پذيرش سايت > از زندگی > ... که تا ناگه ز یکدیگر نمانیم!

5 مارس 2008

... که تا ناگه ز یکدیگر نمانیم!

چند پیامک از راه دور از جانب دوست جوانی دریافت کردم که محتوای کلامش بیان قصدش برای ارتکاب به خودکشی بود، بعد از آن چند پیام و مکالمه تلفنی که ادامه اش را به چند دقیقه دیر تر موکول کرد ارتباط من با او قطع شد، و پس از آن هم تلفن های مکرر و دیوانه وار من در شرایط اضطراب شدید و استیصالی که دچار شده بودم همه بی پاسخ ماند. دچار عذاب وجدان شده بودم، با خودم فکر کردم پیام هایش را می بایستی جدی تر می گرفتم. با خود گفتم من تلاش لازم را نکردم تا او را از این فکر باز بدارم. هیچ امکان ارتباط دیگری با او در مکانی که به سفر رفته بود نداشتم ... حتی شماره ای از نزدیکان اش در آن جا نداشتم که کسی را برای پیگیری وضعیت اش فرابخوانم. دستم از همه جا کوتاه شده بود. طی چند ساعتی که طی شد مدام با خود کلنجار می رفتم و به این فکر می کردم که اگر او نیت اش را عملی کرده باشد .... وای بر من! حتی تصور این که ممکن است چه اتفاقی افتاده باشد دنیای مرا تیره و تار می کرد! تصور مرگ برای من امری ناخواستنی نیست اما مرگ نه برای دوست! هنگامی که بالاخره تماسی از جانب او حاصل شد و علت تاخیر را برایم توضیح داد انگار زندگی دوباره به من داده باشند. خجل بود از این که ناخواسته مرا دچار چنین عذاب و هراس هولناکی کرده اما ... برای من با اینحال، تمام آن همه اندوه و یاس ناگهان فروپاشید و تبدیل شد به دنیایی ازشادی؛ شوق و ذوق ناشی از دریافت خبرسلامتی اش و این که دوست من "باقی" است! از نعمت و موهبت دوستی اش برخوردارم همچنان، دوستی که بی نظیر است!

کاش همه می دانستیم که ما صرفاً برای خودمان زندگی نمی کنیم ...


نظرات


avors

کاملا می فهمم چی می گین. تو این احساس با هاتون سهیمم.با اجازا من لینکتون کردم.



پژمان

زندگی برای دیگران هم البته اگر با نوعی بینش همراه نباشد لطمات جبران ناپذیری را به دنبال خواهد آورد



سهیل

سلام این چند وقته جو ناامیدی بشدت مد روز شده من وبلاگم رو برای مبارزه با این جو راه انداختم اما الان میبینم اگر نه که مروج باشم اما ...



poorya

siahe siaham.ba zrd hamahangam kon ostad.gah hajme yek kalagh konteraste yek tabloo ra hefz mikonad ostda to chize digari begoo.to hrfi digar bezan!



هدی

نه ! واقعا خیلی صبر دارین شما ! من بودم یه چند تا درشت بار این دوست عزیز می کردم !



بهار

:)



nejat

اضطراب و استرستون رو درک می کنماستاد ... هیچ وقت یادم نمیره اون شبی رو که همین مسئله برای من پیش اومد و دوست من از دست رفت ....



بیسکویت

خدا رو شکر



شاهین

جمله آخر چه قدر به دل میشینه شاد شاد باشید



اکبر

اصلا اون بی خودی به شما زنگ زده.مردن یا کشتن خویش و نفس بر خلاف تصور ما بسیار زیباست. چون بوییدن گلی. چه جوان باشی چه پیر.متاسفانه ما خودکشی را به اشتباه به حساب ضعف افراد در بعضی از زمینه ها می گذاریم در حالی که این طور نیست .با مردن همه چیز تمام نمی شود.



ایران

خودمو جای شما گذاشتم. واقعاً حس وحشتناکیه. خدا رو شکر به خیر گذشته.



mahbub

جمله آخر محشر بود:)



Mehdi

اصل قضيه همينه: "ما صرفاً برای خودمان زندگی نمی کنیم"



آرام

گاهی هم صرفا برای خودمون زندگی می کنیم.



سامان

فکر میکنم همین اضطراب شدید شما و حس "شادی" بعدش روی همون دوست یه جور تاثیر مثبتی گذاشته و به اینکه تصمیمشو عملی نکنه کمک کرده. آدم وقتی بفهمه یکی انقدر نگرانش میشه کلی امید به زندگی پیدا میکنه. :)



مهدي علاقبند

مهم نيست كه ما براي چهكسي زندگ يمي كنيم ... بلكه مهمان است كه از عمل و كنش مان راضي باشيم ..



هوپا

با اینکه میخونیم روز به روزتان را اما گاهی اوقات از شدت علاقه جا میمانیم . . . چنین لحظه ای بسیار تجربه کردم از جانب نزدیکانی که خیلی زود به علت نداشتن پایگاه فکری و معنوی «از زندگی» میبرند. سربلند و برفراز باشی خانم دکتر عزیز







نام
ایمیل
وب سایت http://
نظر