پذيرش سايت > از زندگی > برو گمشو :)

6 اكتبر 2007

برو گمشو :)

آره به طور ناگهانی دقیقاً همینو شنیدم وسط خیابان خلوتی که داشتم پیاده طی می‌کردم. با شنیدن‌اش تعجب‌زده سرم رو برگردوندم تا ببینم چی شده که باید برم گم شم که متوجه شدم دختر خانمی غرق در گفت‌وگویی عشقولانه و سرشار از عشوه و ناز با مخاطب اصلی‌اش در آن سوی خط تلفن همراه است و آنچنان درگیر در راز و نیاز است - و در واقع در عوالم دیگری سیر می‌کند- که اصولاً متوجه جلب توجه بنی‌بشری در جریان ابراز احساسات هیجانی‌اش نشده است. البته کاری نداریم به این که بنا به ظاهر امر، آن "برو گمشو" هم در واقع نه از سر دفع بلکه آشکارا به نیت جذب بیان شده بود :)

یکی از دوستان چند وقت پیش از من خواسته بودند تا در باب فرهنگ استفاده (نامناسب) از تلفن‌های موبایل چیزی بنویسم و شاید این مثال خوبی بود در باب نوعی تداخل بی‌رویه که نحوه‌ی استفاده از گوشی‌های موبایل میان عرصه‌ی عمومی و خصوصی زندگی ما موجب شده است. شاید مثال‌های ناخوشایندترش تحمیل شرایط اینچنینی به افراد در تاکسی‌ها یا در سالن‌های انتظار در فضاهای عمومی باشد. بسیاری از افراد بدون توجه یا بی‌اعتنا به این که مکالمات‌شان خواهی‌نخواهی به سمع دیگران می‌رسد خصوصی‌ترین مسائل زندگی و امور شخصی‌شان را در جمع مطرح می‌کنند و دیگران را در شرایط نامطلوب تحمل شنیده‌هایی قرار می‌دهند که می‌توان گفت به نظر نوعی تجاوز به حریم‌های دیگران به حساب می‌آید. فکر می‌کنم شما هم تجارب این‌چنینی کم نداشته‌اید!


نظرات


محمد

اینکه چیزی نیست! ما یک اوستاکار داریم که اگر گوشی را رو اسپیکر نگذاره عمرا حرف بزنه! حلا این حرف می‌خواد قرار با یه کارفرما باشه یا شنیدن دستورات همسر گرام‌اش!



شيرين ناز

حالا بروگمشو كه خوب خوبه شه:)



همون بی نام قبلی

اعتراف کنیم که بعضی اوقات خوشمان هم می آید که حرف آنها را می شنویم. البته شخصا اگر در حال فحش دادن و دعوای جدی نباشند ترجیح می دهم D:



سياوش

بله! علامه حلي! برم گم شم؟؟؟


از زندگی:

چه جالب ! نه خیر ! خوش اومدین :))



Mohammad

مثل خیلی چیزای دیگه که اول خودش می آد ، بعد ، خیلی وقت بعد ، فرهنگ استفاده اش!!!



جواد غلامی

در اینکه اکثر ماها طرز درست استفاده از تلفن همراه رو نمی دونیم که شکی نیست ولی اگه میشه راجع به جملاتی که تاثیر معکوس دارن بنویسین مثل برو گمشو جذب کننده!


از زندگی: آقای غلامی عزیز

این که از عبارت هایی استفاده کنیم که مقصود مان عکس محتوای آن است به لحن بیان فرد بر می گردد و به موقعیت و نیت و .... که در فرهنگ ما سابقه طولانی دارد و ظاهراً مختص فرهنگ ما هم نیست. وجود "مثل" هایی چون با دست پس می زنه با پا پیش می کشه حکایت از همین مقصود های دو گانه داره . همه ی ما با "نه " هایی که در واقع "آره " هستند آشناییم :))



امین رضائی

سلام خانم دکتر

کتابی تحت عنوان «فرهنگ لغات زبان مخفی» از نشر مرکز منتشر شده که فکر کنم یه خورده سوء تفاهمات به وجود اومده رو برطرف کنه.

گردآوری این اثر به صورت میدانی صورت گرفته و شامل واژه هائی میشه که توسط قشرهای جوان و نوجوان تهرانی ابداع شده.

این طبقه برای پنهان کردن مقاصد و منظورهاشون و همچنین اسرار و افکار خود به کار می برن و معمولا قانون گریزان!!! و کسانی که هنجارهای جامعه تن نمیدن چنین زبانی در میان خود دارند.

باشد که مستدام باشید

— -

از زندگی:

سلام و متشکرم. این کتاب رو از سه سال پیش در برنامه درس مبانی جامعه شناسی استفاده می کنم. اونجا که بحث از خرده فرهنگ جوانان می شه این کتاب رو می آرم تا نشون بدم که چگونه جوانان مجموعه اصطلاحات خودشون رو برای متمایز کردن خودشون از نسل های دیگه به کار می برن و امثال من برای درک گفتار و هم زبانی و همدلی گاه ناچار می شیم به چنین فرهنگ هایی مراجعه کنیم. بله آقای رضایی عزیز با این کتاب آشنا هستم و مثل شما خوندن اش رو به دیگران توصیه می کنم :)



نیکو

با شیرین ناز موافقم



انوش شاپوری

از همه بدتر تو سینماست - احتمالاً شما هم دیدین !



ماه لی لی

درود کلاس کلامتان آموزنده وزیباست ...باز هم حاضر خواهم بود..



Mehdi

توي تاكسي كه واقعا كولاكه! مدتي پيش خانومي كه كنار من نشسته بود آنقدر بلند و پرحرارت از مهموني و فلان فاميل و ... تعريف مي‌كرد كه واقعا مي‌خواستم به راننده بگويم نگه دارد! خوشبختانه خانم محترم به مقصد مورد نظر رسيدند و البته همچنان مشغول بودند.



محبوب

خوب البته این امر برای جماعت کنجکاو زیاد هم نتخوشایند نیست:))

امابقول گفتنی شما یه مثال بیار از چیزی که ما فرهنگ استفادشو داریم!

لازم به ذکره استفاده اینچنینی از تلفون همراه میشه گفت جهان شموله و نباید اون رو مختص خودمون بدانیم!



Mohammad

توجه داشته باشیم که در ادبیات کلاسیک هم داریم که ادبا و عرفای نامی ما هم از این دست عبارات (!) استفاده ها کرده اند ، مثلا مولانا در جایی سراییده :

برون شو ای غم از سینه، که لطف یار می‌آید

تو هم ای دل ز من "گم شو"، که آن دلدار می‌آید

اما این گم شو کجاو آن گم شو کجا!!!



ماكان

جدن دارم به مزاياي اين سهميه بندي پي مي برم، حداقلش اينه كه باعث شده تئوريسن ها بخش هاي مختلف علوم انساني يه ذره بيشتر با مردم رابطه داشته باشن تا با واقعيت هاي جامعه بيشتر آشنا بشن؛ عكس العمل هاي شما در برابر اين جامعه از وقتي كه بنزين سهميه بندي شده آدم رو به اين نتيجه مي رسونه كه شما قبل از اون آدمي مخصور در كتابخونه ها و كلاس ها بودين و چيزي از اين جامعه نمي دونستين كه حالا با ديدن اين جامعه گيج شدين! شايد بهتر باشه شما براي اين جامعه مست اين شعر رو بخونين:

ناگهان پرده بر انداخته اي يعني چه مست از خانه برون تاخته اي يعني چه

نميگم حرف هاي شما رو قبول ندارم ولي تغيير محسوسي در نوع نوشتن شما با اين پرده گشايي حاصل شده، خودتون قبول ندارين؟؟؟


از زندگی: ماکان جان

اتفاقاً من هم می خواستم بگم در شیوه ی کامنت گذاری شما از زمانی که در دانشگاه شریف قبول شدین یه نوع تغییر محسوس دیده می شه :))

اما از شوخی گذشته مبنای تحلیل و نتیجه گیری شما ایراد داره. من که اتومبیل نمی رانم و اتومبیل شخصی هم حداقا از دو سال پیش در اختیارم نبوده تا احتمالاً در نتیجه ی سهمیه بندی تغییری در شرایط رفت و آمدم ایجاد شده باشه که مثلاً بیشتر با مردم در ازتباط قرار گرفته باشم البته اگر منظورتون این بوده باشه. رفتار من رو هم نمی تونین به سایر افراد دراین رشته تسری بدین یا بر مبنای من فردی حکم جمعی صادر کنین. یه کم عجولانه قضاوت نکردین ؟ جریان چیه ؟ :)



ماكان

اينكه از موقعي كه شريف اومدم كامنت گذاريم عوض شده، نمي دونم شايد تاثير آب و هواي شهر شما باشه! اما جدن اينجور فكر مي كنم، اخه اين چيز هايي كه بعضي وقت ها مي گين خيلي خيلي خيلي عاديه و هميشه تو شهر ديده ميشه، نميگم نبايد تو وبلاگ گفت، ميگم نبايد اينقدر تعجب كرد از اين جور مسائل! البته اون نتيجه گيري من از سهميه بندي بنزين رو مي تونين مزاح در نظر بگيرين حداقل در مورد خودتون كه مدتهاست با وبلاگ با قشرهاي خاصي از جامعه سر و كله مي زنين! البته اميدوارم زياد به كله من نزنين!



شهرزاد

من فکر می کنم از فرهنگ گذشته بیشتر به شخصیت طرف بستگی دارد چه طور از کلمات استفاده کند.



کامران

سلام

دیگه کنار امدیم با این مشکل .

ما فقط دعا میکنیم یه وقت تحت تاثیر دیگران قرار نگیریم . کار از ارشاد گذشته ، طول میکشه که خوب بشه ، تو این مدت ما سعی مسکنیم بیشتر هوای خودمونو داشته باشیو که ماست رو نریزیم ../



ساحل

...عجیب با صحبت های شما ارتباط برقرار میکنم...!

...چند وقت پیش تجربه ای مشابه برای من و دوست عزیزم نیکو پیش آمد.در واگن خانم ها-مترو نشسته بودیم و دختر جوانی در فاصله ی یک وجبی ما با صدای بلند با آنسوی خط تلفن همراهش مسابقه ی سرعت در ناسزاگویی به راه انداخته بود و این مساله برای ما "تازه واردان جامعه"واقعا معذب کننده بود چراکه به طرزی ناراحت کننده به کانون توجه خانم های ساکت وکنجکاو بدل شده بودیم.ناچار شدم برای منحرف کردن ذهن خود از جزئیات آن مکالمه ی ناخوشایند_با صدایی که لحظه به لحظه اوج می گرفت_ شروع کنم به تعریف ماجرایی احمقانه که البته فایده ای هم ن

داشت جز آنکه خودم هم نفهمیدم چه گفتم... (:


از زندگی:

مرسی ساحل عزیز :)



همشهري آرش

‌با ظهور روزافزون مظاهر مدرنيسم آنچه ضرورت تعريف آن در حد و اندازه يك پروژه ملي احساس مي شود «اخلاق مدرنيته» است. در صورت بي توجهي شاهد آسيب هاي آشكارو عميقي خواهيم بود كه ديگر ربطي به تهاجم فرهنگي ندارد و مستقيما به ناداني و تنبلي فرهنگي خودمان مربوط مي شود. مثل عدم پايبندي به فرهنگ ترافيك،استعمال دخانيات و موادافيوني درحضور ديگران، مزاحمت هاي تلفني و اخيرا رواج حجم عظيم اس ام اس هاي غير ضروري،فيلمهاي قابل انتقال توسط بلوتوث، ويدئو و بعد از آن ماهواره ومعضلات مربوطه، بحث هاي مربوط به پوشش زنان و مردان ، اسباب بازي كودكان، داستانهاوبرنامه هاي سينمايي و تلويزيوني كودك و نوجوان ، مقوله جنسيت ، ازدواج موقت ، پيوند اعضاء،درمانهاي مدرن ناباروري ، موسيقي ،فرهنگ كتابخواني و روزنامه خواني و ....

جمله شارون را مي خوانم و مرور مي كنم : علوم انساني بايد آزادي بخش باشد....



ارام

چشمتون روز بد نبینه خانوم دکتر اگه مثه من توی تاکسی اتفاقی چشمتون به صفحه موبایل بغل دستیتون می افتاد وبا یه عالمه عکس پورنو مواجه می شدین چه کار می کردین حالا اون که غریبه بود اگه اتفاقی بدونین محتویات حافظه یه اشنا که کلی سیاه بازیه اخلاقیات وادب در میاره چیزی جز یه ارشیو بزرگ وکامل از فیلمها وتصاویر پورنو نیست مثه روز براتون روشن میشه که چه قد اوضاع فرهنگ استفاده از فن اوری تو این مملکت خیطه.خوبه یه پست بذارین وبه دلایل جامعه شناختیه شیوع این مسایل بپردازین به نظر ضروری میرسه



مينا

دوست عزيز

مقاله شما رو كه منعكس كننده افكار و عقايدتون بود رو خوندم. چه خوب درد و رنج كهنه ساليان ميهنمون رو بيان كردي. در كشوري كه حاكمان ميكوشند تا صداي آزاديخواهي رو خاموش كنند تو فرياد بلند آزادي سر دادي.

بقول خانم رجوي:

آزادي خجسته آزادي

خواهم كه تو را به تخت بنشانم

ما به روشني دريافته ايم كه آزادي و برابري را هيچ كس درسيني طلايي به زنان تقديم نخواهد كرد. راه برابري و آزادي و رهايي را بايد تلاش وكوشش خستگي ناپذير با فداكاري والبته با روشن بيني وهوشياري ومخصوصا با همبستگي خواهرانه طي كنيم.

من از هواداران سازمان مجاهدين هستم. مايلم كه با هم در ارتباط باشيم و ميخواهم موضوع مهمي رو با شما در ميان بگذارم. من از طريق يكي از دوستان شما آدرس وبلاگتون رو بدست آوردم.

ازتون ميخوام به ايميل من نامه بدهيد تا بتونيم از نزديك تر و بطور خصوصي با هم صحبت كنيم. موضوع مهمي هست كه بايستي به شما بگويم

ايميل من: baran28riz@yahoo.com

پس منتظر نامه شما هستم

تا بعد

مينا



نیم

خانم دکتر عزیز. از کامنت تان ممنون ام. مدتی بود که به دلیل گرفتاری به اینجا سر نزده بودم. حالا مبسوط تر می نوشتید. :)



فاطی

خیلیییییییییییییی باحاله



nilofar

اخه میدونین خیلی حال میده وقتی پسرا اعصاب خورد می کنن ادم بگه برو گومشو بعد گوشی رو قطع کنه اما حالا که اون خانم کیفشو نبرد و به بحث ادامه داد







نام
ایمیل
وب سایت http://
نظر
Error...

Error...

File not found: recherche_etendue_stats