پذيرش سايت

7 اوت 2008

راحت باش عزیزم!

داشتم سر کلاس صحبت می کردم که ناگهان ته کلاس چشم ام افتاد به یکی از دانشجویان دختر که آیینه ای دستش گرفته بود و داشت آرایش چشمانش رو تکمیل می کرد. با دیدن این صحنه و اعتماد به نفس این دختردانشجو یکه خوردم و مکثی کردم. دیدم نگاهش متوجه ی من شد. بدون این که دستپاچه شود یا بترسد یا هر چیز دیگر با طمانینه آیینه را پایین آورد و لبخندی زد. من هم لبخندی زدم و سرم را چرخاندم به سوی دیگری و چند لحظه همچنان در عجب ماندم از این همه آرامش خیال و بی تکلفی برخی از این نسل سومی های عزیزمان! سال اولی بود :)


6 اوت 2008

"هنر تز نویسی"* منتشر شد!

همین الآن دو نسخه از این کتاب جدید الانتشار را با پیکی از سوی مترجم آن دریافت کردم؛ یکی برای من است و یکی برای دکتر هادی خانیکی عزیز (از آنرو که هم دانشکده ای هستیم و شخصاً تقدیم شان می کنم) که هر دو نسخه مزین است به دستخط و امضای مترجم بزرگوار این کتاب جناب آقای دکتر عبدالحسین نیک گهر که ما را مفتخر به دریافت این هدیه ارزشمند کرده اند. با سپاس فراوان از استاد ارجمندم، و تبریک به مناسبت انتشار اثر ارزنده ی جدیدی از ایشان، خوشحالم که امروز افتخار معرفی آن در این وبلاگ نصیبم شده است.

استادم آقای دکتر نیک گهر در "سخن مترجم" خود در باره ی این کتاب نوشته اند:

"انتخاب هنر تز نویسی برای ترجمه، پاسخی است به نیاز محسوس دانشجویان دوره ی دکتری و کارشناسی ارشد به یک کتاب مرجع با معیارهای جهانی برای نگارش تز، پایان نامه، رساله و ... به کمک رایانه، ابزار اجتناب ناپذیر، و با استفاده از اسناد و مدارک دیجیتالی، علاوه بر اسناد مکتوب کتابخانه ای و متعارف"... "فصل های چهل و یک گانه کتاب، که داوطلب تزنویسی را از مرحله ی پیش از انتخاب موضوع تز تا مرحله ی بعد از جلسه ی دفاع از تز، راهنمایی می کند و در هر گام توصیه های راهگشایی پیش پای او می گذارد، به پشتوانه یک عمر تدریس، تحقیق و راهنمایی صدها دانشجو در دوره ی دکتری و کارشناسی ارشد مولف ( و نیز مترجم) نوشته (و ترجمه) شده است. مترجم، هنر تز نویسی را از روی ویرایش کاملاً بازنگری و به روز شده ی چاپ سال 2006 ترجمه کرده است و برای استفاده ی دانشجویان ایرانی به مناسبت موضوع فهرستی از خدمات سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران به دانشجویان دوره دکتری و نشانی برخی از سایت های ایرانی ... را نیز به متن کتاب افزوده است".

امیدوارم دانشجویان و نیز اساتید و پژوهشگران در جامعه دانشگاهی کشورمان همچنان از نتایج زحمات استاد نیک گهر بهره مند بشوند. با درود و آرزوی سلامت برای ایشان.

*هنر تز نویسی، میشل بود، مترجم عبدالحسین نیک گهر، تهران: نشر توتیا، 1387، 207 صفحه. مشخصات کتاب به زبان اصلی La art de la these, Par Michel Beaud, Edition La Decouverte, Paris, 2006


5 اوت 2008

آن مرد استرالیایی!

در فرودگاه امام منتظر ایستاده بودم در یکی از صف های طویل بازدید گذرنامه، پشت سر مرد خارجی ای قرار داشتم. مدتی گذشت و به باجه نزدیک شده بودیم. دیدم مرد ایرانی مسن و موقری آمد کنار دست من ایستاد با فاصله اندکی به ترتیبی که البته به مرد خارجی نزدیک تر بود. تصور کردم لابد دوست آن مرد خارجی است. آن مرد ایرانی موقر و شیکپوش در سکوتی عمیق فرو رفته و نگاهش به دورتر ها بود و انگار اصلاً متوجه ی من نبود. با خود فکر کردم خب، البته به او می آید که همکار یا دوست این فرد خارجی باشد و البته بعید است که اگر نباشد اینچنین بی خیال بیاید و "بزند تو صف". چیزی نگفتم و نظاره کردم. مرد خارجی هم برگشت به او نگاهی کرد ولی چیزی نگفت. چند دقیقه بعد هنگامی که پیش رفتیم و نوبت به آن مرد خارجی رسید دیدم برگشت به من نگاهی کرد و بدون این که کلامی به زبان آورد به من اشاره کرد که من به جای او بروم جلو و از نوبت او استفاده کنم و او پس از من قرار بگیرد، و نوبت ام را حفظ کند و در واقع به آن مرد محترم-نمای ایرانی هم درسی داده باشد تا زرنگ بازی در نیاورد! خیلی برایم جالب بود که آن مرد خارجی که بعد فهمیدم استرالیایی است چگونه متوجه ی مرد رند بازی نارفیق ایرانی و مظلوم واقع شدن من شده بود و هم با چنین شیوه ای بدون این که با آن مرد همکلام شود نقشه اش را بر باد داده بود. بعد که از آن مرحله گذشتیم پیش رفتم و از او تشکر کردم. گفت چند سالی است که در ایران در اهواز کار می کند . معلوم بود که با روحیات ایرانیان به خوبی آشناست...


3 اوت 2008

بشتابید ! فیس آف هفتم منتشر شد :)

دلیل این که باید شتاب کنید هم معلومه دیگه :)

این بار نوبت فیس آف من و خانم سمیه توحیدلو ی عزیز ماست! از دست اندرکاران این برنامه نهایت تشکر را داریم! خدا فیس آف ها را زیاد کند .

درباره Face Off

Face Off پروژه ای است جهت رو در رو نشستن با وبلاگ نویسان و کسب نظر از ایشان درباره مسائل مختلفی که در جامعه وبلاگستان مطرح است. برگزاری Face Offها، چند هدف کلی را دنبال میکند: آشنایی با وبلاگ نویسان و دیدگاههای آنها، استفاده از تجارب وبلاگ نویسان مطرح، و در نتیجه ارتقای سطح کمی و کیفی وبلاگ نویسی و ترویج فرهنگ عالی آن در بین جامعه فارسی زبان


1 اوت 2008

این هم یه مدل خوابیدنه

این دوست مون روی یکی از نیمکت های شهر بارسلونا استراحت می کرد. مدل دراز کشیدنش بامزه بود. این مدل برای شما آشنا نیست؟!


31 ژوئيه 2008

شبهای پر شهاب

تازگی ها به مناسبتی رفته بودم خونه ی قدیمی مادربزرگم که دیگه کسی در اون زندگی نمی کنه. داخل حیاطش که شدم نگاهم افتاد به محلی که زمانی حوض آب و فوواره ای در اون بود. حوض آبی که یه وقتی بچگی هامون من و خواهرم می رفتیم توش آب بازی می کردیم. حوضی با کاشی های آبی آسمانی که اون وقت ها برامون حکم یه استخر بزرگ رو داشت و گاهی ماهی های قرمز توش شنا می کردند و دل ما رو می بردند ... بعد هم رفتم بالای پشت بام اون خونه همونجا که باز در همان ایام کودکی شبهای تابستون زیر آسمون پرستاره می خوابیدیم و شهاب- سنگ ها رو چشم انتظار بودیم. یادش به خیر! این روزها کسی پشت بام می خوابه ؟ حیف که دیگه امروزه روز "شهاب" هم دیگه اون شهاب هایی نیست که ما رویاش رو در سر داشتیم. شهاب هم شهاب های قدیم!!


28 ژوئيه 2008

K-PAX

فیلم کی- پکس رو دیدین؟

کشش خوبی داره. در ابتدای فیلم با وصف شرایط حاکم بر جامعه ی ساکن سیاره کی –پکس به نظرم خیلی هامون علاقمند می شیم که کره ی خودمون رو رها کنیم و راه سفر به مقصد کی-پکس رو در پیش بگیریم. چه چیزیش بیشتر این تمایل رو در ما بر می انگیخت؟! این که اونجا چیزی به نام خانواده وجود نداره یا این که دولتی حاکم نیست یا این که اون همه اطلاعات عجیب و غریب و دانش فوق عادی رو ساکنین اونجا در قالب "اطلاعات عمومی" از بر بودند یا امکان سفر سریعتر از سرعت نور ؟! البته در انتها به دوست خودش توصیه می کنه که همین جا در "زمین" بمونه و انتظار هر چیزی رو داشته باشه ! فکر می کنم سرنوشت ما هم عجالتاً همینه که همین جا بمونیم و انتظار هر چیزی ... رو داشته باشیم : )


25 ژوئيه 2008

دار و ندارمون ...

دار و ندارمون همین یک "قلم"ه ! این رو که دیگه قرار نیست از دست بدیم. خیر! در یادداشت قبلی، من فقط درد دلی کردم که گاهی به دلایل واضح و مبرهن (!) آدم دست و دلش به نوشتن نمی ره اما همواره نفس گرم دوستان باعث می شه جانی دوباره بگیریم. به قول شاعر بزرگوار "تا شقایق هست" و به قولی دیگر تا چنین صفا و صمیمیت هایی گرداگردمان هست ... زندگی باید کرد. دم دوستان گرم. دلتون متقابلاً شاد!


24 ژوئيه 2008

فقط چشم و دل پاکاش بخونن :)

از وقتی فهمیدم اینجا رو بعضی ها که چشم و دل شون پاک نیست هم می خونن دیگه دست و دلم به نوشتن نمی ره ! البته متوجه هستین که منظورم کیه !


20 ژوئيه 2008

سلامی از وطن

سفر به پایان رسید و همچنین ایام فراغت! کلی عکس از سفرم به بارسلون و چند روز اقامتم در استانبول در دست دارم که شاید به تدریج اینجا به نمایش بگذارم اما هنوز بازنگشته انواع و اقسام تکالیف و کارهای ناتمام در مقابلم صف کشیده اند. با اینحال این روزها با انرژی مضاعفی کار می کنم و از زندگی سرشارم ... ! اخیراً در محلی به چنین سوال جالب و تامل برانگیزی برخوردم : " اگر فقط یک روز برای زندگی داشتید آن را چگونه می گذراندید؟!" من در حال گذراندن همان یک روز هستم :)