در ترم تحصیلی جاری توفیق این را پیدا کرده ام که عهده دار کلاسی در مقطع دکترا باشم در زمینه ی عوامل جامعه شناختی موثر بر بهداشت باروری در دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی. دانشجویان این کلاس را 7 نفر خانم پزشک عمومی و کارشناسان ارشد مامایی تشکیل می دهند. با توجه به این که این دانشجویان هر یک از نقاط مختلف ایران آمده یا طرح خود را در مناطق مختلف گذرانده اند تجربیات ایشان از برخورد با زنان و تجربه ی حرفه ای شان که غالباً به بحث می گذاریم با توجه به علائق تحقیقاتی ام در زمینه ی مسائل حوزه ی بهداشت باروری برایم بسیار شنیدنی و جذاب بوده است؛ شاید بیشتر از این که چیزی به ایشان آموخته باشم از ایشان آموخته ام . قرار مان هم بر این شده که مجموعه ای مکتوب از تجربیات و آموخته های ایشان را که در قالب کارنوشت های کلاسی قرار است تهیه کنند به صورت مجموعه ای به یاری هم منتشر کنیم.
از جمله نکاتی که در خلال این گفت و گوها مطرح شد موضوعی است که ایشان بنا به تجربه های خود صرف نظر از جنسیت خودشان بازگو کردند. تقریباً اتفاق نظر بین شان وجود دارد که اختصاص دادن رشته ی تخصص زنان برای دانشجویان پزشکی به دانشجویان مونث تصمیمی بوده که ایشان تائیدش نمی کنند. ایشان معتقدند در شرایطی که دانشجویان پزشکی در مقطع پزشکی عمومی تجربه ی خدمت در زمینه مسائل زنان و زایمان را دارند لزومی ندارد در مرحله یا مقطع "تخصص" از ادامه تحصیل در این زمینه منع شوند. دیگر این که به زعم ایشان پزشکان مرد در شرایط زایمان های سخت و شرایط بحرانی تسلط و آرامش بیشتری نسبت به زنان نشان می دهند، قدرت فیزیکی شان موجب می شود از مهارت بیشتری در انجام اقدامات زایمان برخوردار باشند و مدیریت بهتری بر فرایند زایمان اعمال کنند. ایشان همچنین از مواردی سخن گفتند که زنان ماما یا پزشک به جای همدلی با زنان زائو اتفاقاً با خشونت بیشتری با زنان برخورد کرده اند و الزاماً زن بودن شان دلیل رفتار ملاطفت بار بیشتری در مقایسه با مردان نسبت به مراجعین زن نشده است. این دانشجویان خود معتقدند به این که شایسته تر این است که تیم متشکل از پزشکان زن و مرد بتوانند با یکدیگر همکاری داشته باشند نه این که صرفاً پزشکان زن به این حوزه بپردازند.
مرتبط: احتمالاً یادداشتی که در مورد ترجیح جنسی در خصوص پزشک معالج داشتم رو به خاطر دارید. در آنجا نظر مراجعین به پزشکان را جویا شده بودم و نظرات متنوعی از شما دریافت کردم
هنوز باورش برای خودم هم سخته اما امروز در جلسه ی مجمع عمومی و انتخابات انجمن جامعه شناسی ایران به عنوان یکی از پنج نفر هیئت مدیره ی انجمن انتخاب شدم. من از دانشگاه علامه طباطبایی ، دکتر سراج زاده از دانشگاه تربیت معلم، دکتر فکوهی از دانشگاه تهران، دکتر جلایی پور از دانشگاه تهران، خانم دکتر باستانی از دانشگاه الزهرا برای مدت دو سال برای فعالیت در این سمت توسط اعضای انجمن انتخاب شدیم. آقای دکتر موسوی از دانشگاه الزهرا و آقای قادری که دانشجوی دکترا از کردستان هستند نیز به عنوان اعضای علی البدل انتخاب شدند. امیدوارم همکاری ما برای جامعه شناسی ایران مثمر ثمر واقع شود.
مرتبط! و مصور :)
یه کم برام باورنکردنی بود. همراه دوست خوبی توانستیم خودمان را برسانیم به اون بالا بالاها بر نقطه ای از کوه و به جایی رسیدیم که ناگهان متوجه شدیم هیچ صدایی در اطراف مان نیست! یادم نمی آد کی پیش از این چنین تجربه ی فوق العاده ای داشتم. پر شدم از سکوتی آرامش بخش! عالی بود ...
من می تونم حقایق تلخ رو درک کنم. می تونم بفهمم انتخاب های افراد در زندگی می تونه تغییر کنه، می تونم حق بدم کسی از رای اولیه ی خودش برگرده، اما نمی تونم قبول کنم با توسل به بهانه هایی، با برچسب زدنها و با مقصر جلوه دادن طرف اش بخواد تغییر رویه ی خودش رو توجیه کنه! حقیقت امر که بالاخره دیر یا زود آشکارمیشه. حداقل خودمون رو پیش همدیگه و دیگران ضایع نکنیم. شاید بهتر این باشه که با حداقلی از شجاعت اخلاقی با طرف مقابل مون روبرو بشیم و بهش بگیم دیگه اون فردی که ادعا می کردیم نیستیم... و خب، اگر هم قراره جدا بشیم دوستانه و با حفظ احترام متقابل جدا بشیم.
افاضات قبلی
امروز آقای دکترغلامرضا لطیفی معاون محترم امور اداری- مالی دانشکده مون اطلاعیه ای رو به من نشان دادند در ارتباط با ثبت نام دانشجویان جهت بهره گیری از خدمات کارت دانشجویی که ظاهراً طرح جدیدی است که دانشجویان بتوانند از مزایای آن (از قبیل برخورداری از تخفیف های دانشجویی در استفاده از سینماها، مراکز نشر دانشگاهی، انتشارات، فروشگاهها، مجموعه های ورزشی، فرهنگسراها و ...) بهره مند شوند و از من خواستند آن را در این وبلاگ معرفی کنم. برای اطلاعات بیشتر در زمینه ی خدمات آن و شرایط بهره گیری می توانید به این لینک در چارچوب سایت دفتر امور فرهنگی معاونت فرهنگی اجتماعی وزارت علوم مراجعه داشته باشید. امیدوارم واقعاً سودمند افتد!
اطلاعیه ی دیگری هم که ایشان بر آن تاکید داشتند در زمینه ی "کارت الکترونیک خرید کتاب " است که که به نظر می رسد ویژه دانشجویان کلیه مقاطع دانشگاه علامه باشد. دانشجویان می توانند با پرداخت20 الی 50 هزار تومان، تا دو برابر مبلغ شارژ اقدام به خرید از فورشگاهها و نمایشگاههای کتاب بنمایند. مهلت ثبت نام اول خرداد سال جاری است. برای کسب اطلاعات بیشتر به امور مالی دانشکده ها و یا مدیریت امور فرهنگی دانشگاه علامه مراجعه بفرمایید.
دوست عزیزم خانم شادی ضابط این عکس گل رو برام فرستادن و در توضیحش اشاره کردند که:

در فرانسه رسمه که روز کارگر که اول ماه مه هست همه به هم گل موگه هدیه میدن. امسال هم با روز معلم ما مصادف شده.من این دسته گل رو با عطر مست کننده اش تقدیم شما میکنم
با آوردن تصویر این گل زیبا می خوام هم از ایشون و همه ی اونهایی که به من لطف داشتند تشکر کنم و هم شما رو در لذت بردن از زیبایی این دسته گل زیبا سهیم کنم.
این فیلم رو این اواخر در شرایطی دیدم که حال خوشی نداشتم. فیلمی بود که خیلی ها تعریف و تمجیدش می کردند. آنقدر ها به دلم ننشست و وقتی شهاب عزیز که لطف کرده بود و مرا از اکران این فیلم در فرهنگسرای هنر مطلع کرده بود از من نظرم رو پرسید با صراحت گفتم زیاد خوشم نیومد. البته بازی ها خوب بود. سوژه هم جالب بود، و خیلی چیزهای دیگر هم خوب بود، شاید فقط من بودم که خوب نبودم ... اما چیزی که برایم جذاب بود داستان "عشق"ی ابراز نشده بود. پس از گذشت بیست سال بالاخره عاشق به زبان آمد در برابر معشوق هر چند دیر ، خیلی دیر! در برابر اعتراض معشوق به این همه سال سکوت، عاشق فقط به این توضیح متوسل شد که ...خب، (نسل) ما ابراز عشق نمی دانستیم. یاد نگرفته بودیم....
جالب است که ماجرایی کمابیش مشابه را در باره ی یکی از همکلاسی های دوران دانشجویی ام سراغ دارم. مشکل مهارت های ارتباطی باعث شد معمایی برای همه ی سالهای عمر از آن پس آزارش دهد. در تمام آن سالها مانده بود در حسرت رسیدن به پاسخ سوالی ساده که " در دل تو چه می گذشت؟ تو مرا می خواستی؟" شاید اگر نسل ما به جای حذر کردن ها که یادمان می دادند، سخن از عشق گفتن می دانست سرنوشت بسیاری؛ رنگی دیگر به خود می گرفت و مسیری دیگر می یافت.
*نویسنده و کارگردان: بهنام بهزادی، بازیگران: علیرضا آقاخانی، نگار جواهریان، عبادلله کریمی، رایا نصیری، رامین راستاد. محصول 1386
در جریان این سفر در مورد شرایط کاری برخی از زنان شالیکار نواحی شمالی چیزهایی شنیدم. آقای راننده ی اتومبیل دانشگاه که خود اهل روستایی حوالی بابلسر بود گفت زنان روستایی از مناطق اطراف نظیر گرگان و نکا و بهشهر که نیاز برای کار بیشتر و درآمد اهالی کمتر است، برای کار در شالیزارها به حوالی بابلسر می آیند به این ترتیب که از ساعت 3 صبح حرکت می کنند ساعت 6 سر زمین ها حاضر می شوند و تا ساعت 2 یا سه بعد از ظهر به کار مشغول هستند و مثلاً در ازای نشا کاری، چیزی در حدود 11هزار تومان در روز دستمزد دریافت می کنند و جالب است که همان کار وقتی توسط مردان انجام می شود حدود 2 یا 3 هزار تومان بیشتر به مردان پرداخت می شود با این که کار زنان بهتر است، یعنی فقط به دلیل جنسیت شان دستمزد شان نابرابر است.
سفر دلپذیری بود . سوغاتی ام طبق معمول عکس است منتها عکس با دوربین موبایل که کیفیت پایین آن را می بخشید!

رستوران جدیدی است که در کناره بابل رود ایجاد شده و می توان در عرشه آن مورد پذیرایی قرار گرفت. توصیه می شود :)
پل بر فراز بابلرود که جلوه ی زیبایی از بابلسر است

قدیمی که اکنون در میدانی به نام بسیج به نیروی انتظامی اختصاص داده شده است
شاهد برگزاری مسابقه ای بودیم میان جوانان قایقران پاروزن که همراه با صدای طبل و اواز دسته جمعی شان بود

مجسمه خروس که اخیرا از میدان شهر به محل پیوستن بابلرود به دریا انتقال یافته در بلوارشورا مستقر شده
گل های میمون که شما را وسوسه می کند نزدیک شوید و دهان میمون ها را باز و بسته کنید. یاد کودکی ها به خیر
حلزون بر تنه درخت :)
شقایق، گل همیشه عاشق!
نخل تزئینی در مقابل محل اقامتم در مهمانسرای دانشگاه مازندران
این پردیس دانشگاه مازندران بسیار دلم را برد. کاش ما هم ...

این هم نمونه ای از ساختمان های آموزشی و آلاچیق هایی که برای استفاده دانشجویان ساخته شده.
دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه مازندران

طرح قشنگی بود برای این که محل تردد افراد معلول روی ویلچیر شان در کنار پله شکل زیبا تری داشته باشد.
در مسیر بازگشت بار این وانت خیلی برایم وسوسه انگیز شد. بارش باقالی تازه است. من بچه ی شمالم ...

خب، این معجزه در بابلسر برای من اتفاق افتاد و آن هم این بود که از لحظه ای که به این شهر وارد شدم مدهوش عطر شکوفه های بهار نارنج اردیبهشتی این خطه شدم که تمام فضا آکنده از آن است و من چند سالی بود که در آتش اشتیاق آن می سوختم. شیفته ی لمس و بوییدن این گل های زیبا، خیابان ها را طی کردم و از شوق نیل به لذت غیر قابل توصیف مجاورت با این همه زیبایی و لطافت که با خاطرات کودکی ام هم عجین است لبریز شدم. در مسیرمان در بلوار جنب رودخانه با چند تن از دانشجویان دیگر دانشگاه مازندران هم همراه و هم صحبت شدیم، و در نهایت عشق بهار نارنج ها باعث شد تا نزدیکی های نیمه شب که با میزبانان عزیزم دانشجویان هسته علمی و انجمن عملی پژوهشگری دانشکده علوم انسانی دانشگاه مازندران، آقای فکری، و خانم اینانلو در عرشه رستوران کشتی واقع در کناره بابلرود زیبا به گپ و گفتگو و صرف شام مشغول بودیم اصلاً متوجه نباشم که از ساعت 2 بعد از ظهر سری به ایمیل و اینترنت نزده ام و مثل تمام سفرهایم که نختستین کارم پس از رسیدن به مقصد سراغ گرفتن از کافی نت ها بود اصلاً از اعتیادم به اینترنت فراموشم شده بود. این معجزه ی بهار نارنج است ... عشق دیرینم!
پ.ن. سخنرانی ام ساعت 11 امروز 7 اردیبهشت در آمفی تئاتر دانشگاه مازندران برگزار میشود. .
لينکهای روزانه
فاجعه سرانه مطالعه در کشور
.
كاتوليكهاي ديروز، مسلمانان امروز
.
معرفی شعر و شاعر
. امیدوار بودم هفده سالگی خوشی داشته باشم ...
پنجره ای به سوی اندیشه
. سایت سی فون
۱۷هزار و ۲۷۰مبتلا به ويروس اچاي وي و ايدز در كشور
.
ما شاد هستيم
. لینک از شهاب میرزایی
لينکها