواند به تغيير نگرش جمعي نيز كمك كند و در ذهن بزرگسالان و سالمندان مي تواند به گسترش افق فكري شان و پذيرش تغييرات ارزشي و اجتماعي كه در جامعه امروزين در حال رخ دادن است ياري رساند.

□منبع:

روزنامه اعتماد، شماره 2983 به تاريخ 24/3/93، صفحه 6 (جامعه)


29 مه 2014

صحنه‌های نمایش و بازتاب زندگی روزمره

متن یادداشت جدیدم در روزنامه ی شهروند، پنج شنبه، 8 خرداد 1393، شماره 293، ص 9:

رشد هنر و عمومی‌شدن آن باعث طرح بسیاری از مسائل اجتماعی در این حوزه‌ها شده است. امروز مردم به واسطه هنر با جهان اجتماعی خود آشنا می‌شوند و درباره آن بحث می‌کنند. در پاسخ به این‌که جامعه‌شناسان چگونه باید به فعالیت هنری نگاه کنند و چه نسبتی بین خودشان و آثار هنری و مردم برقرار کنند؟ و این‌که چگونه می‌توان بازاندیشی اجتماعی را به مدد فعالیت هنری میان گروه‌های متفاوت مردم پیش برد؟ باید بگویم تصور می‌کنم، فعالیت‌های هنری با همه تنوع بیکران خود، گذشته از تاثیرگذاری بر احساسات و هیجانات و تغذیه‌ روح و ذهن انسان‌ها، از سویی، منعکس کننده اندیشه انسانی و پیچیدگی‌های زندگی اجتماعی بوده و از دیگرسو، به وسیله و رسانه‌ای در راستای آموزش، تربیت، شکوفایی استعدادها، ژرف‌اندیشی، تأمل در خود و جهان اجتماعی و همچنین وسعت گرفتن افق دید و شناخت و آگاهی در جامعه انسانی تبدیل شده است. در جامعه ایرانی هم‌اکنون، حتی اگر فقط در عرصه تئاتر و سینما بنگریم، شاهد این هستیم که فیلمسازان و کارگردانان نمایش در ایران، به‌رغم محدودیت‌هایی که با آن مواجه بوده و هستند، هنر خویش را در خدمت انعکاس دردهای جامعه و آسیب‌‌شناسی اجتماعی قرار داده‌اند تا جایی که می‌توان گفت، پیام‌هایی که از صحنه‌های سینما و تئاتر آگاهانه ذهن مخاطبان را نشانه می‌رود، گاه بسیار موثرتر از قلم روشمند و علمی دانش‌آموختگان عرصه معرفت علمی و هزاران صفحه گزارش و آمار و ارقام و یافته‌های پژوهشی و نظرورزی جامعه‌شناسانه عمل می‌کند و به اصطلاح، هنرمندانه به خال می‌زنند! صحنه‌های نمایش، امروزه بازتاب زندگی روزمره در نهان و آشکار روابط و مناسبات خانوادگی و اجتماعی ما است و با کاربرد زبانی بس شیوا، با صحنه‌هایی گویا و بی‌پروا پرده از رازهایی برمی‌دارد که چه‌بسا، ما در زندگی واقعی از طرح آنها واهمه داریم یا با محافظه‌کاری از پرداختن به آنها و رویارویی با آنها سرباز می‌زنیم. من شاهد این بوده‌ام که چگونه هنرمندان ما با روی گشاده از حضور، مشارکت و همراهی جامعه‌شناسان و علمای اجتماعی استقبال می‌کنند و خود را فروتنانه نیازمند و طالب نظرات کارشناسانه علمای علوم انسانی و اجتماعی معرفی می‌کنند و به‌نظرم می‌رسد که این‌بار نوبت جامعه‌شناسان است که با تواضع بیشتری به این بیندیشند که اگر دست در دست هنرمندان این جامعه بنهند و از رسانه قوی‌ای که ایشان در اختیار دارند به نفع آمال و آرمان‌های بشردوستانه خویش در جهت تغییر و اصلاح امور، در جهت کاهش دردها و انگ‌ها، کاهش فاصله‌ها و تبعیض‌ها، به منظور زدودن تیرگی‌های زندگی اجتماعی و روابط انسانی بهره‌گیری کنند، خود و جامعه بسیار سود خواهند برد. این کار به نوعی پیوند علم و هنر و کاربردی‌تر کردن دستاوردهای دانشی است که قرار نیست همچنان که تاکنون- به‌نظرم می‌رسد- بوده است، در لابه‌لای ادبیات فاخر علمی محصور شده و راه به‌جایی که باید و شاید نبرد.

مرتبط: این متن در خبرنامه ی گروه جامعه شناسی مردم مدار انجمن جامعه شناسی ایران