پذيرش سايت

9 مه 2013

کیش بهشت آسای ایران!

فرصت سفری دست داد به کیش بهشت آسای ایران! شما را در سفری که به این جزیره ی زیبا داشتیم با این تصاویر شریک می کنم ...

جزیره کیش- اردیبهشت 1392


1 مه 2013

آن که گفت آری، آن که گفت نه

اثر برتولت برشت، اقتباس: محمدرضا حائری، کارگردان: کیومرث حائری، ساخت تصنیف و آوازها: رضا رزاز، بازی-گردان: نیکو ممدوحی، بازی گران: هومن پناهی، آوا درویشی، مهدخت مولایی، سیما شیبانی، فاطمه دهقان نسب، نوازندگان: رضا رزاز، فرهاد احمدی، طراح صحنه: وحید قیدی، طراح لباس: سیما صادقی، عکاس: سارنگ هاشمی، طراح پوستر و بروشور: میثم خاوری، مدیر صحنه: مهسا نعمتی، مدیر تبلیغات و روابط عمومی: پویا عاقلی زاده

در شانزدهمین جشنواره بین المللی تئاتر دانشگاهی ایران

***

در باره ی این اثر می خوانیم:

"انتخاب بین سنت و سنت نو، سوال اصلی معلم از کودک در دو نمایشنامه‌ی «آنکه گفت آری» و «آنکه گفت نه» است؛ در هرکدام از این نمایشنامه ها کودک یکی از دو راه را انتخاب می کند. در نتیجه ‌ی این تصمیم مسیر یک نمایشنامه از نمایشنامه‌ی دیگر جدا می‌شود. نمایشنامه‌های آنکه گفت آری و آنکه گفت نه در فاصله‌ی سال های ۱۹۲۸-۱۹۳۰ به طور مستقل نوشته شده و سپس در مجموعه‌ی نمایشنامه‌های آموزشی در کنار هم قرار گرفته‌اند. مجموعه‌ی «نمایشنامه‌های آموزشی» برشت در دومین دوره‌ی کاری او قرار دارد. دوره ای از نمایشنامه‌هایی منضبط و دقیق که با اصولی مشخص و پرشباهت به هم نوشته شده اند و در هر کدام فکر و اندیشه‌ای نهفته است. فرامرز بهزاد می‌نویسد:«مساله‌ی قربانی شدن فرد در راه مصالح جامعه، مساله‌ای نیک بودن در جامعه‌ای نا به سامان، مساله‌ی گردن نهادن به سنت‌ها و عرف‌های جامعه، همه ‌ی موضوعاتی است که در این نمایشنامه‌ها مورد تحلیل قرار می‌گیرد...». در این نمایشنامه‌های برشت اکثر جنبه‌های فکری و نمایشی و زبانی آثار بعد او پی‌ریزی می شود. گفته می‌شود نمایشنامه‌ی «آنکه گفت آری» با الهام از نمایش‌های «نو» در ژاپن نوشته شده و برشت برای اجرای آن سفارش ساختن اپرایی را به «کورت وایل» داده، اما «آن که گفت نه» هیچ وقت اپرا نشده است. موسیقی همواره جزئی از آثار برتولت برشت است؛ او چند اپرا نوشته و در همه‌ی کارهایش موسیقی به نحوی جدایی ناپذیر در اجرای نمایش بوده است. در بسیاری از اجراهایی که در ایران از برشت شده، موسیقی کمتر مورد توجه نمایشگران آن آثار بوده و بیشتر نمایش آثار برشت از طریق به دست آوردن فرم‌هایی تصویری صورت گرفته است. برشت شاعر است و اکثر آثار نمایشی وی به زبانی منظوم نوشته شده و در اجراهای خودِ او نیز، نظم این زبان با همراهی دائم موسیقی با کلام است. اجرای پیش رو از نمایشنامه‌ی «آنکه گفت آری، آنکه گفت نه» سعی دارد موسیقی را جزئی جدایی ناپذیر از اجرا قرار دهد و در اجرای این نمایشنامه از شیوه ی موسیقیایی-نمایشی «اپرت» استفاده کند. اپرت به معنی اپرایی کوچک ..."

همه ی دوستان خوبم را به تماشای این نمایش متفاوت دعوت می کنم!

تاریخ اجرا: شنبه 14 اردیبهشت 1392 اجرا در دو نوبت: 15:30 و 17:30 مکان: تهران، خیابان مفتح، خیابان ورزنده، تالار هنر


26 آوريل 2013

پزشک خانواده

می دانید که مدتی است اجرای برنامه ی "پزشک خانواده" و نظام ارجاع، در مناطق شهری در چارچوب نظام سلامت در کشور ما هم در دستورکار مسئولین گرفته است. ..

بنا به این که این موضوع از دغدغه های پژوهشی من است از شما تقاضا دارم در صورتی که در باب این برنامه، که در برخی از نقاط کشور و نیز پایتخت به اجرا درآمده و قرار است گسترش هم پیدا کند، نظری یا هر گونه تجربه ی مثبت یا منفی یا حتی پیشنهادی دارید با من در میان بگذارید که نظرات شما می تواند من را در جریان مطالعه ای که پیش رو دارم تا حد زیادی یاری رساند... با سپاس قبلی!


17 آوريل 2013

قوانین زندگی

"قضاوت نكنيد، غيبت نكنيد، ادعا نكنيد، سرزنش نكنيد، تحقير و مسخره نكنيد، وگرنه خود نیز همان را تجربه می کنید".

***

ديگران فقط آينه شما هستند. نمي‌توانيد از چيزي در ديگران خوشتان بيايد يا بدتان بيايد، مگر آنكه منعكس كننده چيزي باشد كه درباره خودتان مي‌پسنديد يا از آن بدتان مي‌آيد".

***

"انتخاب چگونه زندگي كردن با شماست. همه ابزار و منابع مورد نياز را در اختيار داريد، اين كه با آنها چه مي‌كنيد، بستگي به خودتان دارد".

***

"جواب‌هايتان در وجود خودتان است. تنها كاري كه بايد بكنيد اين است كه نگاه كنيد، گوش بدهيد و اعتماد كنيد".

***

"خيرخواه همه باشيد تا به شما نيز خير برسد"

احمدرضا برایم پیام ایمیلی ای را فوروارد کرده بود حاوی "قوانین زندگی"، که نکات فوق را از آن میان برای تان انتخاب کردم. در روان شناسی مفهوم "فرافکنی" به عبارتی منعکس کننده ی قانون اول و دومی است که این جا ذکر کرده ام و در جامعه شناسی نیز کاربرد دارد. یعنی ما نسبت به همان مسائلی در دیگران حساس می شویم و واکنش نشان می دهیم که آن را در خود یافته ایم اعم از صفات خوب یا بد. گاهی باید به توصیفی که ناخودآگاه از دیگران به عمل می آوریم دقت کنیم تا بدانیم تصویرمان از خودمان چیست... و قوانین بعدی هم به عبارتی یادآور مسئولیت پذیری ما در قبال شرایطی است که در آن زندگی می کنیم. من شخصاً مدتی است که در نتیجه ی آشنا شدن با این نوع ادبیات، دست از مقصر جلوه دادن این و آن، یا ایفای نقش قربانی توسط خودم دست برداشته ام. ما مستحق زندگی در شرایطی هستیم که خود انتخاب کرده ایم. اگر از چیزی ناراحت می شویم باید بر ترس های مان غلبه کنیم و آگاهانه و با اراده ی خودمان، شرایط را به نفع خودمان تغییر بدهیم! مدتی است که یاد گرفته ام به توصیه های دوستان خوبم عمل کنم و بر ترس هایم غلبه کنم... مرسی!!!


7 آوريل 2013

عسل بدیعی و تصمیم وی برای اهدای عضو

این یادداشتم که از منظر یک جامعه شناس حوزه ی پزشکی و سلامت نوشته شده است، امروز در صفحه ی اول روزنامه شرق (یکشنبه، 18 فروردین 1392، سال دهم، شماره 1701) منتشر شده است:

گام "بدیعی" در توسعه اخلاقی

شخصیت های محبوب در حیطه های هنری، علمی، ورزشی، و نظائر آن، شخصیت هایی هستند که به عنوان الگوی نقش role models، می توانند بر باورها، نگرش ها، و رفتارهای افراد جامعه در سطح وسیعی تاثیرگذار باشند، و این تاثیرگذاری همچنانکه می تواند سمت و سویی منفی یا مادی و منفعت طلبانه بگیرد –آنگاه که این محبوبیت و نفوذ گسترده، در خدمت تبلیغات محصولات تجاری و سودافزایی سرمایه داری و سرمایه داران قرار می گیرد- می تواند راه خود را به سمت اهدافی عالی و متعالی در جهت ارتقای شرایط اجتماعی و سلامت جامعه انسانی و توسعه ی اخلاقی جامعه نیز بگشاید و با معرفی کنش های نیک اندیشانه، یا شناساندن الگوهای رفتاری تاییدآمیز، ثمراتی به بار آورد که نفع همگانی در بر داشته باشد. اخیراً در پی درگذشت نابهنگام عسل بدیعی، یکی از هنرمندان ارزشمند این کشور، و منتشر شدنِ خبر تصمیمِ اندیشیده و اراده ی وی، معطوف بهاهدای اعضای بدن اش به افرادی که نیازمند پیوند این اعضا بوده اند، توجه و تحسین عمومی افراد جامعه نسبت به ایشان، و این عمل خیراندیشانه ی او را بیش از پیش برانگیخته است، و می توان پیش بینی کرد که صرفِ کسب اطلاع از اقدام انسانی این هنرمند فقید، و تبعات آن، می توانسته به میزان قابل توجهی بر نسبت افرادی که اساساً از "امکان اهدای عضو در ایران" نامطلع بوده اند، یا نسبت افرادی که از این پس به صف "داوطبان اهدای عضو" به صورت جدی خواهند پیوست، و به جست و جوی مراکز مربوطه – نظیر بیمارستان دکتر مسیح دانشوری در مجموعه دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی- خواهند پرداخت و "کارت اهدای عضو" دریافت خواهند کرد، افزوده باشد، توجه عمومی را نسبت به چنین اقداماتی در سطحی وسیع جلب کرده باشد، و موجی نوین از اقدامات انسان دوستانه را در کشور رقم بزند که شاید تاکنون سایر اقدامات رسانه ای یا آموزش های محدود و مرسوم پیش از آن، هرگز در این ابعاد موفق به ایجاد آن نشده باشد. اقداماتی نظیر تدارک امکانات اهدای عضو، و پیوند اعضا، ظاهراً در قالب رشته های علوم پزشکی صورت می گیرد، و در ادامه، تجهیزات و تکنولوژی مدرن پزشکی نیز به خدمت تحقق این چنین اقداماتی در جوامع همگام با توسعه ی اقتصادی، علمی و فن آوری در سطح جهانی در می آیند، اما آنچه معمولاً بسیاری از آن غافل می مانند، بستر های فرهنگی و اجتماعی لازم برای تحقق عملی و عینیِ اقدامات مشخص اینچنینی است که از حیطه ی عملکرد کادر پزشکی و درمانی، و مهندسی کشور خارج است و به ارزش ها، باورها، مبانی اخلاقی، و اعتلای فکری افراد جامعه باز می گردد. خوشبختانه ما جامعه ای داریم که انسان دوستی و نیک اندیشی و نیک خواهی در آن، ریشه های فرهنگی دیرینه دارد، و هنوز می توان با استناد به فرهنگ و ادبیات غنی این مرز و بوم به افراد جامعه، کلام بزرگان مان را یادآوری کرد مبنی بر این که "بنی آدم اعضای یکدیگرند"، اما در عین این که عرصه ها و دستآوردهای علمی و فنی و پزشکی ما زمینه های لازم برای شیوه های نوین "دستگیری از نیازمندان" نظیر امکانات پیوند اعضا و اهدای عضو را به مدد توسعه ی علمی و فن آورانه تامین و فراهم می کنند، همچنان، نیاز به این وجود دارد تا مردم خود را آگاه سازیم و تشویق کنیم به این که نه در ابعاد بسیار محدود، و ناچیز فعلی، بلکه در ابعادی بس وسیع تر و متناسب تر با سابقه ی فرهنگ اخلاقی دیرینه ی ایرانیان، به اقداماتی نظیر اهدای اعضا با دیدی مثبت و عملی قاطع روی آورند، و در نتیجه، در این کشور نیز همانند بسیاری کشورهای توسعه یافته، شاهد رشد روزافزون تعداد و نسبت اعضای جامعه ی داوطلبین اهدای عضو در کشور باشیم، و به این شیوه ی شایسته که نشان از توسعه یافتگی فرهنگی و اجتماعی و اخلاقی کشور دارد نیز در کنار سایر حوزه های آشناتر یا پرسابقه تر نیکوکاری بین فردی - نظیر اهدای خون- فکر و تامل کنند، و بدانیم که ضرورت دارد تا به گسترش آگاهی های جامعه در این خصوص به مدد آموزش، امکانات رسانه ای، و همفکری و همیاری اجتماعی و مدنی یاری رسانیم. از مزایای این گونه شیوه های یاری رسانی مدرن سخن بگوییم و تردید ها و ناآگاهی ها را نسبت به آن بزداییم و با تشویق و ترغیب نسبت به اتخاذ چنین کنش های اخلاقی دگرخواهانه در قالبی مدرن - در کنار انواع شیوه های سنتی مالوف که داشته و داریم، نظیر آنچه از هنرمند ارجمند کشورمان آموخته ایم - و منشاً اثرات مثبتی در ابعادی چشم گیر شده است- ، سهم فردی و اجتماعی خود را در جهت اثبات و ارتقای اعتلای اخلاقی خود و جامعه ایفا کنیم.

پ. ن. بخشی را که در متن بولد کرده ام در متن منتشر شده در روزنامه - احتمالا به دلیل محدودیت فضا- حذف شده بود. پ. ن. 2- من هم از سال 1385 کارت اهدای عضو دارم. شما چطور؟!


5 آوريل 2013

از سنندج و حومه- سفر نوروزی 1392

از سفرمان به سنندج خاطراتی فراموش نشدنی برای مان به یادگار مانده است. از مهربانی و مهمان نوازی دوستان این خطه هر چه بگویم کم گفته ام ...

در این جا ابتدا تصاویری از مجسمه ی مستوره اردلان، عمارت دارالولایه (خسروآباد)، باغ امیریه، و سپس تصاویری از مناظر چشم نواز روستاهای اطراف سنندج و نهایتاً تصویری هم از بشقابی از خوراک دلمه محلی خدمت شما تقدیم شد. با سپاس فراوان از میزبانان گرامی مان.


30 مارس 2013

به سنندج خوش آمدید!

بخت با ما یار بود و هفته ی دوم فروردین 1392 را مهمان سنندج و دوستان خوب مان در آن دیار بوده ایم!


30 مارس 2013

سفر نوروزی به کردستان زیبا

به دیدار دوستان خوب مان در سنندج نائل شده ایم دیروز به اتفاق ایشان سری زدیم به دیار زیبای مریوان و دریاچه ی زریبار

پ. ن. از تبریک های زیبای تان که در این ایام دریافت کرده ام تشکر می کنم و ببخشید که به دلیل سفر امکان پاسخگویی به موقع نداشته ام.


28 مارس 2013

دماوند!

در روزهای هفته ی اول فروردین 1392 چشم مان به جمال زیبای این گنبد گیتی، "دماوند" روشن شد. با ما در این چشم روشنی شریک باشید!

پ. ن. البته با دوربین موبایل و در حال حرکت گرفته ام و دم غنیمت بود :)


25 مارس 2013

ویژه نامه نوروزی "انسان و فرهنگ" 1392

ویژه نامه نوروزی 1392 سایت "انسان شناسی و فرهنگ" در قالب شماره ویژه ای از مجله «انسان و فرهنگ» از طریق این لینک قابل دسترسی است. من هم به عنوان یکی از همکاران این سایت مطلبی با عنوان "نوروز فرا می رسد" در آن منتشر کرده ام به شرح زیر:

نوروز فرا می رسد!

جنب و جوش چشمگیر و ازدحام روزافزونی در مورد رهگذران در سطح معابر و خیابان ها مشاهده می شود. رنگ هایی که در هر سو به چشم می آید به رنگ های روشن و شاد تمایل پیدا کرده است. گل های رنگارنگی به سرعت از جایگاه گل -خانه ای خود به در آمده و در سطح حاشیه ی پیاده روها و خیابان، باغچه ها و بلوارها، و بوستان های شهر، هر جا که نگاه من و شما به دیدارشان روشن شود، کاشته می شوند.

تردد و ترافیک وسایل نقلیه سنگین تر شده، و فریاد رانندگان بی تاب و پرشتاب، در اعترض به کندی حرکت، یا گردش به چپ و راست های ناگهانی اتومبیل های خطوط کناری یا مقابل، با صدای فراخوان مشتریِ رانندگان تاکسی های خطی سر میدان ها، و صدای غریب موتورسیکلت ها، بوق اتومبیل ها، ترمز اتوبوس ها، و صدای جلب مشتریِ فروشندگان دوره گرد، و دستفروش ها، در هم می آمیزد. از سوی دیگر، بوی دود ماشین هاست که با بوی سرخ کردنی های پرچرب اغذیه فروشی ها با ادویه و سس های هوس انگیزشان، با بوی پیراشکی و فلافل، و خوراکی های "فست فودها" و نیز با بوی دود اسپند زنانی که چادر به کمر و کودکی دربغل در ازدحام خیابان راه می گشایند، مخلوط می شود. گاهی موش های ریز و درشت - این هم-جوارانِ باوفای شهروندان تهرانی - را نیز می بینی که در پی تکه های غذا- در میان زباله ها، در کف جوب ها، یا اطراف سطل های انباشته از زباله های فروشگاه های پیرامونی، بی هیچ سرو صدایی، یک لحظه پیدا و لحظه ای بعد به سرعت از نظرها پنهان می شوند.

بخش اعظم کف پیاده روها، و کناره ی خیابان ها با اجناس متنوع و ارزان قیمت دستفروش ها، فرش شده است. از انواع شال و روسری گرفته، تا لاک ناخن، گل سر، تا گل های مصنوعی، تا سفره ی پلاستیکی، و پوشاک مردانه و زنانه ، بلور و شیشه، مجسمه های تزئینی، آجیل، و .... در مسیر تو خودنمایی می کنند، و تجمع مردمان را، هر چند قدم، گرد یکی از این سفره های گشوده ی فروشندگان خیابانی، شاهدی، که چشم امید به یافتن گنجی در کنج کوچه و خیابان های شهر دارند...! با گذشت روزها، برخی اقلام آشنا هم، جای خود را در میان کالاهای عرضه شده در بالا و پایین شهر باز می کنند، مغازه ها محل عرضه ی ماهی قرمز، گلدان های شب بو و سنبل، و اقلام سفره هفت سین می شوند. مردم با سرعت از کنار یکدیگر می گذرند در حالی که با کنجکاوی و دقت بیشتری، سر خود را به این سو و آن سو می چرخانند، تا مبادا، یک لحظه غفلت، آن ها را از نیل به یک شکار ناب باز بدارد. چشم ها به سرعت، اجناس و کالاها ی پشت ویترین ها و پیام های فریبنده ی حراجی ها را از نظر می گذرانند، گاه زیرچشمی، گاه با نگاه خیره و عیان، وجوه موجود در کیف و جیب و کارت بانکی خود را، با "درصد" های تخفیف و اتیکت های قیمت اجناس و کالاهای عرضه شده، مقایسه و نرخ ها را مرتب، سبک سنگین می کنند. کسی دیگر البته، از مشاهده ی هیچ برچسبِ قیمتی به حیرت نمی افتد، مدتهاست که دیگر همه می دانند این قیمت ها "به تومان" است و نه "به ریال"! خانم ها اغلب جمعی به خرید آمده اند، و نظر همدیگر را به اقلامی از اجناس پشت ویترین ها جلب می کنند و در خصوص کیفیت یا رنگ یا مدل و جذابیت یا بی قواره گی پوشاک و اجناس عرضه شده، با هیچ واهمه، با صدای بلند، اظهار نظر می کنند به شکلی که سایر رهگذران را نیز از کسب نظر و ارزیابی خود بی بهره نگذارند. تبلیغات همواره حرف اول و آخر را می زند. فروشگاه ها از مردم، پر و خالی می شوند. دل ها نیز از امید. همه چیز در نوسان است. کودکانی که بسته های پاکت های فال حافظ در دست دارند و به دامن رهگذران آویزان می شوند تا فالی بفروشند، یا مردان جوانی که رنگ چهره، به ذغال سیاه کرده و لباس قرمزی بر تن پوشانده اند نیز با سازهایی که موسیقی نوروز را به یادها آورد، در حاشیه های این جنب و جوش ها در کنار من و شما و به تمنای توجه و مساعدتی، مدام در گردش اند. عطرها، بوها، دودها، صداها، نداها، رنگ ها، و آواها و نجواها از هر رقم، همه جا را فراگرفته است. همه گی چشم به راهیم. آخر، نوروزی دگر در راه است!

شیرین احمدنیا 17 اسفند 1391