پذيرش سايت

9 نوامبر 2014

از اختلال روانی به اختلال اجتماعی (در باب موضوع خشونت علیه زنان)

متن پاسخ های من به سوالاتی در باب خشونت علیه زنان را که در هفته نامه ی صدا (دوره ی جدید، شماره 11، شنبه 17 آبان 1393، صص 27-26) منتشر شده است را در اینجا ملاحظه می فرمایید:

در سال های اخیر در ایران خشونت علیه زنان بیشتر در محیط های خانوادگی و خانه به معنای خشونت خانگی مطرح می شود اما این خشونت ابعاد اجتماعی و عمومی هم دارد. چرا به این ابعاد کمتر پرداخت شده است؟ خوشنت الان در خیابلانهای شهر دیده می شود این ابعاد وحشتناک تری نسبت به خشونت خانگی دارد.

به عنوان مقدمه باید عرض کنم انواع و اشکال متنوعِ اعمال خشونت اختصاص به ایران ندارد و در میان کشورهای منطقه و حتی کشورهای توسعه یافته تر هم با نسبت های متفاوتی شاهد بروز آن هستیم. تداوم چنین رفتارهایی گذشته از مواردی که اختلال های روانی و بیماری افراد منشاً ظهور آن هاست، هنگامی که آگاهانه صورت میگیرد، تا حدی به این مسئله باز می گردد که برخی هنوز و همچنان به این امر باور ندارند که اساساً خشونت ورزی، شیوه ی منطقی، پذیرفته شده وغیر قابل اجتنابی برای ابراز مخالفت، مقابله کردن با طرف مقابل، و به راه صواب کشاندن اش – هنگامی که هدف اعمال اقتدار هم باشد- نیست! یعنی این باور هنوز پدید نیامده است که بسیاری از مسائل را می توان به جای زور و خشونت و آزار رساندن به دیگری چاره جویی کرد. این را در سطوح وسیع تر آن در صحنه های جنگ مشاهده می کنیم، و در سطوحی محدود تر در روابط بین –فردی و تصفیه حساب های گروهی وغیره شاهد هستیم که سابقه ی طولانی دارد، و جای تاسف است که سابقه ی تمدن و گسترش آگاهی و علم و اخلاق و حتی آموزه های معنوی هم نتوانسته است کار چندانی در راستای این که چنین رفتارهایی هر چه بیش از پیش محدودتر یا محو شوند از پیش نبرده است و ما شاهد تداوم رفتار های پرخاشگرانه در میان هرقشری، درهر گروهی و سن و سالی و هر سطحی از سواد وتحصیلات و پایگاه اقتصادی اجتماعی هستیم. این رفتارها محدود به گروه های پایین درآمدی در جوامع نمی شود، بلکه فقط شکل و تنوع آن ممکن است تفاوت هایی بکند. خشونت با همه ی ابعاد و اشکال گوناگون آن، همانطور که شما اشاره کرده اید، هم در عرصه ی خصوصی یعنی خانه و خانواده بروزپیدا میکند و هم در عرصه های عمومی و در صحنه ی خیابان و شهر. الگوهای رفتار خشن آموختنی هستند و تا حدی هم به عنوان نتیجه ی ناکامی ها و عقده های درونی و نیازها و آرزوهای سرکوب شده مجال بروز پیدا میکنند. هر کس به کسی که زورش به او برسد خشونت اش را اعمال می کند، مرد ممکن است زورش به رئیس اش که ظلمی و بی انصافی ای در حق او روا داشته نرسد اما وقتی به منزل می رسد همسر بی دفاع اش را دارد که عصبانیت اش را سر او خالی کند. البته باید توجه داشت که همیشه هم خشونت از جانب مردان به زنان نیست، بلکه شرایط عکس آن هم – البته با نسبت های کمتر- صادق است و همچنین خشونت مردان علیه مردان، و زنان علیه زنان و کودکان را هم می توانیم مثال بزنیم.

- تبعات اجتماعی خشونت علیه زنان در فضاهای عمومی شهری چیست؟ چه تاثیرات منفی در زندگی اجتماعی جامعه ایران می گذارد؟

نبود فضای امن برای حضور زنان در عرصه های اقتصادی و اجتماعی یعنی به حاشیه راندن نیمی از جمعیت بالقوه فعال ازنظر اقتصادی در هر جامعه ای. به تبع آن جامعه که قاعدتا باید با تمام قوا در مسیر تعالی و رشد وتوسعه ی خویش گام بردارد از توان و قابلیت های نیمی از نیروی انسانی اش محروم می شود به ویژه ازتوان نیمی از جامعه که هم اکنون به عنوان مثال، در ایران عرصه های آموزشی و تحصیلات تکمیلی مدتهاست به روی شان گشوده شده، و چنانچه تامین فضای امن، حمایت گر، و پذیرا محقق شود، جامعه می تواند از ثمرات سرمایه گذاری های عظیمی که در جهت ارتقای آگاهی ها و توانمندی های شان صورت گرفته بهره مند شود.

- از نظر بهداشت روانی جامعه و بهداشت عمومی روانی شهروندان خصوصا زنان این دست خشونت های خیابانی و خشونت در فضاهی شهری چه تاثیرات منفی می گذارد؟

پیامدهای اجتماعی- روانی خشونت علیه زنان در فضاهای عمومی این است که احساس امنیت و آرامش و اعتماد در جامعه خدشه می یابد، و احساسات منفی در زنان که نیمی از جمعیت هر کشوری را تشکیل می دهند در عمل به معنای بروز و تشدید اختلالات روانی و روحی در کل افراد جامعه اعم از کوچک و بزرگ است. گسترش خشونت موجب تهدید حس امنیت و سلامت روانی و اجتماعی نه فقط در میان زنان، بلکه در کلیه ی افراد جامعه دربلند مدت می شود چرا که سلامت زنان مستقیماً بر سلامت سایرافراد خانواده تاثیر گذار است.

- راهکار های مقابله با خشونت علیه زنان در فضاهای عمومی و شهری از نظر شما چیست؟ راهکار های قانونی بیشتر تاثیر دارد یا راهکار های اجتماعی و فرهنگ سازی؟

جامعه شناسان معمولا ً به ریشه یابی مسائل اشاره دارند به نحوی که به جای پرداختن به معلول ها به علت ها بپردازیم تا به این ترتیب خودبه خود زمینه ی شکل گیری رفتارهای سوء و زیان بار اجتماعی رامحدودتر کنیم. خشونت ورزی ریشه در بیماری های روانی، الگوهای نادرست فرزندپروری و تربیت، الگوهای رفتاری نامقبول اجتماعی و فرهنگی و همچنین عوامل دیگری نظیر گسترش فقر و نابرابری و تبعیض و ایجاد محرومیت و ناکامی ها و نابسامانی ها در سطوحی وسیع تر و کلان تر در هر جامعه ای دارد. برای مقابله با گسترش رفتار های خشونت آمیز باید هم آموزش داد، هم اصلاح رفتار – به ویژه اصلاح رفتار متقابل "جنسیتی" کرد، هم درمان کرد، هم تغییر نگرش ایجادکرد، و هم به معضلات و نابسامانی ها اجتماعی اقتصادی و فرهنگی به صورت ریشه ای و ساختاری پرداخت.

- پیشنهاد مشخص شما در این زمینه چیست؟ برای کاهش خشونت علیه زنان در ایران چیست؟

به نظر من بایداز تمامی امکانات رسانه ای و آموزشی و فرهنگی و هنری در جهت تاثیرگذاری برافکار عمومی و رفتارهای فردی و جمعی، برای مقابله با باورهای معطوف به خشونت ورزی و پیامدهای آن بهره گیری کرد، و برای مقابله با هر نوع خشونت ورزی نه فقط در جهت حمایت از زنان، بلکه در جهت حمایت از انسان و انسانیت به انواع اقدامات و مداخله های موثر متوسل شد.


4 نوامبر 2014

دومین کنگره ملی خدمات حمایتی کودکان مبتلا به سرطان- موسسه محک

در ابتدای آبان ماه در کنگره موسسه محک تحت عنوان "دومین کنگره ملی خدمات حمایتی کودکان مبتلا به سرطان و خانواده‌هایشان" شرکت داشتم و بخشی از مطالبی که در آنجا طرح کردم در سایت محک در این لینک آمده است.

من بحثی را با عنوان "ابعاد اجتماعی و اقتصادی سرطان کودک در خانواده" مطرح کردم اما در انتهای سخنرانی ام به پیامی که درست در همان روزهای پیش از برگزاری این کنگره از یکی از دوستانی که از طریق اینترنت با ایشان آشنا شده ام و تاکنون دیدار حضوری هم نداشته ایم دریافت کرده بودم، اشاره کردم که می خواهم در اینجا بر آن تاکید کنم و از شما هم دعوت کنم به آن توجه بفرمایید:

ایشان در پیام ایمیلی شان به من خبر داده بودند که چندماهی است که فرزند خردسال شان نیز به بیماری سرطان مبتلا شده است. ایشان و همسرشان که خود پیش از این نیز فعالانه دوره های توانمندسازی را برای مقابله با آسیب های اجتماعی و ارتقای سلامت در سطح خانواده ها و اجتماع برگزار می کنند به صورت تحسین برانگیزی به جای این که در پی اطلاع از بیماری فرزندشان صرفاً به غم و غصه و افسردگی دچار بشوند، شروع کرده اند به اقدامات مفید، آگاهی رسانی، حمایت طلبی، و کسب راهنمایی از دیگران برای این که نه تنها مشکل خود بلکه همچنین مشکلات مبتلا به سایر خانواده ها و فرزندانی که با مشکل سرطان مواجه اند را چاره جویی کنند. من پیام ایشان را که در جریان کنگره نیز در معرض دید همگان قرار دادم در اینجا هم نقل می کنم:

نیاز هایی که ایشان و همسرشان شناسایی کرده اند عبارت بوده اند از:

1- تهیه و ترجمه کتاب های آموزشی مخصوص کودکان و خانواده های آنان .-2- ترجمه مقالات علمی و آموزشی به روز از سایت های معتبر جهانی در زمینه های مختلف مرتبط -3- تهیه ،جمع آوری یا ترجمه کتابچه های آموزشی در زمینه بازی درمانی برای والدین در خانه و بیمارستان-4- زیر نویس یا دوبله کلیپ های آموزشی یا هنری در زمینه سرطان کودکان -5- جلب همکاری روانشناسان به صورت داوطلب به صورت آنلاین و تماس تلفنی-6- راه اندازی گروهی به خصوص در تهران برای تهیه و ارسال داروهایی که در بعضی شهرستان های موجود نیست برای بیمارانی که امکان دسترسی به تهران را ندارند . -7- معرفی کتاب های داستان مفید برای کودکان و نوجوانان سرطانی-و... navidbazmandegan@gmail.comنویدبازماندگان مدرس و مشاور توانمندسازی فردی و سازمانی

سایت دارچین- و لینک مرتبط با سرطان در کودکان


22 اكتبر 2014

رامسر

هفته ی پیش همین روزها برای ارائه ی شفاهی مقاله ام در دومین همایش ملی تالاسمی به رامسر که به "عروس شهرهای ایران" شهرت یافته، رفته بودیم و طی اقامت چند روزه که به اتفاق همسرم مهمان برگزار کنندگان همایش در هتل بزرگ رامسر بودیم از زیبایی ساختمان هتل قدیمی، بلوار زیبای مقابل آن که دو کیلومتر پیاده روی در میان درختان بالابلند و شمشادهای زیبای پیرامونی تا خود دریا را برای بازدید کنندگان مشتاق امکان پذیر می کند، و مناظر طبیعی چشم نواز و کم نظیر این سرزمین بی همتا لذت بردیم و امروز اما، متاسفانه از اخبار جاری شدن سیل و ویرانی برخی راهها و خانه ها در نتیجه ی بارندگی های اخیر در رامسر و تنکابن و روستاهای اطراف مطلع شدم ... امیدوارم آرامش و امنیت و آبادانی هر چه زودتر به این خطه بازگردد.


20 اكتبر 2014

آشفتگی های نظام آموزشی در ایران

متن گفت و گوی آقای حسین نوری نیا را با من در باب "آشفتگی های نظام آموزشی در ایران" در شماره جدید ماهنامه " ایران فردا" دور جدید، شماره 5، مهر 1393، صص 99-97 می خوانید. بخش های کوچکی از این گفت و گو را در اینجا نقل می کنم:

"امروزه در کنار دانشگاه هایی که از استانداردهای لازم برخوردارند، شاهد برپایی و راه اندازی دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی متعددی هستیم که به جذب و ثبت دانشجو حتی در مقطع دکترای تخصصی (Ph.D) در قالبِ ظرفیت های چند ده نفره و حتی صدنفره در یک رشته مشغول اند، که یک شبه برپا و مستقر می شوند، و مجوز میگیرند، در حالی که نه همکاری استاد حائز شرایط برای تدریس در آن رشته و مقطع فراهم شده است، و نه حتی منابع مطالعاتی – اعم از تالیف یا ترجمه (حتی در قالب کتاب-سازی های رایج امروز) و یا امکانات رایانه ای و نرم افزاری بانک های اطلاعاتی فارسی و لاتین که بتواند پاسخگوی نیاز کنشگران اصلی این دوره های آموزشی و پژوهشی (استادان، دانشجویان و پژوهشگران) باشد، تدارک دیده شده است.

اگر قائل به این باشیم که هم کمیت و هم کیفیتِ آموزش رسمی در مقاطع مختلف (و نه فقط عرصه ی آموزش عالی) در این جامعه، با مشکلاتی عدیده روبروست، از هر سو که به این مشکل نگاه کنیم کلاف سردرگمی را پیش رو داریم."

"از منظر وضعیت ساختاری و کلان و سیاست گذاری ها در حیطه ی آموزش و پرورش و آموزش عالی که بنگریم با توجه به این که هر روز با خبرهای ظاهراً نویدبخشِ توسعه ی کمی رشته ها و "تکثیرِ کمی" فضاهای آموزشی مواجه هستیم که این آمارهای فزاینده برای خود یک ساز می زنند، و نیازهای واقعی جامعه در خصوصِ پرورش نیروی انسانی در حوزه فعالیت های علمی و حرفه ای و اقتصادی این جامعه ( به ویژه با توجه به شرایط بحران های بیکاری و اشتغالزایی ای که هم اینک تجربه می کند)، ساز دیگری می زنند، دچار تردید می شویم که این ناهمسازی ها ره به کجا خواهد برد."

"مدت هاست که شنیده می شود "مدرک –جویی" جای "دانش- جویی" را گرفته است. در شهر گردشی بکنید و با انواع ریز و درشت بنگاه های اقتصادی مواجه می شوید که در جریان تبلیغات علنی برسر هر کوی و برزنی، برای هر فرد متقاضی بنا به سفارش، در هر مقطعی، تولید "پایان نامه" در هر رشته ای که بخواهید می کنند. با این حال، مدرک هایی که این چنین حاصل می شود، نیز با توجه به تحولات عرصه ی بازارِ کاری امروز، حتی ارزش "ابزاری " خود را نیز به تدریج از دست داده است و سال به سال شاهد این هستیم که از نسبت داوطلب شدن مردان برای ورود به دانشگاه (که امروز در افواه دانشجویی بیشتر به "دانش-کاه" معروف است) کاسته می شود. بخشی از نسبت های بالاتر موفقیت زنان در ورود به عرصه های آموزش عالی (که خیلی نگاه ها را با خوش باوری به خود جلب کرده است) در نتیجه ی عدم رغبت پسران به تحصیلات دانشگاهی فراهم آمده است چراکه ایشان، صحنه را برای ورود دختران به تدریج خالی می کنند، و به این نتیجه رسیده و می رسند که به جای سپری کردن سالهای کلیدی عمرشان در فضاهای بی کیفیت آموزش صوری در پی مدرکی که برای شان نان و آبرو به بار نخواهد آورد، هر چه سریع تر مسیر خود را به بازارکار بگشایند و به شیوه ای تجربی به کسب معرفت "بازاری شدن" به جای معرفت از نوعِ مدرک آکادمیک بپردازند چرا که در صحنه ی زندگی روزمره، دیرزمانی است که آموخته اند همانا ثروت بهتر است از علم-اندوزی، که از علم جز نامی بر کتاب ها باقی نمانده است."

از سوی دیگر، از منظر سایر کنشگران عرصه ی علم و معرفت، یعنی آموزگاران، یا مدرسان دانشگاهی هم، که بنگریم، شرایطی که در آن قرار گرفته و می گیرند، دیگر آن چنان چنگی به دل نمی زند. به ویژه، در شرایطی که از ایشان انتظار می رود / یا به هر حال از ایشان پذیرفته می شود که به جای نیل به جایگاه عالم خلاق و صاحب نظر و صاحب اثر اصیل علمی و پژوهشی و به جای این که دنبال طرح سوالات و پرسش های عمیق در ارتباط با مسائل روز حیطه ی تخصصی و معرفتی خود باشد، به نفع شان است که در مقام "کارمند" هایی در بنگاه های نوظهور آموزش عالی، بیشتر به جمع شدن ساعات "حضور فیزیکی" شان در فضای کالبدی مدارس و دانشکده ها (که عملاً تفاوت ماهوی چندانی با یکدیگر ندارند و دانشکده ها هم تا حدودی به مدارسی با نوع متفاوتی از مدرک تبدیل شده است) دل ببندند. تولیدات دانشگاهی چنین مدرسانی عمدتاً محدود می شود به مقالاتی که از دل پایان نامه های دانشجویان ارشد و دکترا حاصل می شود. این مقالات که در نشریات علمی-پژوهشی صاحب اعتبار آکادمیک (!) این جامعه منتشر می شوند، البته مزین می شوند به نام اساتید در ابتدای فهرست بلند بالای تالیف کنندگان مقالات (چه بسا مشتمل بر استاد راهنما، استاد مشاور اول، استاد مشاور دوم و در نهایت دانشجوی بخت برگشته) و بعدتر هم مبنایی می شوند برای امتیاز-آوری برخی اساتید در جهت کسب انواع ترفیع و ارتقای شغلی و سایر امتیازات که گاه در قالب کتاب یا گزارش های علمی، جایزه های علمی را هم شامل می شود.


13 اكتبر 2014

با خاطرات!

دو هتل، یکی مربوط به سال 1312 و دیگری که "نو" تر است مربوط است به 1337 و دیگر هیچ! خوشحالم که هنوز امروز پابرجایند. کسی این چشم انداز زیبا از شمال ایران را می شناسد؟!

و این منظره در مسیر، مرا حیرت زده و مجذوب خود کرد. حیف که تصویر آنچه به چشم می آمد را نمایان نمی سازد به درستی!


2 اكتبر 2014

بندهای خالی

"بندهای خالی" عنوان کتاب مجموعه داستان جدیدی است به قلم پیمان فیوضات؛ نویسنده ی جوان و خوش فکری که پیش از این هم کتاب دیگری را از آثارش در این وبلاگ معرفی کرده بودم . این بار هم نشر آگه ناشر این کتاب است و اما سال 1393 سال انتشارش.

پیمان فیوضات متولد سال 1360 است. همانطور که قبلاَ اشاره کرده بودم شانس این را داشته ام که شاهد کودکی اش هم بوده باشم. وقتی نوشته هایش را می خوانم آنچه بیش از همه به چشم ام می آید تفاوت زبان و تعابیرِ نسل او با نسل من است، که با ذکر مثال هایی برگزیده از متن کتاب اش برای شما هم آشکار می کنم. و البته او بسیار خوب از پس انعکاس این تفاوت زبانِ بین - نسلی در متن هایش بر آمده است. ذهن موشکافی که قلم توانایش را هدایت می کند هیچ جزئیاتی را که در تصویرسازی در ذهن مخاطب می توانسته نقش ببندد نبوده که کم گذاشته باشد، و گاه دقت عملش در بازگو کردن چنین جزئیاتی پیرامونِ حالت شخصیت های داستانی و صحنه هایی که توصیف می کند، شگفت زده ام کرده است. اشراف اش به موسیقی هم در به کارگیری اصطلاحات موسیقی دانان و نوازندگان در متن، توانمندش کرده است که مزه ی دیگری هم به لذت مطالعه ی متن اش در کنار نکته بینی های جامعه شناسانه اش افزوده است. از خلال داستان های این نویسنده، منظری برای خواننده گشوده می شود به جهان اجتماعی ای که ما تحت عنوان "خرده-فرهنگ جوانان" امروزی مان می شناسیم، و این دریچه، برای نسل من حکم پلی را دارد که قدم به قدم مرا به دنیای ناشناخته و فضای زندگی خصوصی نسل سومی ها و شاید نسل چهارمی ها رهنمون می شود و پیش می برد!

****

"خب زندان رفتن گاهی بدتنوعی نیست؛ موبایل نیست. اضطراب و تشویشی وجود ندارد؛ نه جریمه ی ورود به محدوده ی زوج و فرد هست، نه جریمه ی طرح ترافیک، نه به دنبال جای پارک برای ماشینت می گردی، نه از ویراژ موتوری های روانی به حال سکته می افتی. خبری از زن و بچه و غرولندهاشون نیست. سیگار کشیدن دیگر از یک عادت تبدیل به یک لذت می شود. هوای اوین هم که عالی! از هوای جومهوری که خیلی بهتره ... فقط اتاقاش بو می ده، گاهی آدمای ضایع موی دماغ می شن، طلب کارهای سابق و شرکای قدیمی که آن ها هم به زندان آمده اند و ..."(ص 34)

"داشت زیرِ شکنجه ی خوشایندِ ناخنِ بلندِ انگشت سبابه ی شیلا، زیرِ چانه اش، اعتراف می کرد" (ص 70 )

"این انقباض و انبساط عشقی، این تضاد میان دل تنگ شدن و سنگ دل شدن معمولاً به مرور زمان پررنگ تر می شود؛ لحظاتی پیش می آید که معشوق از فرط تنهاییِ غلیظِ دردناکش به خود می پیچد، و لحظاتی هم هست که بی رحمانه از خشم گر می گیرد و به همه ی چیزهای منفی، خیانت، جنایت، و مکافات فکر می کند" (ص 93)


29 سپتامبر 2014

از سفر خاطره انگیز اصفهان

،

تصاویری است از یک هفته همراهی من و همسرم ابراهیم توفیق با مهمانان انجمن جامعه شناسی پروفسور باب جسوپ و همسرشان خانم دکتر نایلینگ سام همراه با نادر و فیروزه ی عزیز و در ادامه، تصاویری از دیدارها، سخنرانی ها و کارگاه های علمی این دو استاد در دانشگاه اصفهان، دانشگاه تهران، پژوهشگاه فرهنگ هنر و ارتباطات وزارت ارشاد، و کتابخانه ملی ایران!


16 سپتامبر 2014

میزگردی در باب خودکشی در ایران (بخش دوم)

دنباله ی مطالب میزگردی در باب خودکشی که در خبرگزاری ایلنا برگزار شد را ملاحظه می فرمایید:

بخش اول را درپست قبلی مشاهده کردید.


10 سپتامبر 2014

میزگردی در باب خودکشی در ایران

لینک بخش اول میزدگردی در باب مبحث خودکشی در ایران به مناسبت "روز جهانی پیشگیری از خودکشی" را که در خبرگزاری ایلنا برگزار شد و در آن مشارکت داشتم و متن آن را در اینجا تقدیم می کنم:

در میزگرد بررسی دلایل وقوع خودکشی و راهکارهای پیشگیری از آن، نرخ خودکشی در کشور بین ۵ تا ۶ نفر در هر صد هزار نفر اعلام شد.

به گزارش خبرنگار ایلنا؛ به مناسبت روز جهانی خودکشی (۱۰ سپتامبر) خبرگزاری ایلنا میزگردی با حضور کاظم ملکوتی، روانپزشک و رئیس انجمن پیشگیری از خودکشی ایران، شیرین احمدنیا، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه و روزبه کردونی مدیرکل دفتر آسیب‌های اجتماعی وزارت کار با عنوان بررسی دلایل وقوع خودکشی و راهکارهای پیشگیری از آن برگزار کرده است. میهمانان این میزگرد در بخش نخست به دو مساله دلایل وقوع پدیدهٔ خودکشی و دلایل وقوع این پدیده در کشور اشاره کرده‌اند:

ملکوتی در ابتدا به تعریف خودکشی و علل آن از دیدگاه روان‌شناختی پرداخت و گفت: خودکشی رفتاری بیمارگونه است که در همه جای دنیا با آمارهای متفاوت و وابسته به زمینه‌های متفاوت از نظر سطوح اقتصادی، فرهنگی و حتی جغرافیایی وجود دارد و از ریسک فاکتور‌های متعدد اجتماعی و فردی ناشی می‌شود، بنابراین زمانی که بخواهیم دلایل هدایت فرد به سمت خودکشی را به خوبی بشناسیم و راهکاری برای پیشگیری از آن ارائه کنیم باید این ریسک فاکتورهای فردی همچون بهداشت روانی (افسردگی اضطراب وسواس و...) و مسائل ژنتیکی و همچنین ریسک فاکتور‌های اجتماعی را در نظر بگیریم.

باید توجه داشت که تمامی ریسک فاکتورهای دست به دست هم می‌دهند و فرد را به سمت خودکشی هدایت می‌کنند اما جایگاه هر ریسک فاکتوری در این مجموعه متفاوت است، یعنی ممکن است یک ریسک فاکتور ۵ درصد در وقوع خودکشی تاثیر گذار باشد و ریسک فاکتوری دیگر ۶۰ درصد ایفای نقش کند، اما ناچاریم تمامی آنها را بشناسیم و براساس اهمیت آنها راهکار ارائه دهیم.

به هر حال نمی‌توان دلایل خودکشی را به یک عامل محدود کرد برای نمونه اگر فردی بیکار باشد، طلاق گرفته باشد و افسردگی نیز داشته باشد، آن موقع شانس خودکشی بسیار زیاد می‌شود. البته با توجه به نقش بهداشت روانی در خودکشی اگر افسردگی فرد به موقع تشخیص و درمان شود، ۴ الی ۵ برابر احتمال وقوع خودکشی کاهش خواهد یافت.

براساس مطالعات انجام شده در کشور‌های غربی بالای ۸۰ تا ۹۰ درصد کسانی که خودکشی می‌کنند، به ویژه در مواردی که منجر به فوت می‌شود، دچار بیماری‌های اعصاب و روان هستند. در کشورهای شرقی نیز مطالعات کمی در این زمینه صورت گرفته که برخی از آنها نتایج مشابه کشور‌های غربی را نشان نمی‌دهد. به همین دلیل برخی روانپزشکان اعتقاد دارند در کشورهای شرقی عوامل اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی نقش بیشتری ایفا می‌کند.

همچنین در برخی مطالعاتی که انجام داده‌ایم؛ مشخص شده است، عوامل روان‌شناختی و روانی و وجود بیماریهای اعصاب و روان احتمال اقدام به خودکشی را ۶ برابر، وجود بیکاری ۲ برابر و الکلیسیم ۳ برابر افزایش می‌دهد.

خودکشی در میان مجرد ها بیش از متاهل‌ها است

احمد نیا در این مورد اظهار کرد: «پدیده خودکشی چندین علت و ابعاد گوناگون فردی و اجتماعی و فرهنگی دارد که برای ریشه یابی این پدیده ایجاب می‌کند که جامعه‌شناس، روان‌شناس، روانپزشک و کار‌شناس سایر رشته‌های مرتبط در کنار هم حضور داشته باشند و در این زمینه با هم همکاری کنند.

مسائل فرهنگی و اجتماعی همچون مسائل خانوادگی، سیاستهای اقتصادی، وضعیت فعالیت‌های اقتصادی در یک جامعه، شغل و طبقه اجتماعی، مجموعه ای از جمله عوامل موثر و دخیل در بروز پدیده خودکشی هستند اما باید و توجه داشت که شناسایی یک مشکل در هر کدام از این موارد، الزاما برای تبیینِ وقوع خودکشی کافی نیست و هرگز نمی‌توان یک عامل مشخص را معرفی کرد که صرفاً این عامل بوده که به خودکشی فرد منجر شده است، همواره مجموعهٔ عوامل دخیل‌اند که باید شناسایی شوند؛ یعنی نمی‌توان گفت علت صرفاً شخصیتی و فردی بوده است، بلکه چه بسا عوامل زمینه‌ای و فرهنگی اجتماعی تواماً زمینه ساز بروز این پدیده شده‌اند.

وی با اشاره به نظریات امیل دورکیم جامعه‌شناس فرانسوی در مورد خودکشی ادامه داد: «دورکیم نخستین کسی بود که در دورانی که همه ریشهٔ خودکشی را تنها در عوامل فردی و روان‌شناختی جست‌و‌جو می‌کردند، تلاش کرد جایگاه تبیین‌های اجتماعی را روشن کند، و بر اساس تحقیق معروف این جامعه‌شناس بود که مشخص شد افرادی که شعائر و آئین‌های مذهبیشان جنبه گروهی دارد به دلیل نظارت قوی‌تر جمع بر فرد، میزان خودکشی در میان آن‌ها پایین‌تر است، همچنین در شرایط بحران‌های اجتماعی که هنجار‌ها مخدوش و دگرگون می‌شوند نیز افراد در معرض افکار متمایل به خودکشی - که در واقع نوعی خشونت معطوف به خود است- قرار می‌گیرند. به این ترتیب دورکیم وقتی از عوامل اجتماعی صحبت می‌کند بحث اهمیت و نقشِ تعیین کنندهٔ متغیرهای انسجام اجتماعی و نظارت جمع بر فرد را مطرح می‌ کند.

به همین ترتیب، نتایج تحقیق دورکیم نشان داد که در مقایسهٔ میان افراد متاهل و مجرد، افراد مجرد بیشتر خودکشی‌های موفق (منتهی به مرگ)داشته‌اند. همچنین، در میان افراد متاهل، کسانی که تعداد فرزندان بیشتری دارند، نسبت به آن‌ها که تعداد فرزندانشان کمتر بوده یا بدون فرزند بوده‌اند، کمتر اقدام به خودکشی کرده اند.

امروزه می‌دانیم افزایش تعامل اجتماعی سبب افزایش سلامت اجتماعی فرد و قرار گرفتن او در شبکه‌های اجتماعی سنتی و مدرن می‌شود که خود حکم تامین حمایت‌های اجتماعی برای فرد را دارد و هنگامی که فرد می‌تواند در شبکه‌های اجتماعی در کنش و واکنش مستمر با دیگران باشد، این امکان را می‌یابد که تحت حمایتشان قرار بگیرد و شبکه ارتباطی و دوستی‌های خود را تقویت کند.

دلایل خودکشی در هر منطقه متفاوت است

کردونی اظهار کرد: «دلایل خودکشی طیف متنوعی از مسائل فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، روانی و سیاسی است که در قالب مسائل فردی و اجتماعی نیز طبقه بندی می شود، در رویکرد سیاستگذارانه به این موضوع، باید از کلی گویی خودداری کرد و ابتدا مساله اجتماعی خودکشی را در هر منطقه پذیرفته و در صدد تعریف آن برآییم، در واقع برای نمونه‌های مشخص باید داده‌هایی جمع آوری شود که از روایی و اعتبار قابل اتکا برخوردار باشد و سپس براساس تحقیق و مطالعه سیاست مدون برای آن منطقه خاص تدوین شود.

در تاکید بر اهمیت تعیین دلایل خودکشی بر اساس ویژگی‌های هر منطقه باید گفت که برای مثال در دو تحقیق بین المللی صورت گرفته در مورد نقش عوامل اقتصادی در خودکشی نتایج متفاوتی بیان می‌شود؛ بر اساس این تحقیقات در یکی از این کشور ها میان پدیده خودکشی در یک کشور و بیکاری و بحران‌های اقتصادی ارتباط معناداری مشخص نشد؛ در حالی که در کشور دیگری میان بیکاری وخودکشی این ارتباط برقرار بود.

نمونه‌ای دیگری که به مسائل منطقه‌ای مربوط می‌شود، گرایش به دین اسلام است، بسیاری از تحقیقات نشان می‌دهد که میان گرایش به اسلام وخودکشی ارتباط منفی وجود دارد و در کشورهای مسلمان نرخ خودکشی کمتر از دیگر کشور‌ها است، بنابر این ما درعرصه سیاستگذاری باید به داده‌های مربوط به هر منطقه تاکید داشته باشیم.

البته باید توجه داشت برخی موارد ریسک را درمورد افرادی که ناتوان در جلب و جذب کمک از دیگران هستند و تمایل به خودکشی دارند افزایش می‌دهد، از جمله این عوامل می توان به انگ زنی جامعه به قربانیان خشونت و تجاوز، بلایای طبیعی، تبعیض، احساس انزوا، بحرانهای اقتصادی و یا مصرف مشروبات الکلی اشاره کرد.»

خودکشی در میان زنان متاهل ایران بیش از زنان مجرد است

ملکوتی در مورد دلایل خودکشی و آمار موجود در زمینه خودکشی در کشور گفت: «میزان خودکشی در ایران ۶ نفر در صدهزار نفر است که، رقم بالایی نیست البته در مناطق غربی کشور، به طور مشخص استانهای ایلام، همدان، لرستان و برخی شهر‌ها مانند سرپل ذهاب نرخی حتی بالا‌تر از از اروپا وجود دارد، البته این‌ آمار‌ها ثابت نیستند و به طور مداوم کم و زیاد می‌شوند.

در خرم آباد، کوهدشت، نهاوند، کرج و ساوجبلاغ که من فعالیت کرده‌ام نرخ خودکشی به ۱۱ در صد هزار نفر و ۱۵ در صد هزار نفر در برخی موارد می‌رسد و حتی در سالهای قبل این مقدار ۳۰ در صد هزار نفر بوده است که آمار خطرناکی است، البته در مجموع میانگین نرخ خودکشی درکشور بالا نیست.

این مطلب درست است که هر چه اعتقادات مذهبی شدید‌تر باشد، اقدام به خودکشی کمتر می‌شود، اقدام به خودکشی در میان مسلمانان، یهودیان، کاتولیک‌ها و کسانی که اعتقادات محکمتری دارند، کم است. بنابراین مذهب نقشی محافظت کننده در این زمینه دارد. حمایت‌های خانوادگی، مذهبی و حتی کشوری که شبکه‌های اجتماعی را تامین می‌کند، نیز نقش مهمی در پیشگیری از خودکشی دارد.

همچنین آمار‌ها نشان می‌دهد در ایران آمار خودکشی در مردان مجرد بیشتر از مردان متاهل و برخلاف آمارهای جهانی در زنان متاهل بیش از زنان مجرد است، به ویژه نرخ خودکشی در ۵ سال ابتدایی زندگی مشترک بیش از دیگر سالهاست.»

در استان‌های غربی خودکشی موفق در میان زنان بیشتر است

احمدنیا تصریح کرد: «قطعا با توجه به حساسیت موضوع، ما در زمینهٔ تحقیق در ارتباط با تببین پدیدهٔ خودکشی‌ها دچار محدودیت و ضعف هستیم و بیشتر مطالعاتی همکه انجام شده از سوی روان‌شناسان و روانپزشکان و از آن منظر انجام شده و به ابعاد فردی و روان‌شناختی پرداخته‌اند نه ابعاد اجتماعی و فرهنگی.

البته بررسی‌ها نشان داده که دربین استانهای مختلف الگوهای متفاوتی از بروز خودکشی و حتی شیوه‌هایی که رواج دارد، برای نمونه از نظر نسبت جنسی، در برخی استانهای غربی کشور شاهد هستیم که زنان به نسبت‌های بالاتری از مردان اقدام به خودکشی دارند، که با رویهٔ غالب که مردان از این نظر آمار بالاتری را به خود اختصاص می‌دهند متمایز است؛ و حتی شاهد این هستیم که شکل خاص خودکشی، یعنی خودسوزی در میان زنان شایع‌تر است. خودسوزی از دردآور‌ترین اشکال خودکشی است که در واقع فردی که به این عمل مبادرت می‌کند قصد دارد پیامی را به فردی که از او رنجیده یا آزار دیده است، منتقل کند و با این کار در واقع از او انتقام بگیرد.

آمار‌ها نشان می‌دهد خودکشی در میان زنانی که از سطوح تحصیلات پایین تری برخوردار هستند نسبت بالاتری دارد،این مساله می‌تواند به این دلیل باشد که این افراد به زعم خود، راه بهتری را برای رهایی از شرایط نامطلوب زندگی پیش روی خود نمی‌یابند و راه حل را در پایان دادن به زندگی‌ای که از آن ناراضی‌اند می‌جویند، زنانی که از سطوح تحصیلی بالاتری برخوردارند ممکن است از امکان اشتغال و فعالیت اقتصادی و کسب درآمد برخوردار باشند و حتی به دنبال یاری –طلبی برآیند، و امکان این را داشته باشند که به شیوه‌های دیگری زندگی خود را متحول کنند و ناگزیر از خودکشی نشوند.

زنان نسل امروز در اثر ارتقای آگاهی‌ها و سطح دانش و عزت نفس و کسب سرمایه‌های فرهنگی، نگرش‌های متفاوتی با نسل‌های مادران و مادربزرگان خود دارند، سطح تحصیلات در میان آنان افزایش و توقعاتشان نیز از خود، همسر و زندگی مشترکشان تغییر پیدا کرده است. این زنان دیگر الزاماً قائل به این باور که با لباس سفید به خانه بخت بروند و با کفن سفید خارج شوند نیستند، بنابراین در مواردی شخص هنگامی که شرایط زندگی‌اش را مطابق با انتظارات و ایده آل‌ها و حقوق انسانی خود نمی‌یابد، ممکن است به شرایط سخت و تحمیلی تن در ندهد، و در چنین شرایطی، اگر طلاق برای وی غیرممکن نباشد، احتمالاً طلاق می‌گیرد و در برخی موارد که این گونه نیست، ممکن است به خودکشی وی منجر شود.

در مقایسهٔ بین استانهای توسعه یافته و کمتر توسعه یافتهٔ کشور شاهد این هستیم که نسبت طلاق در استان‌های کمتر توسعه یافته مثل ایلام و لرستان نسبت به استانهای توسعه یافته‌تر مثل گیلان و تهران پایین‌تر است اما در عوض اقدام به خودکشی و خودسوزی زنان بالا‌تر است.»

ایران در زمره کشورهای بحران خیز خودکشی نیست

کردونی: اکنون تصویر روشنی از خودکشی درکشور داریم و می‌دانیم مناطق بحرانی در کشور ما کجاست، البته جمهوری اسلامی ایران در زمره کشورهای بحران خیز خودکشی محسوب نمی‌شود، یعنی از جمله کشورهایی هستیم که نرخ متوفیات ناشی از خودکشی مان زیر ۵ در صد هزار نفر است و جزو کشورهایی هستیم که پایین‌ترین نرخ را در زمینه خود کشی داریم، اما برخی از مناطق کشور در وضعیت بحرانی قرار دارند.

ادامه دارد...

19 شهریور 1393


5 سپتامبر 2014

روز وبلاگستان فارسی!

دوست گرامی، جناب آقای مهندس صادق جم طی پیامی به وبلاگ نویسان ایرانی یاداور شده اند که شانزدهم شهريور، روز تولد نخستين وبلاگ فارسى زبان است و روزِ بلاگستان فارسى نام گرفته است و از همه ی وبلاگ نویسان فارسی زبان دعوت کرده اند که به مناسبت این روز یادداشتی، یا فیلم و گفت و گویی را منتشر کنند. من با توجه به مشغله و محدودیت هایی که دارم صرفاً به همین چند کلمه اکتفا می کنم که ابراز خوشحالی کنم از این که هنوز شاهد رشد و پویایی وبلاگستان فارسی هستیم و این رسانه همچنان برای بسیاری از افراد حائز اهمیت و پرمعناست و نقش مثبتی در زندگی شان ایفا می کند. من هم نگاهی به آرشیو وبلاگم انداختم و متوجه شدم که ده سالی می شود که کیبرد به دست هستم و هنوز در این فضا نفس می کشم. دوستان خوبی یافته ام و تجربیات جالبی کسب کرده ام و فضای ارتباطی ام را به عرصه ای بس فراتر از مرزهای ارتباطات دنیای غیرمجازی گسترانده ام. امروز اتفاقی متوجه شدم که سینای عزیز هم اخیراً مطلبی در این باب نوشته بوده اند. امیدوارم دوستان خوبم در وبلاگستان پایدار و برقرار باشند. به سهم خودم هم باید از آنها که همچنان می نویسند تشکر کنم و هم سپاسگزار همه ی آنها باشم که مطالب وبلاگستان را می خوانند، همراهی می کنند، پیام می دهند و در نویسندگانِ وبلاگ، شوق نوشتن بر می انگیزند، و فراتر از آن، با دوستی خود دامنه ی حمایت اجتماعی را که امری حیاتی است برای وبلاگ نویسان توسعه می بخشند. سالروز وبلاگستان فارسی مبارک!