پذيرش سايت > از زندگی > حس تعلق به وطن، زندگی توی کالیفرنیا و باقی قضایا!

16 ژوئيه 2007

حس تعلق به وطن، زندگی توی کالیفرنیا و باقی قضایا!

Palm-Tree-cartoon[1].gif

این نوشته‌های سمیالیسم منو کشت از بس عالی نوشته بودشون! ببینین، اینها رو به عنوان کسی که الآن خارج (کالیفرنیا) زندگی می‌کنه در باره ی "حس تعلق" به وطن و هر چی مربوط به اون می‌شه نوشته! یه کم بعدتر هم راجع به این که زندگی در کالیفرنیا یعنی چی! نمی‌خوام تائید یا رد کنم. هدف این نیست اما عجب حسی رو منتقل می‌کنه! و چه نکته‌بینی محشری! نقل می‌کنم تا خودتون بچشین تا ببینین. یه تیکه‌هایش رو برای اختصار حذف کردم اما بعد توی وبلاگ بخودش بخونین:

"...این مدت احساس می‌کنم یک چیزهایی به شدت درونم جابه‌جا می‌شوند

از سمت شعارهای لوس و بی‌مزه که آدمهای جوگیر و ننر می‌زنند به سمت حسهای خیلی قوی

"فارسی"، "ایران"، "معنویات"، "وطن"، "تاریخ"، "تعلق"

اینها واقعا کلیشه بودند برای من و خنده‌دار

حتی الآن هم خنده‌ام می‌گیرد که تایپشان کردم اینجا

ولی قصه این است

اینجا که باشی فارسی را دوست خواهی داشت

نه برای اینکه زبان خیلی خوبی است

برای اینکه زبان "تو" است

...

دلت فارسی می‌خواهد

دلت می‌خواهد کودکی‌هایت را فریاد بکشی"!

..... اینجا ایرانی زیاد است. کسانی که 20 - 30 سال است اینجا هستند

کاملا می‌بینم که به اینجا احساس تعلق نمی‌کنند

...مثل آب‌خوردن برای چند دلار پول بیشتر کوچ می‌کنند یک شهر دیگر

بعد ایران را دوست خواهی داشت به خاطر همین حس تعلق، نه هیچ چیز دیگرش

حس تعلق یعنی همانی که وقتی میروی به دبیرستانی که در آن درس خواندی

می‌خواهی به جدیدها بگویی آهای بروید بیرون! اینجا مدرسه ما بود!

— -

اینجا صبحها که بیدار می‌شوی باید بروی توی یک لباس سفید پانتومیم

کله‌ات البته بیرون می‌ماند

تا معلوم شود که خارجی هستی

بعد تا شب پانتومیم بازی می‌کنی

برای همه

حتی برای خودت: مثلا احساست را انگلیسی در دلت بیان می‌کنی:

"man! I like that shit"

— -

باید مواظب باشی که قوانین را زیر پا نگذاری:

"اگر از کنار کسی رد شوی باید بگویی excuse me"

"اگر کسی نگاهت کرد باید لبخند بزنی"

"دردت که آمد باید بگویی oh به جای آخ"

"سر چهارراهی که هیچ کس نیست مثل احمقها ترمز کنی"

کم کم که در این قانون‌ها حل شوی

بدون اینکه بخواهی، از خودت یک احمق خنده‌دار ساخته‌ای

— -

به طرز عجیبی خیلی از چیزهای این جامعه که از دور به نظرم دوست‌داشتنی می‌آمد، آزاردهنده‌اند:

Privacy: یعنی اینکه اگر کنار خیابان داشته باشی جان بدهی کسی رسماً به هیچ جایش نیست

قانونمندی: یعنی اینکه انگشت نامرئی جرج بوش را همواره و در همه شرایط در جایی از خود احساس کنی

مهاجرپذیری: شوخی می‌فرمایید! این واژه از بیخ و بن اشکال دارد

— -

من اینجا نمی‌مانم

با وجود اینکه می‌گویند چسب دارد

30 می 2007

2

• در کالیفرنیا همه راحتند

شلوار کوتاه می‌پوشند و با دمپایی بیرون می‌آیند

به قول خودشان کسی به کار کسی کاری ندارد

در کالیفرنیا

همه چیز سنجیده می‌شود

مثل طول

واحد سنجش همه چیز یک چیز است:

"پول"

در کالیفرنیا زندگی چندش‌آور است

مگر اینکه بپذیری این سنجدین را

اینجا به راحتی و مستقیماً

به تعداد ارقام حقوق سالیانه افتخار می‌کنند

میزان موفقیت - به سادگی - مترادف است با حجم دارایی

و همه زاده می‌شوند تا در مسابفه پول "ساختن" شرکت کنند

و زیباترین فیلم سال سرنوشت بی‌خانمانی است که پولدار می‌شود

اگر کله‌ها را بشکافی

آخر تصورشان از خوشبختی

به لامبورگینی و فِراری ختم می‌شود

در کالیفرنیا با شلوار کوتاه بیرون می‌آیند و دمپایی می‌پوشند

چون پلیس جریمه نمی‌کند"

- Rule No. 1: You simply don"t give a shit about anything but sex and money.

- " Rule No. 2 (aka "The Pig Rule"): You work hard like a dog every morning. Then your corporate produce some shit at noon. In the evening, you go to grocery store and buy that shit.

"


نظرات


محمد

حالا خوبه که وقتی میاد ایران حرفاشو پس نگیره! آخه خیلیا هستند که وقتی تو غربت هستند، دائم آه و ناله می‌کنند اما وقتی که به ایران می‌آیند، یکجوری از اونجا حرف می‌زنند که هیچ شکی برای آدم باقی نمی‌مونه که اونجا بهشته! یکجاهایی از نوشته‌هایش هم من را به یاد فیلم "بورات" انداخت!

راستی، دیروز مبارک :)


از زندگی: متشکرم محمد عزیز

به نظرم خیلی ها مرتب در گیر و دار جاذبه ها و دافعه ها ذهن شان مشغول است. فکر نمی کنم هیچ کجا صد در صد ایده آل باشد اما به هر حال حس های مان را هم نباید نادیده بگیریم. نباید غافل باشیم از حس های گاه متضاد که در درون ماست و این که تصمیم گیری همیشه هم آسان نیست. اولویت ها نیز مدام در تغییرند!



پسر فهمیده

این احساسات ضد و نقیض کاملن قابل درک هستند ولی یک نکته‌ای را نباید از نظر دور داشت؛ این که احتمالن هیچ کس ایران را به خاطر معنویت ترک نمی‌کنه. فکر کنم تا حدی واضح باشه که جاذبه‌های مادی علت اصلی مهاجرت هستند (یک چیزی در مایه‌های همین لامبورگینی و فراری که این دوستمان گفته‌اند). حالا این که کسی به این خاطر از طرز فکر مردم کشور مقصد انتقاد کند، به نظرم کمی نقض غرض باشه. مثل این می‌مونه که یک نفر به سودای برنده شدن به یک کازینو بره و قمار کنه. بعد اونجا همه‌ی پولش رو از دست بده و دست آخر به جای این که بگه «من اشتباه کردم اینجا اومدم» بگه «این قمار بازها چه آدم های احمقی هستند و این قمارخانه چه جای کثیفی است.»



Madame M

شیرین جان صد در صد با او موافقم. واقعا خیلی خوب توصیف کرده. فرهنگ عموم مردم و به خصوص جوانها در پول و ثکث خلاصه می شود. تقریبا با همه حرفهایش موافقم. اما این را هم اضافه کنم که اگر قرار باشد در امریکا هم آدم حسابی پیدا کنید در همین کالیفرنیا و یا کناره شرقی امریکا طرفهای نیویورک و واشنگتن باید پیدا کنید. از آن مهمتر خصوصیت مهم امریکا این است می توانید در همین جا کاملا و صد در صد هم ایرانی بمانید و اصلا در حالت 30 سال پیشتون فریز بشین و هیج کس هم نپرسد ازتون چرا !. جای خیلی عجیبی است هوس کردم که من هم بالاخره راجع به آن بنویسم



پاکدل

سرکار خانم احمدنیا

درد جناب سمیالیسم با برگشتن به ایران درمان نمی شود. اگر هم برگردد، در اینجا چنان گرفتار مشکلات مادی و معیشتی خواهد شد که فرصتی برای پرداختن به معنویات نخواهد داشت.

خواهد دید که تاریخ اش را تحریف نموده و دارند از نو می نویسند و کتاب درس عربی بچه های دبستانی قطورتر از کتاب فارسی شده است.

باور کنید اگر برگردد، در وطن خودش تنهاتر از دیار غربت خواهد بود.

...



ماهو

حوب شد برا اولين بار قضيه بگير لنگش کن رو از خارج از گود تکرارنکرده بود!



سیاورشن

سلام ...باقي نوشته هاش هم جالب بود ...ممنون ...تا به حال نديده بودمش!



لیلا

راستش من که زیاد نیست از ایران زدم بیرون همچین حسی ندارم. فکر کنم خیلی اغراق کرده همه چیز رو. احتمالا همون چیزهایی که داره اونجا بهش فحش میده اگه یه روز برگرده ایران، ایرانیها رو به خاطر نداشتنشون مسخره میکنه. زیاد از این نمونه ها اینجا دیدم.



شاهین

به نظر مياد اين از خصوصيات همه آدماست .که وقتي آرزوي بزرگ ميکني نبايد بهش برسي..اگر برسي ديگه آرزوي بزرگ نيست يه روزمرگي ساده مثه بقيه چيزهاست..بسياري از دوستاني که من ميشناسم وقتي براي چندين سال در کشوري خارجي به دور از بک گراند گذشته شون ميمونن و اين قسمت از نا خود آگاهشون تغذيه نميشه اين بعد قضيه يعني ديدار از نزديک خانواده..در آغوش گرفتن گذشته..براشون مقدس ميشه..چون دور از دسترس هست..در چنين شرايطي به قول يکي از آشنايان من آب جوب هاي تهران رو با ساحل هاوايي عوض نميکنم..ولي بعد که به ايران ميان..بعد از يک ماه يا دو ماه موندن..اون قسمت ديگه نا خود آگاه شون خالي ميمونه.. و ميبينن که اون چيز هايي که مقدس کرده بودن تو ذهنشون در غربت ديگه همچين احساسي ندارن..خانواده هم که سلامت هستن.دوباره اونجا رو به قول خودشون ميس ميکنن..اين چيزها کاملا طبيعيه..و درسته..نوشته هاي ايشون هم کاملا از عمق دل گفته شده. و واقعيت داره و اصلا تکذيب نميکنم..و کاملا احساسشون رو درک ميکنم..من خودم در بهترين کشورم باشم يک ماه بيشتر دووم نميارم دوباره ميخوام برگردم اينجا..اين روکاملا جدي ميگم.چه کار کنيم ايروني بودن و احساساتي بودن هم به اينا اضافه بشه ديگه چي ميشه:)



peyman

سلام

خسته نباشيد . مطلب جالبي بود ولي من که حس ميکنم يه کم غرض ورزي چاشنيش بود .



hajiwashington

خانم دکتر

اين مطلب دوستمون رو خيلي سرسري خوندم.

نه قصد انتقاد دارم نه تاييد. اصلا اهل اين حرف ها نيستم. ولي دو نکته کوچولو. نکات بزرگ تر رو نزد خودم نگه مي دارم:

۱- اصلا معني و مفهوم privacy این نیست که اگر کسی کنار خیابون جان داد کسی محلش نگذارد. اصلا این طور نیست. اتفاقا privacy و حریم خصوصی زندگی افراد خیلی جالبه و ربطی هم به کم رنگ کردن نوع دوستی و حس کمک نداره.

۲-ببخشید،‌معذرت می خوام ولی کسی که می خواد پشت چراغ قرمز-حتی وقتی که ماشین تو خیابون نیست- وای نسه بهتره بره جنگل. این آدم نه جاش تو ایرانه نه ینگه دنیا. وقتی قانونی در جامعه وضع می شه باید رعایت شه. بعدش هم هر جامعه عرفی داره. همین طور که اگر یک فرنگی با کفش وارد مسجد ما بشه، ‌دماغش رو می شکنیم،‌ما هم باید در فرنگ به عرف اونها احترام بگذاریم. excuse me گفتن عیبی داره؟

والا ما تو ایران هم از مردم معذرت می خواستیم و اگر با کسی چشم تو چشم می شدیم،‌کرنشی می کردیم.


از زندگی:

حاجی جان! مرسی برای اظهار نظرتون. همونطور که توی کامنت ها ملاحظه می کنین اظهار نظرها خیلی متفاوته ! من هم این یادداشتهای ایشون رو به قصد تائید یا رد محتوای سخن ایشون نیاورده بودم. از این خوشم اومده بود که ایشون حس خودشون رو خیلی خوب منتقل کرده بودند و به نکات خوبی از دید خودشون اشاره کرده بودن. اینها می تونه باعث فکر کردن و تامل بشه برای اونهایی که دارن زندگی اونجا رو تجربه می کنن یا اونهایی که حتی اونجا نبودن و شاید تصویر دیگری از اونجا یا وطن شون در ذهن دارن. به هر حال هر کس مختاره که این نکات رو تائید یا رد کنه بنا به تجربه یا شناخت شخصی اش . لزومی نداره که ما با ایشون الزاماً موافق باشیم. من حتی خودم هم نظر شخصی م رو در مورد نکات ایشون نگفتم فقط نکات رو براتون طرح کردم. به نظرم بعضی ها یه کم تند با این نکات برخورد کردند و من دلیلش رو نمی دونم. امیدوارم سمیالیسم عزیز که این کامنت ها رو می خونن از لحن کلام برخی از دوستان نرنجند. ایشون مثل همه ی ما حق دارند از چیزی راضی یا ناراضی باشند و نظرشون رو مطرح کنند . حتی اگر نظرشون مطابق عرف یا حتی اخلاق در یک جامعه ی به خصوص نباشه. نهایت این است که ما که خلاف ایشان فکر می کنیم آن را نمی پذیریم.



tinab

سالها دل طلب جام جم از ما مي کرد

انچه خود داشت ز بيگانه تمنا مي کرد...

اینو خیلی خوب اومدی خانم دکتر. آدما همیشه بهانه ی اون چيزي که نیست رو میگیرن. چرا همه از داشته هاشون فراری ان؟ چرا هیشکی قانع نیست؟ شاید هم این حس و حال، از این شصت هفتاد کیلو گوشت و پوست، یک جانور منحصر بفرد ساخته به نام انسان. شاید.


از زندگی: تیناب جان ! یعنی من اینارو گفتم ؟! :)



Asosh

به قول رضا قاسمی، نوستالژی به وطن، حکایت‌گر ناتوانی ست از سازگاری با محیط نو، و ساختن بتی ست برای از یاد بردن این که، وطن‌ِمان جای خوبی نبوده است برای زندگی. خب البتّه بعضی‌ها هم دوست دارند نام این نوستالژی را وطن‌دوستی بگذارند.



مینو

در حال حاضر در هیچ جای دنیا به اندازه ایران مادیات مبنای ارزش سنجی آدمها نیست!



امین

میخوام بدونم برگردی ایران اونوقت در مورد ایران چی مینویسی که سن اعتیاد رسیده به 15 سال یا اینکه یا زن و مرد هایی که اندازه درک و فهمتو به مدرک و پولی که داری می بینند ما بجای پیشرفت پس رفت داشتیم هنوز مردم اینجا قند رو با چایی غسل میدن و برای کسی که فقط 4 تا مطلب رو حفظ می کنند ارزش قایلند و جالب تر از اون اینه که واسه گزینه خلاقیت هیچ ارزشی براشون نداره و فقط واسه شخص هایی بی سواد مدرک بدست دست می زنند و بدتر از اون اینه که چیزی به اسم اعتقاد و تعصب جلوی فکر کردنشونو میگیره و علم رو زیر سوال می برند اینه ایران ما که هرچی واسه خودت خوب باشه خوبه و اگه بد باشه واسه همه بده اینه درک ما ذهن مردم ما فقط یه چیز رو میخواد فقط دروغ چون دروغ تنها حرف راسته تو کشور ما اینه ایران ما







نام
ایمیل
وب سایت http://
نظر