پذيرش سايت

12 دسامبر 2014

دعوت به همایش ملی در انجمن جامعه شناسی ایران

انجمن جامعه شناسی ایران با همکاری برخی انجمن های علمی و نهادهای دانشگاهی و پژوهشی کشور، به منظور تقویت دانش و گسترش ادبیات علمی حوزه علوم اجتماعی و ارتقاء کمی و کیفی پژوهش اجتماعی و فرهنگی، سومین همایش دوسالانه ملی « پژوهش اجتماعی و فرهنگی در جامعه ایران» را با محور ویژه «آینده پژوهی اجتماعی و فرهنگی» و با 23 میزگرد و نشست تخصصی، و حضور اساتید برجسته این عرصه در روزهای چهارشنبه و پنج شنبه مورخ 26 و 27 آذرماه 1393برگزار می کند. این همایش عرصه ای را برای بحث و تبادل نظر اصحاب و علاقمندان علوم اجتماعی پیرامون پژوهش اجتماعی و فرهنگی فراهم می سازد. بدین وسیله از اساتید، پژوهشگران، دانش آموختگان و دانشجویان گرامی دعوت می شود تا با مشارکت خود در این همایش بر غنای آن بیفزایند.


9 دسامبر 2014

ناکامی ها به خشونت دامن می زند

این تیتر متن مصاحبه ام با هفته نامه تجارت فردا (شماره 112، 15 آذر 1393، صص 29-28) است که به بررسی آسیب شناسانه خشونت علیه زنان پرداختیم و به مناسبت روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان صورت گرفته است. بخشی از متن مصاحبه را می آورم:

سخنگوی کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس در نشست تخصصی منع خشونت علیه زنان اعلام کرد که در میان زنان 15 تا 44 ساله کشور میزان مرگ و میر ناشی از خشونت علیه زنان با میزان مرگ ناشی از سرطان برابر است. این خبر تکان دهنده است. چرا پدیده ای با این وخامت هنوز جدی تلقی نمی شود؟

من تصور می کنم مشکل اصلی دیدگاه فرهنگی نسبت به این پدیده است. به این معنی که افراد از برچسب خشونت استفاده می کنند اما در جریان زندگی روزمره، در خانواده یا در ارتباطات بین فردی معنای درست خشونت را نمی شناسند و یا با مصادیق عینی آن آشنا نیستند. خیلی اوقات رفتار معمولی و طبیعی که در خانواده ها رواج دارد دربرگیرنده اشکالی از خشونت است بدون آن که افراد بدانند دارند اعمال خشونت می کنند. برخی از خشونت ها به قدری تکرار شده که در زمره رفتارهای طبیعی افراد محسوب می شود. خیلی ها نمی دانند که صحبت کردن با صدای بلند در مکالمه، تهدید به طرد و ترک، خودداری از پرداخت خرجی و عدم تامین برخی امتیازات مادی، غفلت، کوتاهی و بسیاری دیگر از رفتارها از مصادیق خشونت هستند. خشونت می تواند اشکال مختلفی داشته باشد مثل خشونت های فیزیکی. یا خشونت جنسی که معمولاً صحبتی از آن به میان نمی آید. خشونت مالی، خشونت های کلامی و روانی و عاطفی همه اشکال مختلف خشونت هستند ولی جامعه در این مورد آگاهی کافی ندارد و نسبت به آن حساس نیست. بسیاری افراد حتی تذکر در این مورد را نسبت به خود نمی پذیرند و رفتار خشونت آمیز خود را انکار می کنند. بنابراین یکی از مسایل مهم این است که در چارچوب فرهنگی که با آن خو گرفته ایم و نسل به نسل هم منتقلش کرده ایم با زمینه های بروز خشونت و پرخاشگری و صدمات ناشی از آن مواجه هستیم این مسئله با غفلت عمومی مواجه شده و همچنان تجربه می شود و به همین دلیل زمینه تداوم آن فراهم می شود....


2 دسامبر 2014

در باب اشتغال زنان

این هم متن مصاحبه ای است که با نشریه آوای مهر - نشریه الکترونیکی ویژه بانوان شرکت ملی نفت ایران داشته ام (شماره 3، آذرماه 1393) در باب مسائل مرتبط با اشتغال زنان و موانع فرهنگی آن در ایران.

PDF - 1.5 Mb


30 نوامبر 2014

گفت و گو!

از دختران 13 ساله ی ساکن در منطقه ی پایینی در تهران پرسیدم بیشترین چیزی که از پدران و مادران تان در رابطه با خودتان انتظار دارید کدام است؟ گفتند دل مان می خواهد ما را درک کنند، جدی بگیرند، به حرف های مان گوش بدهند! از والدین شان پرسیدم به نظرتان بچه های تان از شما چه چیزی را بیش از همه طلب می کنند؟! گفتند از ما می خواهند که درک شان بکنیم! دیدم هر دو طرف می دانند مسئله چیست. آنچه اتفاق نمی افتد در این میان، گفت و گو است! گفت و گویی که قصدش مفاهمه باشد و این همان چیزی است که در هر رده ای، و هر سنی، و بین هر دو طرف- ی امروز کم داریم!


9 نوامبر 2014

از اختلال روانی به اختلال اجتماعی (در باب موضوع خشونت علیه زنان)

متن پاسخ های من به سوالاتی در باب خشونت علیه زنان را که در هفته نامه ی صدا (دوره ی جدید، شماره 11، شنبه 17 آبان 1393، صص 27-26) منتشر شده است را در اینجا ملاحظه می فرمایید:

در سال های اخیر در ایران خشونت علیه زنان بیشتر در محیط های خانوادگی و خانه به معنای خشونت خانگی مطرح می شود اما این خشونت ابعاد اجتماعی و عمومی هم دارد. چرا به این ابعاد کمتر پرداخت شده است؟ خوشنت الان در خیابلانهای شهر دیده می شود این ابعاد وحشتناک تری نسبت به خشونت خانگی دارد.

به عنوان مقدمه باید عرض کنم انواع و اشکال متنوعِ اعمال خشونت اختصاص به ایران ندارد و در میان کشورهای منطقه و حتی کشورهای توسعه یافته تر هم با نسبت های متفاوتی شاهد بروز آن هستیم. تداوم چنین رفتارهایی گذشته از مواردی که اختلال های روانی و بیماری افراد منشاً ظهور آن هاست، هنگامی که آگاهانه صورت میگیرد، تا حدی به این مسئله باز می گردد که برخی هنوز و همچنان به این امر باور ندارند که اساساً خشونت ورزی، شیوه ی منطقی، پذیرفته شده وغیر قابل اجتنابی برای ابراز مخالفت، مقابله کردن با طرف مقابل، و به راه صواب کشاندن اش – هنگامی که هدف اعمال اقتدار هم باشد- نیست! یعنی این باور هنوز پدید نیامده است که بسیاری از مسائل را می توان به جای زور و خشونت و آزار رساندن به دیگری چاره جویی کرد. این را در سطوح وسیع تر آن در صحنه های جنگ مشاهده می کنیم، و در سطوحی محدود تر در روابط بین –فردی و تصفیه حساب های گروهی وغیره شاهد هستیم که سابقه ی طولانی دارد، و جای تاسف است که سابقه ی تمدن و گسترش آگاهی و علم و اخلاق و حتی آموزه های معنوی هم نتوانسته است کار چندانی در راستای این که چنین رفتارهایی هر چه بیش از پیش محدودتر یا محو شوند از پیش نبرده است و ما شاهد تداوم رفتار های پرخاشگرانه در میان هرقشری، درهر گروهی و سن و سالی و هر سطحی از سواد وتحصیلات و پایگاه اقتصادی اجتماعی هستیم. این رفتارها محدود به گروه های پایین درآمدی در جوامع نمی شود، بلکه فقط شکل و تنوع آن ممکن است تفاوت هایی بکند. خشونت با همه ی ابعاد و اشکال گوناگون آن، همانطور که شما اشاره کرده اید، هم در عرصه ی خصوصی یعنی خانه و خانواده بروزپیدا میکند و هم در عرصه های عمومی و در صحنه ی خیابان و شهر. الگوهای رفتار خشن آموختنی هستند و تا حدی هم به عنوان نتیجه ی ناکامی ها و عقده های درونی و نیازها و آرزوهای سرکوب شده مجال بروز پیدا میکنند. هر کس به کسی که زورش به او برسد خشونت اش را اعمال می کند، مرد ممکن است زورش به رئیس اش که ظلمی و بی انصافی ای در حق او روا داشته نرسد اما وقتی به منزل می رسد همسر بی دفاع اش را دارد که عصبانیت اش را سر او خالی کند. البته باید توجه داشت که همیشه هم خشونت از جانب مردان به زنان نیست، بلکه شرایط عکس آن هم – البته با نسبت های کمتر- صادق است و همچنین خشونت مردان علیه مردان، و زنان علیه زنان و کودکان را هم می توانیم مثال بزنیم.

- تبعات اجتماعی خشونت علیه زنان در فضاهای عمومی شهری چیست؟ چه تاثیرات منفی در زندگی اجتماعی جامعه ایران می گذارد؟

نبود فضای امن برای حضور زنان در عرصه های اقتصادی و اجتماعی یعنی به حاشیه راندن نیمی از جمعیت بالقوه فعال ازنظر اقتصادی در هر جامعه ای. به تبع آن جامعه که قاعدتا باید با تمام قوا در مسیر تعالی و رشد وتوسعه ی خویش گام بردارد از توان و قابلیت های نیمی از نیروی انسانی اش محروم می شود به ویژه ازتوان نیمی از جامعه که هم اکنون به عنوان مثال، در ایران عرصه های آموزشی و تحصیلات تکمیلی مدتهاست به روی شان گشوده شده، و چنانچه تامین فضای امن، حمایت گر، و پذیرا محقق شود، جامعه می تواند از ثمرات سرمایه گذاری های عظیمی که در جهت ارتقای آگاهی ها و توانمندی های شان صورت گرفته بهره مند شود.

- از نظر بهداشت روانی جامعه و بهداشت عمومی روانی شهروندان خصوصا زنان این دست خشونت های خیابانی و خشونت در فضاهی شهری چه تاثیرات منفی می گذارد؟

پیامدهای اجتماعی- روانی خشونت علیه زنان در فضاهای عمومی این است که احساس امنیت و آرامش و اعتماد در جامعه خدشه می یابد، و احساسات منفی در زنان که نیمی از جمعیت هر کشوری را تشکیل می دهند در عمل به معنای بروز و تشدید اختلالات روانی و روحی در کل افراد جامعه اعم از کوچک و بزرگ است. گسترش خشونت موجب تهدید حس امنیت و سلامت روانی و اجتماعی نه فقط در میان زنان، بلکه در کلیه ی افراد جامعه دربلند مدت می شود چرا که سلامت زنان مستقیماً بر سلامت سایرافراد خانواده تاثیر گذار است.

- راهکار های مقابله با خشونت علیه زنان در فضاهای عمومی و شهری از نظر شما چیست؟ راهکار های قانونی بیشتر تاثیر دارد یا راهکار های اجتماعی و فرهنگ سازی؟

جامعه شناسان معمولا ً به ریشه یابی مسائل اشاره دارند به نحوی که به جای پرداختن به معلول ها به علت ها بپردازیم تا به این ترتیب خودبه خود زمینه ی شکل گیری رفتارهای سوء و زیان بار اجتماعی رامحدودتر کنیم. خشونت ورزی ریشه در بیماری های روانی، الگوهای نادرست فرزندپروری و تربیت، الگوهای رفتاری نامقبول اجتماعی و فرهنگی و همچنین عوامل دیگری نظیر گسترش فقر و نابرابری و تبعیض و ایجاد محرومیت و ناکامی ها و نابسامانی ها در سطوحی وسیع تر و کلان تر در هر جامعه ای دارد. برای مقابله با گسترش رفتار های خشونت آمیز باید هم آموزش داد، هم اصلاح رفتار – به ویژه اصلاح رفتار متقابل "جنسیتی" کرد، هم درمان کرد، هم تغییر نگرش ایجادکرد، و هم به معضلات و نابسامانی ها اجتماعی اقتصادی و فرهنگی به صورت ریشه ای و ساختاری پرداخت.

- پیشنهاد مشخص شما در این زمینه چیست؟ برای کاهش خشونت علیه زنان در ایران چیست؟

به نظر من بایداز تمامی امکانات رسانه ای و آموزشی و فرهنگی و هنری در جهت تاثیرگذاری برافکار عمومی و رفتارهای فردی و جمعی، برای مقابله با باورهای معطوف به خشونت ورزی و پیامدهای آن بهره گیری کرد، و برای مقابله با هر نوع خشونت ورزی نه فقط در جهت حمایت از زنان، بلکه در جهت حمایت از انسان و انسانیت به انواع اقدامات و مداخله های موثر متوسل شد.


4 نوامبر 2014

دومین کنگره ملی خدمات حمایتی کودکان مبتلا به سرطان- موسسه محک

در ابتدای آبان ماه در کنگره موسسه محک تحت عنوان "دومین کنگره ملی خدمات حمایتی کودکان مبتلا به سرطان و خانواده‌هایشان" شرکت داشتم و بخشی از مطالبی که در آنجا طرح کردم در سایت محک در این لینک آمده است.

من بحثی را با عنوان "ابعاد اجتماعی و اقتصادی سرطان کودک در خانواده" مطرح کردم اما در انتهای سخنرانی ام به پیامی که درست در همان روزهای پیش از برگزاری این کنگره از یکی از دوستانی که از طریق اینترنت با ایشان آشنا شده ام و تاکنون دیدار حضوری هم نداشته ایم دریافت کرده بودم، اشاره کردم که می خواهم در اینجا بر آن تاکید کنم و از شما هم دعوت کنم به آن توجه بفرمایید:

ایشان در پیام ایمیلی شان به من خبر داده بودند که چندماهی است که فرزند خردسال شان نیز به بیماری سرطان مبتلا شده است. ایشان و همسرشان که خود پیش از این نیز فعالانه دوره های توانمندسازی را برای مقابله با آسیب های اجتماعی و ارتقای سلامت در سطح خانواده ها و اجتماع برگزار می کنند به صورت تحسین برانگیزی به جای این که در پی اطلاع از بیماری فرزندشان صرفاً به غم و غصه و افسردگی دچار بشوند، شروع کرده اند به اقدامات مفید، آگاهی رسانی، حمایت طلبی، و کسب راهنمایی از دیگران برای این که نه تنها مشکل خود بلکه همچنین مشکلات مبتلا به سایر خانواده ها و فرزندانی که با مشکل سرطان مواجه اند را چاره جویی کنند. من پیام ایشان را که در جریان کنگره نیز در معرض دید همگان قرار دادم در اینجا هم نقل می کنم:

نیاز هایی که ایشان و همسرشان شناسایی کرده اند عبارت بوده اند از:

1- تهیه و ترجمه کتاب های آموزشی مخصوص کودکان و خانواده های آنان .-2- ترجمه مقالات علمی و آموزشی به روز از سایت های معتبر جهانی در زمینه های مختلف مرتبط -3- تهیه ،جمع آوری یا ترجمه کتابچه های آموزشی در زمینه بازی درمانی برای والدین در خانه و بیمارستان-4- زیر نویس یا دوبله کلیپ های آموزشی یا هنری در زمینه سرطان کودکان -5- جلب همکاری روانشناسان به صورت داوطلب به صورت آنلاین و تماس تلفنی-6- راه اندازی گروهی به خصوص در تهران برای تهیه و ارسال داروهایی که در بعضی شهرستان های موجود نیست برای بیمارانی که امکان دسترسی به تهران را ندارند . -7- معرفی کتاب های داستان مفید برای کودکان و نوجوانان سرطانی-و... navidbazmandegan@gmail.comنویدبازماندگان مدرس و مشاور توانمندسازی فردی و سازمانی

سایت دارچین- و لینک مرتبط با سرطان در کودکان


22 اكتبر 2014

رامسر

هفته ی پیش همین روزها برای ارائه ی شفاهی مقاله ام در دومین همایش ملی تالاسمی به رامسر که به "عروس شهرهای ایران" شهرت یافته، رفته بودیم و طی اقامت چند روزه که به اتفاق همسرم مهمان برگزار کنندگان همایش در هتل بزرگ رامسر بودیم از زیبایی ساختمان هتل قدیمی، بلوار زیبای مقابل آن که دو کیلومتر پیاده روی در میان درختان بالابلند و شمشادهای زیبای پیرامونی تا خود دریا را برای بازدید کنندگان مشتاق امکان پذیر می کند، و مناظر طبیعی چشم نواز و کم نظیر این سرزمین بی همتا لذت بردیم و امروز اما، متاسفانه از اخبار جاری شدن سیل و ویرانی برخی راهها و خانه ها در نتیجه ی بارندگی های اخیر در رامسر و تنکابن و روستاهای اطراف مطلع شدم ... امیدوارم آرامش و امنیت و آبادانی هر چه زودتر به این خطه بازگردد.


20 اكتبر 2014

آشفتگی های نظام آموزشی در ایران

متن گفت و گوی آقای حسین نوری نیا را با من در باب "آشفتگی های نظام آموزشی در ایران" در شماره جدید ماهنامه " ایران فردا" دور جدید، شماره 5، مهر 1393، صص 99-97 می خوانید. بخش های کوچکی از این گفت و گو را در اینجا نقل می کنم:

"امروزه در کنار دانشگاه هایی که از استانداردهای لازم برخوردارند، شاهد برپایی و راه اندازی دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی متعددی هستیم که به جذب و ثبت دانشجو حتی در مقطع دکترای تخصصی (Ph.D) در قالبِ ظرفیت های چند ده نفره و حتی صدنفره در یک رشته مشغول اند، که یک شبه برپا و مستقر می شوند، و مجوز میگیرند، در حالی که نه همکاری استاد حائز شرایط برای تدریس در آن رشته و مقطع فراهم شده است، و نه حتی منابع مطالعاتی – اعم از تالیف یا ترجمه (حتی در قالب کتاب-سازی های رایج امروز) و یا امکانات رایانه ای و نرم افزاری بانک های اطلاعاتی فارسی و لاتین که بتواند پاسخگوی نیاز کنشگران اصلی این دوره های آموزشی و پژوهشی (استادان، دانشجویان و پژوهشگران) باشد، تدارک دیده شده است.

اگر قائل به این باشیم که هم کمیت و هم کیفیتِ آموزش رسمی در مقاطع مختلف (و نه فقط عرصه ی آموزش عالی) در این جامعه، با مشکلاتی عدیده روبروست، از هر سو که به این مشکل نگاه کنیم کلاف سردرگمی را پیش رو داریم."

"از منظر وضعیت ساختاری و کلان و سیاست گذاری ها در حیطه ی آموزش و پرورش و آموزش عالی که بنگریم با توجه به این که هر روز با خبرهای ظاهراً نویدبخشِ توسعه ی کمی رشته ها و "تکثیرِ کمی" فضاهای آموزشی مواجه هستیم که این آمارهای فزاینده برای خود یک ساز می زنند، و نیازهای واقعی جامعه در خصوصِ پرورش نیروی انسانی در حوزه فعالیت های علمی و حرفه ای و اقتصادی این جامعه ( به ویژه با توجه به شرایط بحران های بیکاری و اشتغالزایی ای که هم اینک تجربه می کند)، ساز دیگری می زنند، دچار تردید می شویم که این ناهمسازی ها ره به کجا خواهد برد."

"مدت هاست که شنیده می شود "مدرک –جویی" جای "دانش- جویی" را گرفته است. در شهر گردشی بکنید و با انواع ریز و درشت بنگاه های اقتصادی مواجه می شوید که در جریان تبلیغات علنی برسر هر کوی و برزنی، برای هر فرد متقاضی بنا به سفارش، در هر مقطعی، تولید "پایان نامه" در هر رشته ای که بخواهید می کنند. با این حال، مدرک هایی که این چنین حاصل می شود، نیز با توجه به تحولات عرصه ی بازارِ کاری امروز، حتی ارزش "ابزاری " خود را نیز به تدریج از دست داده است و سال به سال شاهد این هستیم که از نسبت داوطلب شدن مردان برای ورود به دانشگاه (که امروز در افواه دانشجویی بیشتر به "دانش-کاه" معروف است) کاسته می شود. بخشی از نسبت های بالاتر موفقیت زنان در ورود به عرصه های آموزش عالی (که خیلی نگاه ها را با خوش باوری به خود جلب کرده است) در نتیجه ی عدم رغبت پسران به تحصیلات دانشگاهی فراهم آمده است چراکه ایشان، صحنه را برای ورود دختران به تدریج خالی می کنند، و به این نتیجه رسیده و می رسند که به جای سپری کردن سالهای کلیدی عمرشان در فضاهای بی کیفیت آموزش صوری در پی مدرکی که برای شان نان و آبرو به بار نخواهد آورد، هر چه سریع تر مسیر خود را به بازارکار بگشایند و به شیوه ای تجربی به کسب معرفت "بازاری شدن" به جای معرفت از نوعِ مدرک آکادمیک بپردازند چرا که در صحنه ی زندگی روزمره، دیرزمانی است که آموخته اند همانا ثروت بهتر است از علم-اندوزی، که از علم جز نامی بر کتاب ها باقی نمانده است."

از سوی دیگر، از منظر سایر کنشگران عرصه ی علم و معرفت، یعنی آموزگاران، یا مدرسان دانشگاهی هم، که بنگریم، شرایطی که در آن قرار گرفته و می گیرند، دیگر آن چنان چنگی به دل نمی زند. به ویژه، در شرایطی که از ایشان انتظار می رود / یا به هر حال از ایشان پذیرفته می شود که به جای نیل به جایگاه عالم خلاق و صاحب نظر و صاحب اثر اصیل علمی و پژوهشی و به جای این که دنبال طرح سوالات و پرسش های عمیق در ارتباط با مسائل روز حیطه ی تخصصی و معرفتی خود باشد، به نفع شان است که در مقام "کارمند" هایی در بنگاه های نوظهور آموزش عالی، بیشتر به جمع شدن ساعات "حضور فیزیکی" شان در فضای کالبدی مدارس و دانشکده ها (که عملاً تفاوت ماهوی چندانی با یکدیگر ندارند و دانشکده ها هم تا حدودی به مدارسی با نوع متفاوتی از مدرک تبدیل شده است) دل ببندند. تولیدات دانشگاهی چنین مدرسانی عمدتاً محدود می شود به مقالاتی که از دل پایان نامه های دانشجویان ارشد و دکترا حاصل می شود. این مقالات که در نشریات علمی-پژوهشی صاحب اعتبار آکادمیک (!) این جامعه منتشر می شوند، البته مزین می شوند به نام اساتید در ابتدای فهرست بلند بالای تالیف کنندگان مقالات (چه بسا مشتمل بر استاد راهنما، استاد مشاور اول، استاد مشاور دوم و در نهایت دانشجوی بخت برگشته) و بعدتر هم مبنایی می شوند برای امتیاز-آوری برخی اساتید در جهت کسب انواع ترفیع و ارتقای شغلی و سایر امتیازات که گاه در قالب کتاب یا گزارش های علمی، جایزه های علمی را هم شامل می شود.


13 اكتبر 2014

با خاطرات!

دو هتل، یکی مربوط به سال 1312 و دیگری که "نو" تر است مربوط است به 1337 و دیگر هیچ! خوشحالم که هنوز امروز پابرجایند. کسی این چشم انداز زیبا از شمال ایران را می شناسد؟!

و این منظره در مسیر، مرا حیرت زده و مجذوب خود کرد. حیف که تصویر آنچه به چشم می آمد را نمایان نمی سازد به درستی!


2 اكتبر 2014

بندهای خالی

"بندهای خالی" عنوان کتاب مجموعه داستان جدیدی است به قلم پیمان فیوضات؛ نویسنده ی جوان و خوش فکری که پیش از این هم کتاب دیگری را از آثارش در این وبلاگ معرفی کرده بودم . این بار هم نشر آگه ناشر این کتاب است و اما سال 1393 سال انتشارش.

پیمان فیوضات متولد سال 1360 است. همانطور که قبلاَ اشاره کرده بودم شانس این را داشته ام که شاهد کودکی اش هم بوده باشم. وقتی نوشته هایش را می خوانم آنچه بیش از همه به چشم ام می آید تفاوت زبان و تعابیرِ نسل او با نسل من است، که با ذکر مثال هایی برگزیده از متن کتاب اش برای شما هم آشکار می کنم. و البته او بسیار خوب از پس انعکاس این تفاوت زبانِ بین - نسلی در متن هایش بر آمده است. ذهن موشکافی که قلم توانایش را هدایت می کند هیچ جزئیاتی را که در تصویرسازی در ذهن مخاطب می توانسته نقش ببندد نبوده که کم گذاشته باشد، و گاه دقت عملش در بازگو کردن چنین جزئیاتی پیرامونِ حالت شخصیت های داستانی و صحنه هایی که توصیف می کند، شگفت زده ام کرده است. اشراف اش به موسیقی هم در به کارگیری اصطلاحات موسیقی دانان و نوازندگان در متن، توانمندش کرده است که مزه ی دیگری هم به لذت مطالعه ی متن اش در کنار نکته بینی های جامعه شناسانه اش افزوده است. از خلال داستان های این نویسنده، منظری برای خواننده گشوده می شود به جهان اجتماعی ای که ما تحت عنوان "خرده-فرهنگ جوانان" امروزی مان می شناسیم، و این دریچه، برای نسل من حکم پلی را دارد که قدم به قدم مرا به دنیای ناشناخته و فضای زندگی خصوصی نسل سومی ها و شاید نسل چهارمی ها رهنمون می شود و پیش می برد!

****

"خب زندان رفتن گاهی بدتنوعی نیست؛ موبایل نیست. اضطراب و تشویشی وجود ندارد؛ نه جریمه ی ورود به محدوده ی زوج و فرد هست، نه جریمه ی طرح ترافیک، نه به دنبال جای پارک برای ماشینت می گردی، نه از ویراژ موتوری های روانی به حال سکته می افتی. خبری از زن و بچه و غرولندهاشون نیست. سیگار کشیدن دیگر از یک عادت تبدیل به یک لذت می شود. هوای اوین هم که عالی! از هوای جومهوری که خیلی بهتره ... فقط اتاقاش بو می ده، گاهی آدمای ضایع موی دماغ می شن، طلب کارهای سابق و شرکای قدیمی که آن ها هم به زندان آمده اند و ..."(ص 34)

"داشت زیرِ شکنجه ی خوشایندِ ناخنِ بلندِ انگشت سبابه ی شیلا، زیرِ چانه اش، اعتراف می کرد" (ص 70 )

"این انقباض و انبساط عشقی، این تضاد میان دل تنگ شدن و سنگ دل شدن معمولاً به مرور زمان پررنگ تر می شود؛ لحظاتی پیش می آید که معشوق از فرط تنهاییِ غلیظِ دردناکش به خود می پیچد، و لحظاتی هم هست که بی رحمانه از خشم گر می گیرد و به همه ی چیزهای منفی، خیانت، جنایت، و مکافات فکر می کند" (ص 93)