پذيرش سايت > از زندگی > معنای خوشبختی
جادی عزیز در یکی از یادداشت های اخیر در پاسخ به سوالات دوستی، از جمله نوشته:
" خوشبختی برای آدمهای مختلف فرق میکنه ولی رسانهها سعی میکنن جوری جلوه بدن که همه به یک روش میتونن خوشبخت بشن "
در ادامه هم در ارتباط با این که هدف شون در زندگی چیه نوشته:
"خوشبختی (: اینکه اگر به گذشته نگاه کنم احساس نکنم که موقع انجام کارها اشتباه کردم. ممکنه به گذشته که نگاه کنم با خودم بگم که اگر فلان کار رو نمیکردم بهتر بود ولی این مهم نیست. مهم اینه که در نگاه به گذشته درک کنم که در اون موقع چرا اون کار رو کردم و بدونم که اون موقع به نظرم اون کار درست بود. یک هدف دیگه هم دارم: کاری نکنم که اگر همه بدونن، ناراحت بشم. لازم نیست هر کاری رو جار بزنم ولی کلا دوست ندارم کاری بکنم که حس کنم بقیه نباید بدونن. این چند جمله رو اینجوری هم میشه تفسیر کرد: هدفی ندارم. در لحظه سعی میکنم درست حرکت کنم ولی برای آینده دور هدفی ندارم. بخصوص اگر هدف چیزهایی مثل خارج رفتن، استاد دانشگاه درست و حسابی شدن، اختراع کردن، پول زیاد و ... باشه. در لحظه راحت و شاد زندگی میکنم و معتقدم آینده خودش خوب پیش مییاد. نیومد هم مهم نیست چون من فعلا که خوشحالم :) "
از نکاتی که جادی به اونها اشاره کرده و کلاً نگاه او به زندگی خوشم می آد. شخصیت او هم مانند محتوای وبلاگش جذابه!
البته قرار نیست حتی همین نکات جالب رو هم بدون چون و چرا و دربست بپذیریم چرا که همانطور که خوشبختی برای آدم های مختلف فرق میکنه دیدگاههای ما نسبت به خوشبختی و روش پی جویی اون هم مسلماً می تونه متنوع باشه. نکته ی دیگری که به نظرم بد نیست اضافه کنم اینه که بعضی وقت ها ملاک درستی کار ما، تائید دیگران نیست. هنجارشکنان کسانی هستند که با شناکردن بر خلاف جریان آب بر جریان زندگی خود و اطرافیان شان تاثیر می گذارند در حالی که معاصران شون به ارزش کار اون ها پی نبرده باشند اما به تدریج و در پی فعالیت های ایشان، در بلند مدت زندگی جمعی مسیر تازه و بهتری را در پیش می گیرد.
نظرات
|
كاش همه آدم ها به اندازه تلاششون خوشبخت مي شدند! |
|
خوشبختی یه جورایی نسبی و درونی هست.. برای هرکس یه جور تعریف داره..شبیه آرزوها.. |
|
سلام... موافقم... |
|
تعریف و تمجید استاد از شاگرد هم در نوع خودش بی نظیره خانم دکتر! |
|
توی این سریال رضا عطاران بعضی اوقات تنه هایی جالب به یه نوع تفکر غیر رئالی بودن و خیالی بودن بعضی تفکرات مثبت گرایانه و توهمانه خوشبختی زده شده که جالبه. یه سری جملات تکراری که میتونه درست نباشه. یه جا یکی به عطاران میگه که بخند تا زندگی به تو بخنده و عطارانم میگه ولمون کن بابا حال داری ( یه همچین مضمونی) راجع به خوشبختی امروز راحت نمیشه صحبت کرد |
|
سلام...وصد سلام...سیب سرخ غزلت داره توی"باغ باران"زرد میشه!!چرانمیای برش داری؟!بازم برات گذاشتم کنار فانوس.منتظر و ممنونتم.شاد و سلامت باشید. |
|
سلام... نگاه قشنگ، ساده و دست يافتنياي بود به خوشبختي... بنظرم داشتن اين نگاه مستلزم برخورداري از اتكا و اعتماد بهنفس بالا است. |
|
چرا ما فکر می کنیم که همه چیز باید تعریف داشته باشه؛ بنظرم خیلی چیزها در فضای مبهم خیلی کارایی بیشتری دارن |
|
نمی دونم چی بگم . کمی بیشتر در این باره فکر کنید. موفق باشید. |
|
این جمله جادی «برای آینده دور هدفی ندارم» یک کم ایراد داره.اگر ما برای آینده دور هدفی نداشته باشیم کم کم از تلاش و حرکت دست برمی داریم. طبق قانون جاذبه باید اهداف بزرگتر و دورتر را در نظر گرفت و براشون تلاش کرد. یعنی ما به هر چه آرزویش را داریم و مدام به آن فکر می کنیم می رسیم.البته اگر تلاش و حرکتمان هم به سمت آن آرزو باشد. |
|
این نکته ای که در مورد هنجارشکنان و تأیید دیگران گفتین٬ چه ربطی به نوشته جادی عزیز داشت؟اون کجا گفته که خوشبخت کسی است که در جهت جریان آب شنا می کنه؟ اتفاقاٌ برعکس! جادی میگه چیزی که رسانه ها (و افکار عمومی) خوشبختی می نامند٬ الزاماٌ خوشبختی نیست. خوشبختی همین حق انتخاب روش زندگی توسط خود فرد هستش. البته فکر می کنم بعضی چیزهای کلی رو هم میشه در همه حال با خوشبختی عجین دونست. مثل صلح یا طبیعت سالم. |
|
سلام. از پاسخ های متنوع به این یادداشت خوشحالم اما از این که برای بعضی ها سوء تفاهم هایی ایجاد شده متاسفم. خیلی ها شاید ندونن که جادی هم یک جامعه شناسه (کارشناسی ارشد جامعه شناسی از دانشگاه مما داره و اصلا آشنایی ما در درجه اول اینجوری شروع شد) غیر از این که مهندسه و بنابر این ما حرف همدیگه رو در چند کلام ساده خیلی خوب می فهمیم و نیازی به توضیحات اضافی به وجود نمی آد... در مورد یادداشت آقای امیر حسین باید بگم ایشون در درک شون از نکات جادی و تایید من بر اون خیلی به بیراهه رفته اند و اگر قرار بود همه ی سوء تفاهماتی که برای ایشون پیش اومده رو توضیح بدم به یه یادداشت مفصل دیگه نیاز بود که چنین فرصتی ندارم بنابر این فقط به این اکتفا می کنم که به جناب آقای قراباغی عرض کنم که منظور من از ارجاع به هنجارشکنان خود جادی بود که زندگی فعلی و آرمان هایی که دنبال می کنند نشان از همین هنجارشکنی دارد که در نظر من بسیار ستودنی است. در پاسخ به دوست خوبم خانم میترا هم باید عرض کنم به نظرم اینطور نیست که جادی اهداف بلندمدتی را در نظر ندارد اگر به وبلاگهایش مراجعه کنید متوجه می شوید که تمام تلاش اش ساختن جهانی بهتر است برای من و شما اما فکر می کنم منظور او از این که به اهداف کوتاه مدت فکر می کند این است که دستیابی به اهدافی که نزدیک ترند را قربانی اهداف بلند مدت نمی کند یا به عبارت دیگر آنچه در "دم" و اکنون قابل دستیابی هستند را فدای آنچه قرار است بعدها بیاید نمی کنند. البته جا دارد خود جادی در صورتی که فرصت داشته باشد به اینگونه سوالات پاسخ دهد من فقط برداشت خودم را می گویم. |
|
چیزی که باید بفهمیم دقیقاً همینه. به سبک خودمون خوشبخت باشیم. شاید دیگران از سبک زندگی یا خشوبختیهای کوچک ما خوششون نیاد یا اون رو حقیر بدونن. خیالی نیست. |
|
این جمله آخر پستتون منو یاد دورکیم میندازه. کج روی از هنحجارها همیشه هم بد نیست و به نظر من موتور تحولات اجتماعی است. اما چرا با کج روی کمی مدارا نمی شود نمی دانم |
|
پست خوبی بود... ممنون خیلی استفاده کردم |
|
نه تنها خوشبختی که نسبیت در مورد هر مقوله ای صدق می کنه ! خوشبختی یعنی اینکه از الانت خوشنود باشی و هیچ پشیمانیی از گذشته ات نداشته باشی . فکر میکنم بارا در موردش نوشتم ! خوشحال میشم یه سر بزنید |
|
با جوابتون من مجاب شدم.(شاید باید اول وبلاگ جادی را می خواندم بعد نظرم را می گفتم). ببخشید دفعه پیش یادم رفت آدرس بگذارم وگرنه عادت ندارم زنگ بزنم فرار کنم! |
|
خوشبختی یعنی احساس کنم یک نفر منو دوست داره |
|
من یه جورایی با نظر نازنین موافقم ولی کسی که من دوست دارم اون منو دوست داشته باشه منو دوست داشته باشه |
|
har vaght khoshbakhti ra dark koni khoshbakhti hata age pashimon az gozashte bashi |
|
خوشبختی یعنی رسیدن به نرسیده ها |
|
به نظر من خوشبختی هر کسی دست خودشه وهر کسی در هر شرایطی به نحوی میتونه خوشبختی رواحساس کنه .......از بابت همه از مهتونممنونم دوستای گلم من احساس خشبختی میکنم چون شما رو دارم. |
|
خوشبختی در زندگی مشترک.مثل فتح قله است تا وقتی دستامون تو دسته همه هیج حادثه ای پیش نمی یاد اما اگر دستمون از هم جدا بشه معلوم نیست چه اتفاقی بیفته. |
لينکها
تگ ها
آرشيو ماهيانهنوامبر 2004
دسامبر 2004
ژانویه 2005
فوریه 2005
مارس 2005
آوریل 2005
می 2005
جون 2005
جولای 2005
آگوست 2005
سپتامبر 2005
اکتبر 2005
نوامبر 2005
دسامبر 2005
ژانویه 2006
فوریه 2006
مارس 2006
آوریل 2006
می 2006
جون 2006
جولای 2006
آگوست 2006
سپتامبر 2006
اکتبر 2006
ژانویه 2007
فوریه 2007
مارس 2007
آوریل 2007
می 2007
جون 2007
جولای 2007
آگوست 2007
سپتامبر 2007
اکتبر 2007
نوامبر 2007
دسامبر 2007
ژانویه 2008
فوریه 2008
مارس 2008
آوریل 2008
می 2008
جون 2008
جولای 2008
آگوست 2008
سپتامبر 2008
اکتبر 2008
نوامبر 2008
دسامبر 2008
ژانویه 2009
فوریه 2009
مارس 2009
آوریل 2009
می 2009
جون 2009
جولای 2009
آگوست 2009
سپتامبر 2009
اکتبر 2009
نوامبر 2009
دسامبر 2009
ژانویه 2010
فوریه 2010
مارس 2010
آوریل 2010
می 2010
جون 2010
جولای 2010
آگوست 2010
جستجو