پذيرش سايت > از زندگی > بعد از طلاق ...

6 دسامبر 2008

بعد از طلاق ...

قبلاً هم گفته ام که طلاق در نظر من فی نفسه بد نیست اما به هیچ وجه پیامدهای منفی آن را به ویژه در جامعه ی خودمان انکار نمی کنم. طلاق راه حلی است برای شرایطی که طرفین با ادامه ی زندگی مشترک به یکدیگر آسیب می رسانند یا لااقل شرایط رضایتبخشی را که مستلزم سلامت روانی، جسمانی و اجتماعی ایشان است تجربه نمی کنند. بسیاری از زنانی که جرات و جسارت این را داشته اند که به شرایط زندگی زناشویی نامطلوب و ناسازگار خویش "نه "بگویند در جامعه در معرض ناملایمات از نوع دیگر قرار می گیرند که می بایست پیش از اقدام به این کار واقع بینانه عواقب آن را بسنجند. اما نکته ی تاسف بار که امروز در مشاوره ای که به انجام رساندم در معرض آن قرار گرفتم درک نسبت به افراط در خودخواهی برخی مردان است که در پی ازدواج و پیش از طلاق، خود را مالک انحصاری سرنوشت زنان خود می یابند و با اینحال تلاش می کنند با پشت گرمی به حمایت های قانونی که برای شان فراهم است این مالکیت انحصاری را بر سرنوشت همسران شان حتی پس از طلاق نیز تحمیل نمایند. نمونه ی آن زنی است که پس از تحمل خشونت های شدید جسمانی از همسرش جدا شده و پس از جدایی موفق شده سرپرستی از دو فرزندش را -که اگر به شوهرش می سپرد در معرض خشونت های او قرار می گرفتند -بر عهده داشته باشد اما با اقدام به این کار ناچار است از فکر ازدواج مجدد حتی اگر مورد مناسبی برایش پیش بیاید، دوری کند زیرا که پدر بچه هایش تهدید کرده چنانچه ازدواج کند بچه ها را از او باز میستاند...


نظرات


بهار

انقدر اين روزااز اين اخبار ميبينيم و ميشنويم كه...
من كه خودم از ازدواج ميترسم حتي اگه مورد مناسبي باشه!!!!
خيلي دلم ميخواد نظر شمارو به عنوان يه جامعه شناس در مورد ازدواج بدونم؟؟اصلا ازدواج خوبه؟؟



پامج

به قول قدیمیها! تو پیشینوش این همه مصیبت و بدبختی رو یکجا نوشتن. زنی (مادری) که برای آسایش فرزاندان پا روی تمام امور رفاهی آینده اش می زاره تا شاید بچه هاش سری توی سرهای جامعه بلند کرده باشند جای تحسین و مباهات داره. اماامیدوارم این همه ایثار بعد از مدتها به فراموشی سپرده نشود. در نهایت خانم دکتر !!چرا معمولا زنها از زورگویی های همسرانشون استقبال میکنند؟



ساحل

سلام.متاسفانه در جامعه ما زنان بسیاری به این زورگویی ها خو گرفته اند.در روزگاری که داشتن همسر نوعی برخورداری از حمایت محسوب می شود مشکلات تنهایی خانم های مطلقه در قالب های مختلفی ظاهر می شوند.عدم اجاره خانه به زنان بی همسر؛سواستفاده از ناآگاهی زنان در مسایل خرید یا فروش منزل و ماشین و از این قبیل.و حتی عدم استخدام زن بی همسر بدون داشتن اهداف ناشایست...



حسن علیزاده

سلام.گاهی تنها راه رهایی طلاق است و چه خوب است بدون بچه اتفاق بیفتد..ای کاش حالا که امکان زندگی باهم و پیش از ازدواج در ایران نیست جوانان 2تا3سال بچه دار نشوند تا خدای نکرده اگر به بن بست خوردند بچه ها قربانی نشوند.شاد باشین



سارا

چي بايد گفت؟! يكي از نزديكان من الان 5 ساله كه از همسرش جدا شده و هنوز هم درگير دادگاه هاي مزخرفه. با وجود اينكه همسرش بدون اطلاع اون- البته الان آزاد شده و ديگه دست آقايون بازه - رفته زن دوم گرفته نميتونه حق و حقوقش رو كه مثلا بهش تعلق داره رو بگيره. قاضي ميگه خانوم برو زندگيتو بكن حوصله داري ها. مگه شوهرت چي كار كرده!!!!!!!!!!!!! من از شما ميپرسم پس كي ميخواد صداي ما زن ها رو بشنوه. به كجا بايد شكايت كنيم. تو اين مملكت اسلامي؟!!!!!!!



پامج

خدمت سارا عرض کنم: گشتیم نبود، نگرد نیست.



محمد

salam khoobe .... be sharte inke hormata hefz beshe yazd oomadin dar khedmat hazerim.... khoshhal misham bishtar baham ashna beshim
09131536290



Mr. Spam

I agree with the mentioned situation generally but ofcourse there are women sometimes who couldn’t handle a nice and relax life.
I think in background of everybody’s life (growthing years)there is something that make the future life fandamental.
If someone find it in her-his partner (before marriage) she-he will have a successful life in common.
I experinced it!!



علیرضا | وضعیت پست مدرن

من شخصا مرد هستم! دور و اطرافم را می بینم افرادی را که اینگونه اند.به نظر من اینها نا هنجاری هاییست که از پایین آمدن فرهنگ مردم ناشی می شود.لبته شما جامعه شناس هستید، این را بگذارید روی حساب تجربه های شخصی.



میترا

تقریبا همه چیز برای زن ها در جامعه ما مصیبت بار است: ازدواج،طلاق،بجه دار شدن و ...هر دو طرف این قضایا مصیبت دارد مثلا ازدواج نکردن یک دختر بحث ترشیدگی و مزخرفات دیگری را به دنبال دارد ازدواج همین دختر شروع دردسرهایش! جوری که هر روز آرزو کند کاش چنین حماقتی را مرتکب نشده بود و ...



اعظم

جای تاسفه نمی دونم بالاخره روزی می رسه که قوانین و فرهنگ ما عوض بشه علاوه بر قوانین ناعادلانه فرهنگ هم فشار زیادی رو بر زنانی با این وضعیت وارد می کنه



پامج

البته اینقدرها هم مصیب بار نیست که عیان کردید نیمه خالی لیوان را! ازدواج ، طلاق حتی بچه دار شدن حسنات و لذت‌هایی دارد که مردان ما نیز به آن غبطه می‌خورند.



جیران

من فکر می کنم که باید یک قدم عقب تر را درست کنیم.من دائم توی وبلاگم می گویم که ازدواج نکنیم.ازدواج نکنیم.اگر تعداد زیادی زوج ازدواج نکرده باشند جامعه مجبور میشود قبول کند.قانون مجبور میشود تغییر کند.میشود مثلا هزار تا زوج را انداخت زندان چون ازدواج نکرده اند؟مثل مسافرت زن تنها که هتل نمی دادند.مثل بورس که به دختر مجرد نمیدادند.فکر کنم باید یک ذره خودمان هم بجنبیم.روی صحبتم با شما نیست البته خانم دکتر که حسابی دارید کار میکنید.اما نود درصد زنهای ما فقط میگویند که شرایط بد است و بعد هم به همان شرایط تن در میدهند .چرا وقتی 2000 تا سکه خودشان را میفروشند قانونه بد و ضد زن نیست؟وقتی نمیتوانند طلاق بگیرند ضد زن است؟



علیزاده

تو این شرایط و اوضاع و احوال افراد بسیار کم احساس رضایت می کنند. افراد به ندرت احساس خوشبختی می کنند. زنده اند و شوهر دارند ولی افسرده اند...



سارا

خانوم دكتر چرا من سعادت ديدنتون رو ندارم و هر وقتميام شما نيستين يا دارين ميري. راستي به نظر شما آيا درست بود كه كلاس ها تعطيل بشه؟ ما دانشجوهاي بيچاره كه هر كدوم دو ساعت تو راهيم تو اين ترافيك بيايم و كلاس تشكيل نشه؟!!!خيلي حرص داره والا. به بهونه دعاي عرفه يا هر چيزه ديگه نبايد انقدر بي رحمانه همه چي بهم بخوره. خيلي اعصابم امروز به هم ريخت خداييش



بهاره

می شه هم این معنی رو داد که این یه فرصت خارق العادست برای این خانوم که به جای ازدواج دوست پسر داشته باشه!



منم خودم همیشه نفرین میکنم کسانی را که زندگیم را تباه ردن هرگز نمی بخشمش و مادرش را هم نمی بخشم



سام

سلام
همه از ظلم مرد ها و مظلوميت زن ها مي گويند. همسر(زن سابقم) من 20 سال خدا شاهد آب خوش نگذاشت از حلقم پايين برود. فحاشي- تحقير توهين آبرو ريزي در محل كار - مزاحمت تلفني خواهرانم اقوام آنها پدر پير و مريضم- با اينكه كار نم كرد براي خودش سرمايه گذاري كرده و نهايتا بچه هايم را در مقابل من قرار داد من هرچي فكر مي كنم اذيت و آزاري پيدا نمكنم كه مي توانست و انجام نداد. با چاقو بمن حمله كرد فرار كردم رفت شكايت كرد كه من او را مورد ضرب و شتم قرار دادم بر خلاف تصور شما همه جا دادگاه عمومي- خانواده- كلانتري و ... حرف او را قبول مي كردند. با يك شكايت وارونه(به با چاقو حمله كرد و صورتم دستم مجروح شد) ولي آن رفت شكايت كرد مرا باز داشت كردند مهندس هستم 25 ساله آبرومندانه كار وزندگي كردم تا اين مورد دادگاه و كلانتري نرفته بودم . فحش ها پيام هاي ركيك كه من در عمرم چايي حتي غير مستقيم نشينده بودم نثارم ميكرد و كسي باور نميكند. زندگي گذشته ام همش بنوعي باج دادن و فرار كردن بوده هنوز هم بعد از 2 سال از زن ميترسم و با هيچ زني 5سال است ارتباط ندارم هنوز وقتي تلفنم زنگ مي زند يا پيام مي آيد تنم مي لرزد. از اتاقي كه در آن مي خوابيدم مي ترسم. مرد نمي تواند ان كار هايي زن انجام بدهد مقابله مثل كند مانند اسير دست پا بسته در مقابلش بودم و جالب اينكه تمام اين آزار ها با پول من بود. خيلي مي بخشيد مثال عرض مي كنم متوجه بشويد تا حدودي: وقتي زن در پيش بجه هاي بزرگ 19-ساله ام و همسايه هم مي شنود داد ميزند برو با مادرت و خواهرت بخواب و.... كه نميتوان بزبان آورد من ميتوانم متقابلا بگويم تو برو .... يا در دادگاه ميتوانم اين را عنوان كنم بگويم زنم يك چهارم عمرش با من نخوابده و الان يك 2 سال است عملا جدا هستيم ( قبل از طلاق) چرا من بايد نفقه و هزينه بچه هيم را به آن بدم تا خرج شكايت و ... ديگر بكند شرعا قانونا صحيح نيست اما من بايد پرداخت مي كردم ايك روز دير مي شد همزمان در كلانتري دادگاه و محل كارم آبر ريزي شكايت ميكرد حقوقم را 2 برابر عنوان كرده و همه آن را براي خودش به بهانه بجه ادعا ميكرد.بجه را وادار مي كرد عليه من شكايت كنند. خلاصه بگويم اگر از خدا اندازه اين زن مي ترسيدم جايم بهشت بود نگوييد تقصير من بود من نمخواستم با ترساند و جنگيدن زندگي كنم با آبرو داري التماس خواهش تلاش ميكردم زندگي كنم كه اخرش از خانه خودم بيرونم كرد و بعد آزار هاي فوق كه يك در هزار نيست.
من 3 سال در دادگاه بودم و آنقدر هوش و فهم دارم(فارغ التحصيل مهندسي از دانشگاه اول ايران هستم) كه مسايلي را درك كنم
آگر زني شر و غير انساني(نا مرد) عمل كند مي تواند مرد (آبرو مند) را از خانه بيرون كند مالش را تصاحب كند با حمايت قانون نفقه و باج هاي ديگر بگيرد و با مردي ديگر در همان خانه با پول و مال مرد خوش باشد مرد از طريق قانون كاري نمي تواند بكند باور كنيد بايد حد اقل 3 سال بدود تا بتواند طلاق دهد .
زن من همان بجه ها را بر سر من انداخته تا هم هزينه سنگينشان را بدهم و از طرفي از طريق انها باز زندگي بر جهنم كرده از نظر حريم خصوصي انكار لغت در ويترين نشسته ام و از يكي شنيدم مي گفت حتي زن بد و شر بعد از مردن هم رهايت نمي كند.



افسانه

سلام.من2سال در دانشگاه با همسرم دوست بودم و بعد از ان با هم عقد كرديم.2.5 سال عقد بوديم كه حدو 2 ماه پيش همسرم گفت مي خواد از هم جا شيم.مي گفت با هم تفاهم نداريم.من كاملا شوكه شدم چون مشكلات ما اصلا بزرگ نبود نمونه اش اين بود كه مي گفت تو خونه ما كم كار مي كني...........
در صورتيكه خانواده من همه جوره با اون كنار اومده بودن.پدرم گفت خونه نداري بهت ميدم.عروسي نگير.........
و من واقعا الان نمي دونم چرا دارم از اون جا ميشم.هنوز دوسش دارم و ضربه ي عاطفي بدي خوردم.رسم ادميت اينهههههههههه؟ادم پس به كي بايد اعتماد كنه؟من از ايندهام تو اين جامعه واقعا مي ترسم.كمكم كنيد.



علی

من در آستانه جدایی از زنم هستم. کسی که بعد از 6 سال دوستی و 2 سال نامزدی و 1 سال زندگی زیر یک سقف هنوز هم دوستش دارم. اما از همون روز اول بعد عروسی احساس کردم اون بخاطر اینکه من رو خیلی دوست داشت، به معیارهای من اصلا فکر نکرده و الکی خودشو با من همسو نشون داده. مشکل ما از خانواده ها شروع شد بحدی که الان زنم با پدر و مادرم دشمن خونی است. خانواده من هم از زنم خوششون نمیاد. خانواده زنم هم از خانواده من خوشش نمیاد. 90% دعواها سر خانواده هاست و این قضایا هر دومون رو افسرده کرده. بعد از 6 ماه بررسی و مشورت و مطالعه دیدم با اینکه مشکل خاصی تو زندگیمون نداریم ولی دیگه از هم لذت نمیبریم. خلاصه کلام، 2 فاکتور در ازدواج جزو موارد کلیدی است: 1. خودتون با طرف حال کنین 2.خانوادتون با طرف و خانوادش حال کنه. تو ایران اول خانواده ها با هم ازدواج می کنن بعد دو نفر. بیشتر از خودتون حواستون به خانواده ها باشه چون بیش از چیزی که تصور میشه در خوشبختی موثرند.



سحر

سلام
منم با نظر علي موافقم و شرايطمم عينه شماست فقط زندگي زير يك سقف را تجربه نكردم
خانواده ها به جاي كم كردن مشكلات مشكلات را بيشتر مي كنن!



ويدا

سلام من هم در حال جدايي از همسرم هستم، واقعاً لعنت به اين قوانين ما، نميدانم كي ميخواهد اصلاح شود، در هر صورت ما كه فنا شديم زير اين قوانين مردسالارانه، اميدوارم براي آيندگان ما بهتر شود، اي كاش اين نمايندگان زن مجلس ما به جاي اينكه در مجلس غيبت شوهر و خانواده شوهر را ميكردند يه كم پافشاري ميكردند در تغيير اين قوانين به نفع زنان، به اميد روزيكه مساوات بين مرد و زن عملي شود.



ماردین

سلام.یکی از دوستانم بعداز سه سال زندگی از شوهرش که معتاد بودخه جدا شده ومدت 2 سال است از ایشان جدا میباشد ولی هنوز طلاق نگرفته زیرا که شوهرش میگه طلاقش نمیدهم.این خانم مدت 6 ماه است که با من دوست شده در حالیکه واقعا من نمیدونستم که زنه اصلا به قیافه اش نمیامد. چون ما دانشجو بودیم و با من خیلی زود صمیمی شد خلاصه بعداز مدتی از همدیگر خوشمان آمد و من پیشنهاد ازدواج دادم ولی ایشان بهانه های بچه گانه ای میاورد بی نهایت منو دوست داره جریان خودشو برام تعریف کرده و من هم به ایشان گفتم خوب طلاق بگیر من سر حرفم میباشم.البته گفتم تا 2 یا 3 سال دیگر صبر میکنم ولی ایشان مرتب می گوید از ازدواج مجدد میترسم در حالیکه حاضر نیست از من ببرد و من هم همینطور. اصرار بر دوستی دارد ولی حاضر به قبول حرف من نمیباشد. اکنون شما چه چیزی را صلاح می دانید لطفا راهنمائیهای لازم را بفرمائید چون حتما به ایشان نشان خواهم داد.



شهره

سلام
من درباره ي طلاق و زندگي بعد از اون خيلي در اينترنت و كتاب ها جستجو كردم. چيزي دستگيرم نمي شه. هر كي يه چيزي ميگه. من يك ساله كه ميخوام به يه زندگي جهنمي كه حاصلش يه بچه ست پايان بدم، ولي نمي تونم. ميخوام حضانت بچه مو بگيرم. واسه هميشه. نه تنها تا 7 سالگي. ولي نمي دونم چطور. ؟
از طرفي وارد يه رابطه ي جديد بهصورت كاملا تصادفي با كسي شدم كه به طرز عجيبي روياي مه. ولي هميشه انكارش ميكنم. از بس افسرده ام باهاش صحبت ميكنم ولي به خوشبختي عقيده اي ندارم. تضاد تضاد و افسردگي داره خفه ام ميكنه. گاهي فكر ميكنم حضور اين مرد يه روشنايي و اميد توي زندگي مه ولي بعضي ها ميگن اين تنهايي يه كه منو به طرف اين رابطه ميكشه. بالكل حس تشخيصمو از دست دادم. جنگ طاقت فرسايي رو آغاز كرد و هچ كس صداي منو نمي شنوه....



مهتاب

سلام ؛ يكساله آزگاره ازدواج كردم . با شوهرم خيلي مشكل دارم شوهرم آدم مغرور و خودخواهيه و تقريباً‌ بي پول و پر توقع با اينكه شاغلم توقع داره وقتي اومدم خونه همه چي مهيا باشه با اينكه خودش از صبح تا شب خونست هيچ كاري نمي كنه كلا ازم انتظار داره تمام كار يك زن خونه دارو انجام بدم و بيرون هم كار كنم خرجي خونه رو مثلاً بعضي مواقع اجاره خونه ، خرجي خونه و قسطو من ميدم اون تو خونه كار مي كنه ( كار طراحي و گرافيك ) . اما اون همه اين كاري كه هم انجام مي ده همش غر مي زنه به سر من و مي ناله نمي دونم چي كار كنم خيلي از خودم مايه گذاشتم اما اون اينو نمي فهمه چون تو سن بالا ازدواج كردم الان نمي دونم چيكار كنم بخاطر فاميلا و خونواده مي ترسم جدا شم يا بعدار جدائي نمي دونم چي به سرم مي ياد ..........چيكار كنم مستاصلم



حوا

سلام
۲۳ سالمه و بعد از ۱ سال نامزدی ۳ سال عقد ، الان ۲ ساله که زیر یک سقف داریم زندگی می کنیم ، من و همسرم از لحاظ مسائل اعتقادی و مذهبی از همون اول مشکل داشتیم ، در همون سن پائین که من سال سوم دبیرستان بودم و ایشون سال دوم دانشگاه ما با هم نامزد شدیم و بعد از یک سال هم عقد کردیم ، توو دوران عقد همسرم هم درسش رو تموم کرد و هم سربازیشو رفت و منم مجبور به انتظار بودم و این انتظار بزرگترین زجر زندگی من بود … ، احساس اون به من عشقی واقعی و احساس من به اون تنها دلسوزی کودکانه ای بود که دچارش شده بودم و اون موقع ها با خودم می گفتم اینکه انقدر عاشق منه اگه من ولش کنم حتماً می میره ! و مدام این دلسوزی بیشتر و بیشتر می شد … از اونجائیکه پدرم چند بار ما رو با هم بیرون دیده بود و خونواده ی منم کلاً خیلی بسته و سنتی فکر می کردن من دیگه نمی تونستم بگم نمی خوام یا بگم نه ! اصلاً نمی تونستم و این سالها هر چه می گذشت این قضیه و زجری که می کشیدم بیشتر و بیشتر می شد … بعد از ازدواج اون بهم اجازه داد درس بخونم ، کار کنم ، عکاسی یاد بگیرم و … ، و اون اختلافات فکری و مذهبی و اعتقادی ما سر جاش بود و سر کوچکترین موارد مثلاً روسری و مانتو تنگ و آرایش و … با هم دعوا و مرافه می کردیم ، بعد از ازدواج و زیر یک سقف رفتن ، من مدام فکر می کردم همه چی درست می شه و بالاخره زندگی همینه و هیچ مردی احتمالاً ! بیشتر از همسرم منو دوست نخواهد داشت و با همون نقابی که روی صورتم بود ادامه می دادم ، من کلاً به روسری سر کردن و اینا اعتقاد نداشتم و اصلاً خونواده ی من بی حجابن ، اما خونواده ی اون چادری و مذهبی … خلاصه الان دیگه به جایی رسیدم که از بس به خودم گفتم چرا این زندگی رو شروع کردم ؟ چرا با این آدم ازدواج کردم ؟ چرا انقدر دلسوزی بی جا به خرج دادم ؟ دیگه خسته شدم و تصمیم به جدایی گرفتم ، حالا همش از حرف مردم و نگاه آدمها و اینکه توی خونه ها صحبت من می پیچه می ترسم ، همسرم آدم خوبیه ، فوق لیسانس . چشم و دل پاک . خونه و ماشین دار و اهل کار و زندگی ، اما ما با هم جفت نمی شیم و حتی تا سر کوچه می خوایم با هم بریم نمی تونیم ، اون خیلی دوسم داره ، اما من فقط دلم براش می سوزه … عصبانی زیاد می شه ، بد و بیراه می گه ، تعصبات خشک و مذهبی داره ، ۲ ساله می گم برای من یه ماهواره بگیر اما می گه مثلاً ماهواره شیطانه … ! یا مثلاً همش به لباس و آرایش و … کلید می کنه و منم اگه می خواستم خودمو عوض کنم بعد از ۶ سال حتماً می تونستم ، من واقعاً نمی تونم . نمی دونم ولی دیگه خسته شدم ، آدم نمی تونه مدام با جمله ی ” من اشتباه کردم ” زندگی کنه و واسه ی دلسوزی محبت های الکی و صد من یه غاز بکنه و نقش بازی کنه … من می خوام خودم باشم نه اون آدمی که اون می خواد … دیروز رفتم مشاوره اتفاقاً و اونم تشخیص داد که ما سنمون خیلی کم بوده و دچار اشتباه شدیم و این اصلاً درست نبوده که در اون سن پائین تصمیم به ازدواج بگیریم و … من خیلی می ترسم ، می ترسم پشیمون شم ، تو رو خدا کمکم کنید ، اگه ازم بپرسید اون زندگی رو دوست داری ؟ با قاطعیت می گم : نه ! اما بازم می ترسم از پشیمونی از حرف مردم و حتی سرکوفتهاشون …. تو رو خدا کمکم کنید ، خواهش می کنم ، من خیلی احتیاج به کمک دارم ، دارم می می می رم از دلهره و با کسی هم نمی تونم حرف بزنم … همسرم هم مدام روزهای آخر نفرین می کرد که آه من پشت سرته و اگه بری و این کارو بکنی مطوئن باش یک روز خوش توی زندگیت نمی بینی … تو رو خدا کمکم کنید ، خواهش می کنم ، من نمی دونم باید چی کار کنم …



هومن

به نظرم زنی باید جدا شه که یا قید بچه هاش رو بزنه تابتونه بعد جدایی زندگی جدیدی شروع کنه یا اینکه باید بشینه و بسازه که بچه هاش بدبخت نشن چون توی ایران پدر از نظر مالی قوی تره و می تونه بچه ها رو تامین کنه اگه مادر بخواد هم باشه هم نباشه بچه ها هوایی می شن و دیگه همشون درگیر می شن. بهتره که زن پس از جدایی بی خیال زندگی قبلیش بشه و زندگی جدیدی شروع کنه یا اینکه بشینه بسازه این بنظرم کاملا منطقیه



ماهک

خیلی تصادفی اومدم اینجا.من35سالممه ونه سال پیش با همسرمت ازدواج کردم.تو این نه سال خیلی سعی کردم با زندگی ای که با روال عادی خودم فرق داشت خو بگیرم.من ترسو و خجالتی و حساس وسربه کارخود بودم.تو دوسال اول زندگیمون،تقریبا 4ماه بعد از ازدواج درگیر مشکلات مالی شد.خونه ای که دوتامون با تلاش خریده بودیم رو قبل از اینکه بریم توش،فروختیم و سه سال بعدش هم درگیر بازپرداخت مابقی بدهیش شدیم.تو این سه سال تقریبا یکسالش روبیکاربود.بعدش دوباره سعی کردیم وآپارتمانی تو کرج خریدیم و بعدش هم یه ماشین قسطی و تقریبا همه چی عادی شد.البته بجز رفتارش که باوجود ابراز علاقه های تقریبا همیشگیش،همیشه هم با داد و بیداد و چرا این کارو کردی و چرا به مامانم اینو گفتی و چرا زیاد(یعنی هرهفته سه بار)خونه مامانم و خواهرم نمیای و چرا همش خستگیتو برام میاری و چرا نق میزنی و همینه که هست.نمیخوای برو خونه ننه ات و.....زمان گذشت.تا دوسال پیش که متوجه smsهای مشکوک یه همکارخانمش شدم.انکارکرد و بعد رو گوشی اش و کیفش و کامپیوترش پسورد گذاشت.تا دی ماه سال پیش این رفتارش ادامه داشت با برخوردای خیلی بد که مثلا چون بهش گیرمیدادم که اون خانم رو اخراج کنه،یا اینکه چراهمش موبایلشو خاموش میکنه و دیرمیاد خونه و..منجربه ضرب وشتم و حبس شدن چندروزه توخونه وقطع کردن تلفن شد.بعدش هم میگفت اون خانم همکارمه و تا اخرعمر،میمونه.تو ناراحتی همه چی رو ببخش و طلاق بگیر برو.خلاصه دیماه 87 بالاخره تونستم بفهمم که واقعا دوست دخترداره.چندماهی دورازهم موندیم.یعنی من رفتم خونه مادرم شمال.دیدم که هیچ خبری نشد ،نه عید،نه سالگردازدواج،نه تولدم.گفت که اگه میخوای جدابرو دنبال مراحل قانونی اگه هم نه،بیاسرزندگیت و هیچ شرطی نذارو همه چی رو فراموش کن.منم دیگه با اون خانم رابطه ندارم اما اخراجش هم نمیکنم.وکیل گرفتم برای جداییمون.الان که محکوم شده به پرداخت مهریه و نفقه وتهیه مسکن(چون خونه به نام منه)با وکیلم قرارگذاشته برای 26دیماه یعنی شنبه که با هم صحبت کنیم.گفته که دوستم داره ونمیخواد ازم جداشه.میترسم.با خودم فکرکردم بیا تصورکن الان یه دختر35ساله ای و این آقا یه خواستگار.آیاآیتم های ترو برای زندگی داره؛حتی به گذشته مشترکت هم فکر نکن.
دیدم نه،من نمیتونم بقیه زندگیم رو حروم کنم برای یه مرد بی مسوولیت که بددهن وخودخواه و بی چشم و رو هم هست.تازه من کودکی هم ندارم که نگرانش باشم.شاغلم و درآمدخوبی هم دارم.خانواده ای دارم که ازم حمایت میکنند و طلاق براشون آخر زندگی نیست.بهم دلگرمی بدید.



baran

salam.man niz dar astaneye jodai hastam.b man sar bzanid khoshhal misham.albate taze rash andakhtam.www.alkhin.blogfa.com



نازنين

يك ساله به خاطر ازدواج مجددهمسر سابقم بر خلاف نظر خانواده ام جدا شدم.در قبال مهريه حضانت فرزندم را گرفتم.يكساله تنها زندگي مي كنم 33 ساله هستم زندگي نسبتا خوبي دارم.قصد ازدواج مجدد ندارم چون اينطوري راحتم.فقط اطرافيان و دوستانم آنقدر منو ترساندند كه نگران آينده هستم و اينكه در دوران پيري تنها باشم.



مهسا

سلام من هم از همسرم حدود دوسالي ميشه جدا شدم البته كه دوستش داشتم بااينكه تحصيلكرده بودمنو ضرب وشتم ميكرد ودائم الخمر بود .. باهمه اينا عاشقش بودم يه روزي با خودم فكر كردم كه بايد خودم و آيندمو دوست داشته باشم واين جراتو داشته باشم كه خودمو از اين گرداب بيرون بكشم بنظرم زنهايي كه در ايران با اين همه مشكلات از همسرشون جدا ميشن واقعا شجاعت ستودني دارندو مهم اينكه به خودم افتخار ميكنم كه نفر سومي رو وارد بدبختيمون نكردم. همسرم منوبه شرط بخشش مهريه طلاقم دادو اين فاجعه جامعه ماست من حتي به خاطر آسيب هايي كه از كتك هاي اون بهم رسيده بود شكايت نكردم جون اونوقت طلاقم نميداد پشيمون نيستم لحظه لحظه جوونيم باارزشتر از چند ميليون پوله ....



صنم

هیچ کس نمی فهمه اونایی که لاق می گیرن چی می کشن بخصوص اون لحظه ای که صیغه خونده می شه آدم می گه کاش می مردم و اون لحظه رو نمی دیدم.نمی تونم اون لحظه رو فراموش کنم ضربه ای به هم زده که تا اخر عمرم نمی تونم فراموش کنم بریدم این ته ته خطه من یه ماه پیش طلاق گرفتم یه ماه نامزد بودیم ولی خدا می دونه چی کشیدم تو دنیا هیچ چی بدتر از طلاق نیست.



مریم

از همه بدتر، پیشنهاد های بعد از طلاقه.مثلا ابراز علاقه پیرمردی که جای پدر بزرگته،پیشنهاد های مردان متاهل،و موارد دیگه که خودتون بهتر میدونید.وقتی هم از خواسته ها و آرمان هات میگی لطف میکنند و میگویند که، مگه تو شرایط خودتو نمیدونی تو یه زن 27 ساله ای 2 بار ازدواج کردی و یک پسر هم داری .
کسانی که اگر از طلاقت چیزی ندانند حتی به خود اجازه هم کلام شدن با تو را نمی دهند،حالا با هر مقام و ثروتی . و از همه بدتر اینکه بدون اطلاع از اینکه مقصر واقعی کی بوده و اثلا چرا طلاقی صورت گرفته .
فکر کنم باید برم و بمیرم



مينا

مردها ارزش براي زندگي مشترك ائل نيستن همشون مشكل رفتاري دارن يا معتادن يا هيز ويا خسيس و متعصب



سعید

میناخانم برای شما متاسفم که برای همه ی مردها اینجوری قضاوت می کنید
همه ی مردها مثل هم نیستند



مهتاب

من یکسال ونیم باشوهرم تو عقد بودیم و دوماه هم زندگی مشترک داشتم.اما از دوماه یک روز خوش تو خاطرم نیست.فقط گریه و تحقیر و توهین از یک بچه ای که اسمش مرد بود و جز مامانش کسی رو قبول نداشت.بنظرم اون باید با پسرش ازدواج میکرد.الان بعد از چندماه دوری منتظر جدایی ازش هستم.دوران سختی رو میگذرونم.اما تحملش از تحمل اون زندگی کوفتی خیلی بهتره.خلاصه اینکه دیگه به هیچ مردی اعتماد ندارم به همه بدبین شدم.



آزاده

دوسال است كه زندگي مشتركم را شروع كردم خيلي با همسرم دچار سوء تفاهم مي شم بد بين است نه مشكوك .احساس مي كنه همه ادما به نحوي با او درگيري دارن .تعصبات بيجا و زندگي بر اساس دل خواستن ها شيوه او بود.براي انجام كارها دليل ارائه نمي كرد مي گفت اين طوري راحتم يا دلم مي خواد يا من صلاح مي دونم خلاصه علي رغم اينكه تلاش زياد كردم نتونستم شيوه فكريش را بپذيرم در نظر داريم براي جدايي اقدام كنيم.



مهسا

سلام،خواهر من بر خلاف من زن آروم و بي سر و زبونيه.٨ ساله كه ازدواج كرده و يك دختر ٢ ساله داره.دلش ميخواد از شوهرش به خاطر اخلاق تندش ،فحاشي هاش ، كتك كاري هاش ، رابطه بازش با زنهاي ديگه،دعواهاش با اطافيانش و غرور بي اندازه اش طلاق بگيره اما شوهرش ميگه كه اينقدر طلاقش نميده تا دخترشون ٧ ساله شه و اونوفت طلاقش بده.دفعه آخري هم كه قهر كرد شوهرش بچه رو بهش نداد و به خاطر دوري از بچه اش برگشت.واقعا چه بايد كرد؟



آنيتا

سلام،من بعد از 2 سال زندگی مشترک با مردی که همش تهمت میزنه ،لجبازی میکنه،منواز لحاظ روحی اذیت میده به نقطه آخر رسونده،تصمیم به جدایی دارم حتی گفتم مهرم نمیخوام ، بیا طلاق بده ولی میگه مهرت رو قسطی میدم ولی تا ابد طلاق نمیدم.حالا شما بگین من چطوری میتونم دادگاه رفتار بد اونو ثابت کنم،آیا اون میتونه منو اصلا طلاق نده؟ یه راه حل منطقی به من بدین برای اینکه بتونم به راحتی از این آدم بدذات رها بشم.ممنون



شيما

سلام- خيلي دلم گرفته كاملا گيجم و نمي دونم بايد چيكار كنم يك ماهه كه من و شوهرم تنها تو يك خونه ايم و با هم حرفي نداريم كه بزنيم تو دعوا بهم گفته بود كه ديگه دوستم نداره و تنها داره تحملم ميكنه ،‌من جدي نگرفتم چون عادتشه كه تو دعوا به من خانوادم و همه اطرافيانم توهين كنه ، هي همه چي رو ناديده گرفتم و حالا ديشب كه ازش ژرسيدم تا كي مي خواي اين وضع رو ادامه بدي گفت ،‌من هنوز رو حرفم هستم و ديگه دوستت ندارم و اگه الان اينجايي فقط براي اينه كه مادر بچمي،‌يك پسر 11 ماهه دارم و اگر اون نبود همين الان ميرفتم طلاق مي گرفتم. خيلي تحمل كردم توهين شنيدم ، كتك خوردم، خرجم رو كه خورم كار كردم و دادم، يك ماه پيش سر يك حرف خيلي ساده كه به خواهر شوهرم گفتم همه ريختن رو سرم و هرچي دلشون خواست گفتن و حالا هم دست پيش رو گرفتن.براي اونها اين جور چيزها خيلي عاديه، يك دخترشون طلاق گرفته، پسرشون نامزديش رو بهم زده ، دورو برشونم پر از اين جور ماجراها. همه هم تقصير مادر شوهرمه. دارم منفجر مي شم از ناراحتي ولي نمي دونم به كي بگم ، اصلا چي بگم ........ فقط كمك



حسين نمازي

با سلام و ادب
من نمازي هستم و بعنوان تهيه كننده ، نويسنده و كارگردان مشغول فعاليت‌هاي فيلمسازي هستم
مدتيست مشغول نگارش فيلمنامه سريالي با موضوع طلاق هستم
در اين سريال قرار است بسياري از ناگفته‌ها گفته شود
امروز با مطالعه مطالب اين سايت متوجه شدم دوستان حاضر در اين فضاي مجازي داراي اندوخته‌هاي خوبي در اين زمينه هستند اما محلي براي قرار دادم پيغام به اين دوستان نديدم. بهمين منظور از تمامي دوستان عزيزي كه تجربه‌اي در اين زمينه دارند درخواست مي‌كنم درصورت امكان تجربيات خودشان را در اين خصوص به من انتقال دهند
با سپاس فراوان
منتظر تماس شما هستم
sahn_sheyda@yahoo.com
حسين نمازي



مارال

سلام من 22 سالمه مامانم بعد از مرگ پدرم به سختی من رو فرستاد دانشگاه و به این امید که خوشکل ترین دخترش با تحصیلات بالا با یه مرد حسابی ازدواج کنه ولی حالا من 1 ساله ازدواج کردم 2 سال تو دانشگاه با شوهرم دوست بودم بعد از مدتی با مخالفت شدید خانواده های هر دو طرف ازدواج کردیم حالا تازه به این نتیجه رسیدم که نمیشه با یه مرد معتاد زندگی کرد شرایط اینقدر برام سخته که دارم دیوونه می شم ولی از اینکه با اطرافیان رو برو بشم می ترسم واقعا تنهام



ليلا

سلام اولا اينكه هيج مردي نميتونه زنش رو طلاق نده دادگاه راهي به نام كراهت گذاشته زن بيا بيرون از خونه نهايتا ناشزه ميشه اما بره بگه من انو نميخوام متنفرم مهرمم منيخوام بعد از دو سه بار دادگاه طلاق ميده ثانيا مردا ياد گرفتن خودشون زنو نميخوان اما پدرشو درميارن تا زن بگه مهرم حلال جونم آزاد مردي كه خودش نميخواد اما واسه اينكه زنشو طلاق بده آزارش ميده اما تو دادگاه ميگه من عاشق زندگيمم من قصد زنگي دارم اما از دادگاه مياد بيرون ميگه برو مهرتو ببخش طلاقت ميدم به نظر من دادگاها بايد قسطي كردن مهريه رو در قبال حق طلاق بذارن اين طوري نه زني كلاشي ميكنه (جون ماهي يك سكه يا نيم سكه فقط خرج در آمدهاي عادي ميشه نه منجر به پولدار شدن زن)نه مردها شارلاتان بازي در بيارن كه به خاطرعدم مسوليتيا مشكلات ديگه زنو آزار بدن تا مهرشو ببخشه و بره فلسفه مهريه حمايت مالي زنه كه اگر طلاق گرفت به خاطر بي پولي هرزه نشه ياتو خانوادش تحقير نشه يا ...



سمیه

سلام.5 سال هست که ازدواج کردم و یک دختر 3 ساله دارم.طاقت رفتار شوهرمو ندارم البته همش تقصیر مادرم بود که نگذاشت همون دوران نامزدی ازش جدا بشم.خونه مال منه بیشتر خرج زندگی با منه و اینقدر شوهرم نمک نشناسه که هیچی به چشمش نمیاد.طاقتشو ندارم.حالا اگه بخوام طلاق بگیرم و دخترمم پیش خودم نگه دارم باید چیکار کنم؟تو رو خدا یک راه حل بدین چون دیگه بریدم.



احمد

خواهش می کنم یکطرفه قضاوت نکنید.من الآن چهار ماهه که با همسرم متارکه کردم و هیچ اطلاعی ازش ندارم.گوشیم هم چهار ماهه که خاموشه نه زنگ میزنم نه چیزی. چون واقعاً دیگه به ستوه اومدم. دقیقاّ یک ساله که از ازدواجم می گذره.بخدا قسم نه معتادم نه الکلی نه اهل خیانت نه اهل فسق وفجور. مسلمانم و اهل دین و رعایت موازین شرعی.الحمدللّه بچه هم نداریم. وضعیت درآمدم هم بد نیست. بخدای لایزال سوگند که با همسرم کمال صداقت را دارم و تا الآن همه جوره سعی کردم رضایتش رو برآورده کنم. حتی اگه بگم که این خانم تو این مدت یکسال ازدواجمون بیش از شش ماهش دانشجو بوده تو یک شهر دیگه. حتی پیش اومده که به خاطر درسش یکماه یکماه خونه نبوده و حتی نفقه هم به بهترین نحو ممکن بهش پرداخت کردم شاید هر از گاهی به خاطر فشار شغلی و رفتار نامناسب زنم ودهن چاکیدۀ مادرزنم یه غری بزنم ولی اهل کتک کاری و خشونت نیستم چون معتقدم با خشونت و داد وبیداد نمیشه کاری کرد بلکه باید با صبر و متانت و وقار طرف رو به اشتباهش آگاه کرد و بهش درس زندگی داد. پول توجیبی برجی سیصدچهارصد هزار تومان و بهترین لباسها و جواهرات و ماشین آخرین مدل و اسباب لوکس منزل و ... . ما از همون اول ازدواج بخاطر انجام کارای خونه با هم مشکل داشتیم. زمانیکه من از این خانم می خواستم کارای خونه مثل آشپزی و نظافت منزل رو انجام بده به من می گفت طبق قانون مدنی وظیفۀ من نیست و ادامه می داد که روزی که میخواستی با یه دختر دانشجو ازدواج کنی باید فکر اینجاشو میکردی! مدتی با هم سر این قضیّه اختلاف داشتیم تا بالاخره خانوادش متقاعدش کردن که بابا ناسلامتی تو زن خونه هستی باید به وضعیت بهداشت و تغذیۀ خونه اهمیّت بدی حتی من ماشین ظرفشویی خریدم. زنم خیلی بداخلاق وپرخاشگر و شلخته و بهانه گیره و خیلی به من بددهنی میکنه حتی اواخر از همخوابگی با من هم پرهیز می کرد چون مانتوهایی که دو ماه قبلش براش خریده بودم دیگه کهنه شده بودن منم نمیذاشتم بندازه دور! ولی تا الآن همه جوره دندون رو جگر گذاشتم بلکه خدا بخواد عوض بشه.گفتیم اول ازدواجه بدشوهری میکنه.گفتیم اینا امتحان الهیه و خلاصه تا الآن همه جوره سر خودمو شیره مالیدم. درد شوهر آزاری داره از من به هیچ وجه حرف شنوی نداره و همه جوره شخصیت من و وظایف زنانش رو نادیده میگیره. تو این مدت به این نتیجه رسیدم که مریض روحیه و حالا دارم می فهمم که خانم قبل از ازدواج به روانپزشک هم مراجعه می کرده و داروهای خفن در حد شیزوفرنی و از این قبیل امراض روحی استفاده میکرده در حالیکه قبل از ازدواج از من پنهان میکردن. من روزی چهارده ساعت سر کارم و خانم روزی چهارده ساعت خواب. وقی هم که از سر کار برمی گردم باید تازه وایسم آشپزی وظرفشویی و جاروپارو کنم وخانم تازه هوس گشت و گذار وسیاحت شبانۀ پارک میکنن. حالا هم که میگم من به ستوه اومدم بیا برو دکتر اعصاب و روان خودتو درمان کن میگه من طلاق میخوام. میگم خوب برو بگیر میگه تو منو طلاق بده مهریه ام رو هم باید بدی، هفتصد و چهارده سکه! و حالا هم به تشویق پدر و مادرش چهار ماهه که متارکه کرده و پدر ومادرش هم با وجود وقوف کامل از مریضی دخترشون، انکار میکنن. نمیدونم دردم رو به کی باید بگم. فقط میدونم که این پدرسوخته الآن هفت ماهه که طلاق میخواد نه خودش اقدام میکنه نه من به خاطر مهریّه جرات شکایت دارم. خداوکیلی برام دعا کنید که شرّ این عجوزه از سرم کم بشه.



فاخته

منم مثله بقیه.شوهر من عاشقم نبود یه روز با اصرار خانوادش منو عقد کرد.یه روزم بدون خواسته خودش طلاقم داد.و بعد از3ماه زندگی مشترک شدم............. مطلقههههههههههههههههههههه.



نسترن

سلام انیتا جون
اگه میخوای از شوهرت طلاق بگیری 10 تا 10 تا مهریه تو بزا اجرا
وقتی 10 تا بزاری اجرا قسطی نمی کنن و مجبوره شوهرت کامل پرداخت کنه وقتی ببینه اینجوریه زودی طلاقت میده اخه این مردای مارمولک هیچی و اندازه ی پولاشون دوس ندارن
این راهو وکیلم به من یاد و من طلاقمو اینطوری از شوهرم گرفتم
موفق باشی



سارا

سلام ۲سال ونیمه که ازدواج کردم میخوام جداشم،شوهرم چشم چرونه و جلوی من از زنهایی که میبینه تعریف میکنه مثلا میگه فلان قسمت اون زن چه قدر خوشکله. همیشه من باید پیش قدم بشم تاباهام باشه و گرنه خبری ازش نمیشه.بیغیرته .براش مهم نیستم بهم میگه زشتم . بیمسؤلیته . خسیسه



yegane

سلام به همه عزيزان
من نامزدم ولي ميخوام جدا بشم دلم نمي خواد اينكار و بكنم ولي مجبور م .ميدونيد تحمل بي احترامي به خودم و خانوادمو ندارم .من هميشه سعي كردم به همه احترام بگذارم و متقابلا اين انتظار و از همسرم و خونوادش دارم.همسرم گوشي و دهن بين و احتمالا بد دل و گاهي نا صادق و گاهي اوقات حرفهايي مي زنه كه خيلي نيش مي زنه منو بعبارتي زبونش تنده ظاهر آراسته شايسته و خوب و حتي نوراني داره ولي به باطن اونطور كه نشون ميده نيست دوستش دارم ولي ميدونم چون نميتونم بي ادبي و بي احترامي رو تحمل كنم بعدا با بچه بخوام جدا بشم به خاطر همين مسئله خيلي فشار روحي روم زياده دلم نميخواد ولي مجبورم زندگي بر اساس عادت رو دوست ندارم و يا زندگي بر اساس غرايز جنسي و يا بر اسا س تلافي كردن حالا در هر موردي .خدا به دادم برسه كه به خدا رسيدم....



yegane

من حال و حوصله هيچ كاري رو ندارم بارها از خودم پرسيدم به كدام گناه مستحق جدايي شدم؟؟؟؟سعي كردم آزارم به كسي نرسه بي احترامي به كسي نكنم مال كسي رو نخورم ولي نميدونم به كدوم گناه؟؟زندگيم اينطوري شده؟شايد زيادي توي چشم بودم همه ميخواستن بدونن من با كي ازدواج ميكنم؟خواستگار زياد داشتم هم دوست و آشنا هم فاميل.شايد آه اونها منو گرفته.حوصله خودمم ندارم بعد از اون چه كنم؟حوصله نماز خوندنم ندارم مني كه اكثر وقتها نمازم سر وقت بود و احساس آرامش ميكردم .دلم نميخواد كسي رو ببينم.جايي برم اعصابم نميكشه ولي چيزي به كسي نميگم دلم ميخواد فقط گريه كنم دلم ميخواد بميرم حتما اگه اين اجازه رو داشتم خودمو مي كشتم جدي ميگم.زندگي بعد از شكست اونم روحي هيچ ارزشي نداره.البته ميدونم چون حالم خوب نيست اينطوري ميگم شما جدي نگيريد.برام دعا كنين به آرامش واقعي برسم مثل قبل.



نیلوفر

وای خدا لعنت به عشق.من 24 سالمه. 2 ساله که جدا شدم.8 ماه باش زندگی کردم.اما عاشقش بودم.اون شیشه مصرف میکرد.با هزار جور تهدید و چاقو منو مجبور میکرد شیشیه بکشم.2 ماه منو معتاد کردو بالاخره 1روز صبح زود فرار کردم و مهریمو بخشیدم و طلاق گرفتم.اما هنوز فراموشش نکردم.نمی دونم ما دخترا چرا اینقد احساساتی هستیم و بدی هایی که در حقمون میشه رو زود فراموش میکنیم.حالا دلم واسه شوهرم تنگ شده.تازه فهمیدم که ازدواج کرده.نمیدونم دوباره کیو گول زده....لعنت به عشق و عاشقی. اخه چرا من هنوز بهش فکر میکنم اون که خیلی بی غیرت بود....



سجاد

دوستان عزیز کمک
من از یه دختری خوشم آمده که حاضرم براش بمیرم و از ته قلبن خوشم میاد میخوام باهاش ازدواج کنم ولی اون بخاطر اینکه نامزد قبلیش بهش خیانت کرده و با یکی دیگه است نمی خواد با مرده دیگه ازدواج کنه الان چند سال جدا شده منم درم از دست میرم من اولین دختری که خوشام امد اینه ولی اگه قرار باشه تا آخر عمرم جدا بمنم میمونم در انتظارش
سوالم اینه که چیکار کنم با من ازدواج کنه من شبا تا صبح نمی تونم بخوابم واقعا عاشق اش هستم تو رو خدا کمکم کنید



manli

سلام
منم یه زن مطلقه هستم. 27 سالمه و بیشتر از 2 ساله که جدا شدم.بیشتر از یکسال با یه مردزندگی کردم و ازدواجمون از طریق خواستگاری و سنتی بود. همه مهریه ام رو بخشیدم تا بعد از یک سال دودندگی تو دادگاه طلاقم داد. الان بشدت احساس تنهایی و سرخوردگی می کنم. با وجودی که بچه ای ندارم و خانواده ام ازم حمایت می کنن و همه جور شرایط ظاهری خوبی دارم. نمی دونم چرا این حس و دارم. از آینده می ترسم. حس می کنم دیگه ازدواجا دوامی نداره و همه از هم جدا میشن. از این می ترسم که شوهرم بهم خیانت کنه.حاضر نیستم تا همیشه تنها باشم و ازدواج نکنم و از طرف دیگه با رابطه دوستی هم اصلا موافق نیستم. گیج شدم. اعتماد بنفسم و از دست دادم. نمی خوام از خودم تعریف کنم ولی همه جوره شرایط ظاهریم خوبه و هیچی تو زندگی از لحاظ خانوادگی کم ندارن ولی نگرانی عجیبی از آینده دارم. دوست دارم با کسی ازدواج کنم که یک بار ازدواج کرده تا احساسمو حرفامو بفهمه. هر کس می تونه راهنماییم کنه یا یکم نصیحتم کنه برام ایمیل بفرسته. ممنونم m.manli@yahoo.com



Angel

من چهار ماهه که به طور قانونی بعد از 8سال زندگی ،از همسرم جداشدم ولی سه سال از طلاق عاطفی من می گذره الان بااینکه شرایط نسبتا خوبی دارم ، رفاه حمایت خانواده ، ولی یک درمیون از اهدافم دست می کشم و به هیچ زندگی ای اعتماد ندارم و فکر می کنم با هرمرد دیگه ای رابطه داشته باشم نمی تونم زندگی مشترک آرومی داشته باشم و اصلا نمی تونم تصور کنم که زندگی زناشویی که همراه با خوشبختی باشه وجود داره همین افکار به شدت منو عصبی و بی اراده می کنه



Aki

ای کاش زوجهای جوان در دوران رویایی نامزدی یکمی هم از تفاهم و خصوصیات هم صحبت بکنند بجای حرفهای تکراری زمان لیلی و مجنون ...
تا این مشکل بعداز خاموش شدن شعله حوس به وجود نیاد



ماهك 2

من هنوز جدا نشدم اما شوهرم يك خائن كه هشت سال با يك دختر رابطه داشته بعدازاينكه مچشو گرفتم بازهم رفت ولي ميگه رابطه اش راقطع كرده ولي دروغ ميگه ديگه به انتها رسيدم درضمن شيشه اي هم هست 2تا بچه دارم واز نظر موقعيت وظاهر مالي خانواده خدا را شكر كم ندارم اما هنوز اراده جدايي را ندارم درضمن بيكاره من شاغلم فحاشه دست بزن داره عاشق دختره هم هست اما طوري جلوي ديگران برخورد ميكنه كه داره برام ميميره از جدايي ميترسم كمكم كنيد



azade

من هنوز از همسرم جدا نشدم ولی یه ساله که فقط تحقیر شدم و مورد بی توجهی قرار گرفتم الانم میگه نمی خوامت به همین راحتی نمیدونم چی کار کنم از عواقب طلاق می ترسم



پریسا

حدودیه سال میشه که طلاق گرفتم ششش ماه زندگی مشترگ داشتم معلم ام شوهرم منوبراپولم گرفته بوخیلی وحشتناک بودزندگیم مثل بچه هابهم پول توجیبی میداد خیلی خوشحالم که طلاق گرفتم ولی ازاینده میترسم



زهرا

من 6 ساله ازدواج کردم.توی این مدت همیشه از شوهرم شنیدم کخ من تورو نمی خواستم به زور پدرم باتوازدواج کردم.کتک خوردم .تحقیر شدم .فحش شنیدم.2ماهه که خونه پدرم هستم.2تا بچه دارم.واقعا نمیدونم چی کار کنم.



الهام

راستش منم دارم ازهمسرم جدا میشم.کسی که بعداز سه سال دوستی سه سال نامزدی و دو سال زندگی مشترک هنوزم با تمام وجودم عاشقشم اما خانوادش شرایطی رو واسم پیش آوردن که ادامه زندگی برامون واقعا عذاب آوره.تو جامعه امروز ما زنا خیلی بدبختیم که بجای خودمون دیگران بخصوص خانواده همسر واسمون تصمیم میگیره.از خانواده های آقایون میخوام انقدر تو زندگی بچه هاشون دخالت نکنن و بذارن اونا زندگیشونو بکنن



امیر

منم مدتیه زنم مدام به بهانه های مختلف از خانه قهر میکنه و میره خونه پدرش و با داشتن یه پسر 3.5 ساله قصد داره طلاق بگیره،دوستش دارم ولی اون میگه با من خوشبخت نیست مشکل مالی هم نداریم من لیسانسه و خانمم دیپلمه. منم شانش نیاوردم لطفا راهنماییم کنید 9 ساله همش همینجوری گذشته.



صحرا

من 6 ساله ازدواج کردم یه دختر2ساله دارم 4ماهه که تو طلاق عاطفی هستیم ولی ازجدایی هم میترسم به خاطربچه ام.شوهرم به من بی توجهی میکنه کتک میزنه بی احترامی و... نمی دونم تودرواهی گیرکردم کمکم کنیدSa_sanam@yahoo.com



سارا

من حرفای خیلی ها رو خوندم ولی فکر نمی کنم هیچ کدوم به وحشتناکی قضیه من باشه . 2ساله جداشدم 30سالمه شوهرم از من 6سال کوچکتر بود و من اینو نمی دونستم چون دوست بودیم بعد که فهمیدم و گفتم نمی خوام ازدواج کنیم با هزار دوز و کلک کاری کرد که با من ازدواج کنه خانواده ها ناراضی خانواده اون حتی سرعقد هم نیومدن.دوسال تو خونه بابای من زندگی می کردیم کار هم نداشت تو دفتر من میومد از صبح تا شب فیلم دانلود می کرد . من ساپورتش می کردم و اصلی ترین عاملی که باعث شد من دیگه ازش ببرم این بود که مریضی روحی روانی داشت . دوست داشت با مادرش و خواهرش رابطه نزدیکی داشته باشه . می گفت من همه اش دوست دارم با مادرم رابطه داشته باشم . نمیتونم هیچ جور احساسم رو بگم وقتی این رفتار ها رو از خودش نشون میداد.



سارا

من دارم از شوهرم جدا میشم بعد از 2 سال نامزدی پدر شوهرم و برادر شوهرام زندگیمو خراب کردن واگذار به خدا الان تو خونه از بابام و داداشام حرف میشنوم بدترین حرفا نمک میپاشن رو دردام کاش بمیرممممممممممم.



مهرو

سلام
من6ساله دارم زندگی میکنم شوهرم سردودرونگراست ترش روهم هست ازمهمونی رفتن ومهمون بدش میاد نمیذاره پامو ازدر خونه بیرون بذارم هیچ کجا نمیذاره برم من تهرانی هستم الان شهرستان زندگی میکنم بخاطرشوهرم چون شهرستانیه وضع مالی اش خوب نبودخوب شده خیلی هم مغروره ازهمه ایراد میگیره بهش میگم ابرازعلاقه کن من نیازدارم ببین من چقدردوستت دارم بهت نشون میدم میگه من نمیتونم وازاین نخوش بازی ها بدم میاد من توعمل نشون میدم زندگی که همش اینچیزا نیست واون اصلا ازدل من خبرنداره که چی میگذره توش اصلا سعی نمیکنه دلمو به دست بیاره ازبچه دارشدن بدش میاد نمیذاره من دانشگاه یا سرکاربرم مخالفه وزورزیاد میگه من دوستش دارم عاشق هم بودیم من اینجا تنها بی هیچ همزبون ودوستی تنهای تنهام درک نداره ادعا منطقشم میشه همه دوستاش بچه دارشدن جزما فعالیت اجتماعی ندارم سالی سه بارمیام تهران دیدن خانواده ام باهام نمیاد تهران که هستم کاریم نداره میگه اونجا زادگاهته خانواده ات هم هستن اونجا ادماش باجنبه اند مزاحم هرکی نمیشن اینجا تواین شهر نمیذاره جایی بری تنها چون چشم به ناموس هم دارن مرداش بی غیرتن خلاصه دلیل های الکی زیاد داره که من کاری نخوام بکنم ونمیذاره ومیگه درخواست بیرون رفتن کلاس رفتن نکن که نکن
گاهی میگم جداشم بازمیترسم ازعواقبش ازحرف مردم وبی پولی بی کاری .........بازصبرمیکنم اما الان دیگه کم اوردم بخدا چیکارکنم؟



نیکنام

سلام
کتابی هست برای کسانی که میخوان زندگیشون رو حفظ کنند و نمیحوان جدا بشن.‏ بخش دیگر کتاب در مورد این هست که اگر طلاق گرفتیم چه کنیم.
خیلی کتاب جالبی هست .‏ و حتمی کمکتون میکنه.
برنامه خانواده شبکه یک هم یک بار معرفیش کرد.
اسم نویسندش الان یادم نیست.‏ میبینم بهتون میگم.
امیدوارم کسانی که با هم مشکل دارند مشکلشون حل بشه و اونهایی که جدا شدند به راه بد کشیده نشند و ازدواد مجدد و موفقی داشته باشند.
با دیدن زوجهای خوشبخت واقعا خوشحال میشم و با دیدن جداییها واقعا ناراحت.
برای همه از صمیم قلب آرزوی خوشبختی ‏
دارم.
Niknam@yahoo.com



محمد

مهر و وفا كشكه كسي كه تورا دوست مي داره دوست بدار به خودتان ارزش قايل شود



مهدي

سلام به نظر من زن موجوديه كه اصلا نميشه شناختش تو اوج دوست داشتنش با وجود يه بجه ٢ساله به خاطر هوا هوس ميزاره ميره بد تر از اون موجوداتي به نام بدر زن و مادر زن هستن كه از موضوع خبر دار ميشن و با خوشحالي طرف دختر رو ميكيرن بدر زني كه ميره مهريه دخترش رو أجرا ميزاره بجه رو كروكان نكه ميداره دست منم جايي بند نيست مهريه حقه و بايد دادش بجه هم ماله مادره.راستي إقاي قاضي اينده اين بجه جي ميشه همه ميكن خدا به دادت برسه ولي. من كه فرياد رسي نديدم. بيقانوني خيلي بده خيانت هم بده. بر زن و مادر زن هم خيلي بدن



فاطمه

من دو سال نامزد بودم از اولش راضی نبودم اما وقتی دیدم خانواده ازم خسته شدند دوستم ندارند سکوت کردم 6ماهه عقدم اما دوستش ندارم از یه طرف دیگه با یه مرد آشنا شدم که به طرز عجیبی دوستش دارم و دوستم داره همون مرد رویاهامه .حاضره باهام ازدواج کنه الات قصد طلاق دارم اما به شدت از خانواده ام و خانواده بابام میترسم امیدم فقط خدااااااااااااست.



پ

سلام کاش مشکل فقط مشکل احساسی بود من چند روزه از همسرم جدا شدم وبلا فاصله سرکار رفتم ولی حقوق من کفاف اجاره خونه نمیده حالا من موندمو بار اسباب واساسیم حداقل تو جامعه ما مراکزی نیست که از امثال من همایت کنه باتوجه به اینکه پدرم فوت کرده ومادرم شهرستان با برادرم زندگی میکنه جدا کردن حساب یارانه ها هم هرچند مقدار ناچیزیه دنگ وفنگ زیاد داره لطفا اگر مراکزی سراغ دارین ممنون میشم مطرح کنین ازطرفی سرکارم به دلایل محیطی گفتم متحلم و استرس اینو دارم که همین روزا ازم شناس نامه بخوان وخدای نکرده کارمو از دست بدم لطفا راهنمایی کنید میخوام به اونایی که طلاق گرفتن وخانواده وتکیه گاه سرپناه امن دارن بگم که کسایی با شرایط منو ببینن و به خودشون امیدوار باشن من یه جوونم و 27 سال دارم ولی گذشته از بار شکست وغم غصه جدایی باید مشکلات مالی رو تو این زمانه بد اقتصادی تحمل کنم



سميرا

سلام،طلاق بده،ولي بدتر از اون زندكي بايه معتاده،ولي بازم اميدوارم هيج كس طلاق براش اتفاق نيفته،



رویا

سلام من یک ساله عقدکردم وشش ماهه فهمیدم نامزدم عصبیه!خودم ۲۱سال و اون۲۵سالش! احساس مسئولیت نداره وفکرکنم فقط رابطه جنسی واسش مهمه! یک ماه دیگه عروسیمونه و من الان واقعا موندم باهاش عروسی کنم یابهمش بزنم؟واسه خرج عروسی هم خیلی خسیس بازی درمیار! وقتی باهام دعوامیکنه دهنش بازه وهمه چی میگه وخودش اعتراف کرده عصبیه! اما وقتی باهام خوبه و عادیه خیلی دوسم داره و منم اون لحظه ها واقعا عاشقشم! امامیترسم میترسم مثه خیلی ازخانمای اینجا بعدازچند سال پشیمون بشم!خواهش میکنم راهنماییم کنین!



نازنین

سلام.منم 25 سال دارم. 3 ماهه که از شوهرم جدا شدم و خیلی خوشحالم از این جدایی.2 ماه نامزد/1 سال عقد بودیم و 4 ماه زیر یک سقف زندگی کردیم.فقط 2 ماه نامزدی به من خوش گذشت و واقعا به مرد رویاییم رسیده بودم ولی صبح بعد از عقد ورق برگشت و طرف یکی دیگه شد.قصد داشتم توی دوران عقد ازش جدا بشم ولی میترسیدم پشیمون بشم چون خیلی بهش علاقه داشتم صبر کردم که جایی برای پشیمونی نمونه و اینم میدونستم که نمیتونم عوضش کنم چون هر کی هر چی هست هست و با توکل به خدا تمومش کردم.اینم بگم که طلاق دومم بود.من از همه دوستان خواهش میکنم به جای این همه نا امیدی و احساس طرد شدگی به خودتون ببالید که این شجاعت و شهامت را داشتید که به زندگی نا مطلوب و تحقیر آمیز خاتمه دادید و با توکل و اعتماد به خدا و با توسل و تکیه به 14 معصوم خودتون را برای یه زندگی جدید با همسر بالیاقت آماده کنید و به امید بهترینها باشید و مطمئن باشید که همینطور خواهد شد.آرزوی خوشبختی واقعی برای همه دوستان.انشاالله.یا علی



samane

من 8ساله ازدواج کردم بچه بودم الان 24 سالمه.بعد از 4سال تلاش ودوندگی تونستم طلاق غیابی بگیرم.اما الان با اسرار خانواده شوهرم تصمیم گرفتم که برگردم راستی 1دختر 7ساله دارم بیشتر به خاطر اون دارم این کارو میکنم.وقتی میبینم دخترم به دخترای دیگه که بغل باباشون هست با حسرت نگاه میکنه داغون میشم.بعد از طلاق به اون زندگی که میخوای نمیتونی برسی حتی بدترم میشه.اما این دختر چه گناهی کرده.البته اگه شرایطی که گذاشتم قبول کنه.کتاب های روان شناسی برای خودتونو همسرتون بگیریدتاثیر زیادی داره امیدوارم موفق باشید



نازی

سلام .الان حدود یک ماهه از همسرمبه صورت توافقی طلاق گرفتیم و جدا شدم به دلیل خیانتی که بهم کرد بعد از 7 سال دوستی و 8 سال زندگی مشترک خیلی برام گرون تموم شد الان خیلی ناراحتم از این که زندگیم تباه شد نمیتونم فراموشش کنم اون بهم خیانت کرد و با یه دختر خراب 2 سال تمام زندگی را برایم جهنم کرد به گفته خودش صیغه اش کرده باهاش رابطه جنسی هم داشته است تو رو خدا یکی به من کمک کنه چطوری میتونم این 15 سال رو فراموش کنم دلم میخواهد برگردم ولی اون نمی خواد از طرفی هم خیلی غرورم رو خورد کرده خواهش میکنم کمکم کنید.



لیلا

من 35 سالمه و الان 5 ماه است که بعد از 2 سال زندگی جدا شدم من با 30 سال اختلاف سن با همسر سابقم به این دلیل ازدواج کردم که فکر می کردم مثل جوانهای امروزی نیست و مردی است که می تواند تکیه گاهم باشد اما او هرگز به من اعتماد نکرد و مرا در بی خبری کامل از زندگی خودش گذاشت! با وجود وضع مالی خوبش هر چه بعد از ازدواج می خواست بخرد ناراضی بود! خسیس نبود اما از پول خرج کردن ناراضی بود! همدیگر را دوست داشتیم 1 سال شاگردم بودو 1 سال هم دوست بودیم! به من تهمت زد که در فکر رابطه با کس دیگری هستم و به زور مرا وادار به طلاق توافقی کرد! الان هم میگه دوستت دارم اما با تو نمی توانم زندگی کنم اما اگر کاری داری رو من حساب کن و تازه میگه من میدونم که تو آدم خوبی هستی و به من خیانت نکردی! باید اضافه کنم که من همسر دومش بودم همسر اولش فوت کرده بود! حالا من او را هنوز دوست دارم بچه هم نمی خواهم اما اون میگه نیمشه! من میگم تا زنده ایم چرا کنار کسی که دوسش داریم نباشیم؟ چرا می گه هنوز دوسم داره؟



ارش

من بعداز5سال زندگی باکسی که غرور مال ابرو وهمه چیزمرو بردالبته با رضایت خودم فقط برای اینکه خودم رو ازش بگیرم حاضر شدم داروندارم رو بدم تا راحتم کنه اویل خوشحال از این تصمیم و بعد از مدتی همان افسردگی ها و پشیمانی های معمول راه برگشتی نبود بعد از 6 ماه از طلاق از همسر اول با یک دختر خانم که ایشان هم مثل من تجربه طلاق داشتن عقد کردیم که این بار 100برابر غم وغصه اولی ذجر کشیدم و کمتراز 40 روز یک طرفه این عقد را بهم زدم نتیجه این تجربه در مواجعه بامشکلات زناشویی دنبال توجیه ودلیل برای جدایی نباشید وصورت مسئله رایکباره پاک نکنید به هیچ عنوان با هیچ توجبهی سریعاازدواج مجدد نکنید با هبچ توجیه ودلیلی اگر خوشحال نیستید دیگران رابرای زندگی به بازی نگیرید (خوب میدونم با خودتون میگیدچه ادم کثیف و بیماری هستم اما واقعاببخشید مسائلی داشتم که نتونستم با همسردوم حل کنمفرض کنیدکشف یک دروغ بزرگ)



بانو

گاهي اولين وبهترين راه طلاقه.



سمانه

احساس میکنم به اخر خط رسیدم دیگه تحمل ندارم با یه آدم معتاد زن باز زندگی کنم.زندگی ده سالمو که مرور میکنم حتا یه روز خوش نداشتم.بارها خواستم که خودمو نابود کنم ولی چه کنم که دو تا بچه دارم.



سونیا

سلام من هم یکی از زنهای مطلقه هستم .ازدواج من سنتی وبا رضایت کامل خانواده .بود. دوسال زندگی کردم که حاصلش دخترم هست.الان 33 سالمه وتاپایان 5سالگی دخترم با من بود خیلی برای ادامه زندگی ام تلاش کردم ام شوهرم با اینکه یک پزشک متخصص بوداما اصلا وجدان نداشت .تمام عشقش مادرش بود وبه من ودخترم اهمیت نمی داد .من هم مدرک لیسانس دادشتم و12 سال از او کوچکتر بودم واز لحاظ زیبایی خیلی از او سر بودم .دختری نجیب از یک خانواده خوب در شهر کوچکمان که تا بخواهید خواستگار داشتم.اما ندانسته وارد خانواده بی آبرویی شدم که طلاق برایشان مفهومی نداشت .دراین خانواده 3مورد طلاق اتفاق افتاده یکی قبل و یکی بعد از من.3 تا از پسر های این خانواده زنانشان را طلاق داده اند آن هم به خاطر مادر از خدا بی خبرشان که تمام زندگی ما را در کنترل داشت زن حسود وبی هنری که زندگی نمام پسرانش را با خود خواهی هایش خراب کرد .پسرها می بایست تمام درآمدشان را به مادرشان می دادندویک مقدار ناچیز سهم من و دخترم بود.پدر دخترم مرد دهن بینی بود که تمام اتفاقات زندگی مان را هر روز به مادرش گزارش مداد و او راهنمایی اش میکرد که چطور رفتار کند .شوهرم مرا طلاق نمیدادوشرط جدایی را بخشیدن مهریه ودادن دخترم گذاشت .من می خواستم با دخترم در خانه پدرم زندگی کنم اما او گفت مادامی که زنم باشی وطلاق نگرفته ای من میتوانم دخترم را از تو بگیرم من هم به ناچار جدا شدم اما همه وجودم به خاطر دخترم درد میکند .آن موجود بی ارزش ازدواج کرده ومن هنوز مجردم.هیچ وقت از طلاقم پشیمان نیستم ولی از خودم ناراحتم که چرا حماقت کردم وبا او ازدواج کردم.خانواده خوبی دارم اما از تنهایی خسته شدم .



مهسا

سلام
بعد از 5 سال دوستی با کسی واقعا عاشقش بودم عقد کردم از همونجا مشکلاتمون شروع شد سر خانواده ها نه سربازی رفته بود نه تحصیلات کاملی داشت در صورتی که من خودم لیسانس داشتم ولی خانوادم به خاظر علاقمون قبول کردنو با ازدواجمون موافقت کردن ولی بعد از چند ماه غهمیدم که 3- 4 تا دوست دختر داره فحش میداد کتک میزد و 1000 تا کار افتضاح دیگه جالب اینکه خانوادشم حمایتش میکردنو کلی هم خانواده منو زدن به نظر من تو این جامعه به هیچ مردی نمیشه اعتماد کرد اول باید ببینی خانواده طرغت چه طور آدمیه بعد تصمیم وازدواج بگیری الان من بعد از اون همه عشق آتشین بعد 5 سال دوستیو 1 سال عقد دارم طلاق میگیرم.



نوشین

منم دارم جدا میشم.دوتا بجه دارم.سه ساله و یک ساله.33 سالمه.نمیدونم کارم درسته یا نه.همیشه دوستش داشتم ودارم اما لجباز و عصبیه.



فاطمه

سلام عزیزان من فاطمه 21 سالمه 17 سالگی پدرم منو به پسرعمه مادرم دادن من دوسش داشتم ولی الان میخاد طلاق بده و بدون هیچ دلیلی فقط میگه حوصله ی زندگی ندارم اخه این انسانیهههههههههههههههه بدادم برسیددددددد حتی میگه هیچی نگیر طلاقت بدم در غیر این صورت طلاق نمیدم خدااااااا



ز

فقط خدا‏
خدا به داد هممون برسه؛
منم مثل شمام ؛به اصرار خانواده هاعقدکردم بعدازیه سال عقد جداشدم؛بابام هم براعقد وهم براطلاق اصرارداشت ولی بعدازطلاق فقط ازنظر مالی حمایتم میکنه. ازنظرعاطفی نه؛ازطلاق پشیمون نیستم چون بی لیاقت بودن؛
ازخدامیخوام کمکمون کنه ؛
باتوکل برخدا وتوسل ائمه‏(ع‏)‏ قبل ازاینکه دست به کاری اشتباه بزنیم بایک مشاور خوب مطرح کنیم ؛قدر زندگی آروم خودمون روبدونیم وسرسری تباهش نکنیم؛هم دیگروببخشیم ودرپی آزارهم نباشیم چون اول آرامش راازخود صلب میکنیم ؛خواهرخوبم حوا چیزی زیباتراز حجاب برای دخترنیست؛
بیایید ارتباطمون رو باخدا قوی ترکنیم وبا خدامون دوست باشیم تااز دستان پرمهرش آرامش هدیه بگیریم وترس ازآینده رو ازما بگیره؛
براهمتون دعامیکنم والتماس دعادارم؛چون دعادرحق دیگری زودتر به اجابت میرسه؛سعادتمند باشید؛



جلال

اصلا اين حرفها برام جديد بودن و فهميدم كه بعضي ها فراموش كرده اند كه آمده اند كه بروند و از خدا ترسي ندارن. براي همه دعا ميكنم. خدا رو شكر ٢سال عروسيديم بدون جروبحث. دعايمان كنيد دعايتان ميكنيم. يا علي



ادریس

سلام واقعا یاد همه باشد خصوصا خانم ها که خیلی راحت زندگی هاشونو سر چیزهای الکی خراب میکنند و به جدایی می رسند ببینید خواهران عزیز و برادر های گرامی بدترین چیز نزد خدا طلاقه و با لوات برابری میکند چرا که هردو اگر انجام شود عرش الهی به لرزش میفته.یادمان باشد ماهی از تلاطم دریا به خدا شکایت کرد و چون دریا آرام شد اسیر صیاددان شد.پس تلاطم زندگی حکمت خداست و همه چی با صبر حل میشه. گذشت کنید چرا که مرداب به رود گفت چه کردی که زلالی؟ گفت گذشتم. بخدا طلاق خوب نیست. گول بعضی مرد های بی پدر و مادر که با زن های شوهر دار ارتباط برقرار می کنند که طلاق بگیر باهات ازدواج میکنم را نخورید. انهاجز خراب کردن زندگیتون و سو استفاده چیز دیگه هدفشون نیست. با عشق به شوهراتون و زیر پاگذاشتن به این افراد کثیف زندگی و اینده خودتون رابسازید. ادریس از گلستان



شادی

سلام 4 ماهه از نامزدم که فقط 3 ماه عقد کرده بودیم جدا شدم،من خیلی احساساتیم با اینکه زیاد دوسش نداشتم و وابستش نبودم ولی این جند ماه خیلی روم تاثیر گذاشته،دچار اضطراب و استرس شدم و الان برای کاهش اضطرابم دارم قرص مصرف می کنم،گاهی احساس گناه می کنم ،واقا طلاق آثار خیلی خیلی بدی داره من که تو عقد جدا شدم فقط چند ماه با هم بودیم همچین حالی دارم خدا به داد بقیه برسه،دوستان من فقط می خوام بدونم این احساسای بدم کی تموم میشن و کی به طور کلی التیام پیدا می کنم ممنونم می شم از تجربیاتتون برام بگین کی؟ کی؟کی؟



پرنیان

با سلام نظرات مختلف دوستان رو خوندم
من پرینان هستم یک زن مطلقه که یکماه دیگه وارد 34 سالگی میشه
یک ازدواج سنتی داشتم همسرم پسر بسیار پاکی بود یک مد احساساتی و وفادار
اما وابستگی نامتعارفش به مادرش و عدم تعادل روحی اون باعث از هم پاشیدن این زندگی شد 2/5 سال عقد بودیم و در عقد جداشدیم اما من بعلت داشتن ارتباط رن مطلقه محسوب می شوم و این را هیچکس نمیداند
4 ماهه جداشدیم . همسرم بی هیچ آزاری در دادگاه و طلاق بطور توافقی طلاقم داد
هنوز عاقانه دوستش دارم و دوتم دارد باوودی که واقعا باعث ازار هم بودیم
تعصبات بیجا لجبازی وابستگی نامتعارفی که همه مشاورها از اون به عنوان رابطه ناسالم با مادر نام بردند و ... باعث توی 34 سالگی من بشم و یک انگ مطلقه بودن ، یک دنیا حسرت مادر شدن ، درد بزرگ از هم پاشیدن زندگی و ...
طلاق خیلی خیلی بیش از اونچه فکر میکنید سخته
طلاق مثل قطع عضو میمونه . مثل پایی که در اثر دیابت کبود شده و باید قطع بشه اگر بمونه باعث اسیب بیشتر میشه اما پایی که قطع شد دیگه هیچ چیز جای اونو نمیگیره
وقتی احترام از بین بره زندگی توی سراشیبی طلاق و ... میفته
توصیه من به همه دوستام اینه که روزی زندگی رو ترک کنید که مطمئن باشید همه تلاشتونو کردید و بدونید بعد طلاق بحران بدی رو میگذرونید بحرانی که خیلی ها تا ابد از بیرون نمیان
همه تلاشتونو کنید برای درست شدن ویران کردن آسونه
شوهر من با ناراحتی روحیش رندگی رو به کام من تلخ کرد اما پاکیش و معصومیتش هنوز وقتی پشت تلفن اشک میریزه منو آتیش میزنه
فقط کسی که با اینطور شخصی زندگی کرده میتونه حال منو درک کنه من نمیتونم هنوز ازش کینه داشته باشم و حسرت کسایی رو میخورم که با کینه از هم جدامیشن
انشااله خدا به همه کمک کنه
خداکنه اگر کسی قسمت ما نیست هیچوقت سرراهمون قرارنگیره تنهایی گاه خیلی بهتره . خوشحال میشم از وبلاگم بازدید کنید و داستان زندگی دوستانی که مایلند رو بگذارم .حتی اگر به درد یک نفر از 72 میلیون نفر بخوره و راه درستو نشونش بده خوشحال میشم وبلاگ منو با : خدایا مطلقه ام روح زخمی مرا ببوس سرچ کنید



مریم

من دختری 24 ساله از یک خانواده مذهبی وچادری ومحجبه وانجام واجبات فوق لیسانس وکارمند هستم .از بچگی به یاد دارم که پدر ومادرم با هم دعوا داشتند .وقتی 21 سالم بودپدر ومادرم دعواشون شدید شد وچند بار ازدوران بچگی این اتفاق افتاد که پدرم مادرم رو جلوی چشم من یا درغیاب من کتک میزدن واون سال علارغم میل باطنی ام با پسری هم صحبت بشم که اونم دقیقا شرایط منو داشت وکم کم با هم بیرون رفتیم و باهم ارتباط پیدا کردیم .بهم قول ازدواج دادیم اما خانواده من مخالف بودند و متاسفانه رابطه ما خیلی زیاد شد..... ومتاسفانه این رابطه باعث شد من اهل چت کردن وهم صحبتی با خیلی از پسرها بشم وچون میدیم هیچ راهی برای جدایی از این وضعیتها که ناخود آگاه در دامش افتاده بودم نداشتم تصمیم گرفتم تو سایت همسر یابی ثبت نام کنم تا زودتر ازدواج کنم.ومتاسفانه به خاطر تمام رفتارهای بد پدر ومادرم با هم ودور بودن از یک محیط عاطفی ودوستی با دوستانی که مناسب من نبودن دچار این گناهان شدم .

سرانجام با پسری از توی سایت همسر یابی ازدواج کردم اما بعد از یک ماه عقد اون پسر از ایمیل های من فهمید که من قبلا با کسی در ارتباط بودم ومتوجه کارهای زشت گذشته من شدوبا توجه به اینکه از ابتدا باهم مشکلات زیادی داشتیم واحساس میکردم ایشون محبتی نسبت به من ندارن وهمش از من ایراد میگرفتن وبارها بارها علارغم علاقه ام به ایشان باهاشون بحثم میشد ویکبار هردو به پیشنهاد همسرم به پیش مشاوره رفتبم ودرحالی که همه شرایط عالی شده بود امامن بخاطر اینکه ایشون حاضر نبودن محل سکونتشون رو از پیش خانوادشون جای دیگه ای ببرن بحث رو به خانواده کشیدم و جلوی مادرم بحث شدیدی بین ما صورت گرفت وبعد اون دوباره مشاوره رفتیم وایشون خیلی دلخور وناراحت از این اوضاع شدن وقصد ترک من رو کردن ومیگفتن توی تمام دعواها شما مقصر بودی واصلا نمیخاستن قبول کنن ایشون هم اشتباهاتی داشتن وپیشنهاد طلاق دادن ومن برخلاف میل خانواده تصمیم گرفتم هر جور شده زندیگم رو حفظ کنم چون علاقه قلبی به اون آقا داشتم وحدود 20 روز از ایشون خواهش والتماس کردم ودلیل تمام اشتباهاتم رو براشون توضیح دادم ولی دیگه قبول نکردن ویک کلام حرف جدایی رو زدن وگفت باید از هم جدابشم وهمش مدام میگفتن خانوادت تو زندگی ما دخالت دارن وخودت نادانی واصلا اونی نیستی که من میخاستم وشما منو فریب دادی.وخلاضه اینکه زندگیمون افتاد تو سراشیبی طلاق وانگار راهی جز جدایی نبود.الان حدود 4ماه میشه جدا شدیم اما من خیلی داغون شدم وروز به روز دارم بیشتر از بین میرم.از درس وزندگیم موندم خیلی ناراحتم که چرا اینطور شدبادارم از فکر به این قضیه دیوانه میشم خیلی راحت منو از زندگیش پس زد ومن هنوز بهش علاه دارم



الینا

من 24 سالمه لیسانسم به واسطه هم دانشگاهیم بابرادر شوهرش ازدواج کردم در حالی که به درد هم نمیخوردیم مال دو دنیای متفاوتیم اما بعد کلی شنیدن توهین تصمیم به جدایی گرفتم خوشبختانه بچه ندارم وکلی ارزو ادامه تحصیل میدم کار میکنم بدون شوهر



الی

سلام.اولین باره وارد این سایت شدم.خیلی آدمو آروم میکنه.واقعا مازنها چه گناهی داریم؟؟؟25سالمه 8ساله ازدواج کردم.یه پسره 4ساله دارم.هیچوقت شوهرمو دوست نداشتم.خیلی عذابم میده 2ساله دنبال کارای طلاقم داره آزارم میده مهریمو بخشنندم بازم زیر بار نمیره.ازش متنفرم.خیلی ضربه روحی خوردم.چطوری ازش جدا بشم؟کمکم کنید.



پوریا

سلام به همگی من از 13/5/90 عقد کردم 19 ماه رفتم خدمت قرار بود که اگه خدا بخاد عید عروسی کنیم اما شب یلدا که رفته بودم پیش خانومم گفتم به مادرم یه زنگ بزن. بخاطر اختلافاتی که وجود داشت زنگ نزد بعد باهم بحث کردیمو منم ساکمو گرفتم اومدم خونه بعد 12 روز صحبت نکردن یدفه زنگ زد گفت من طلاق میخوام امروزم 16/11/92 دادگاه داشتم واسه نفقه گفتم میدم اما طلاق نمیدم. اونم میگه دیگه دیگه نمیخوام با تو زندگی کنم میدونم این حرفای خودش نیست کسی دخالت کرده تو زندگیش . لطفا کمکم کنید که چیکار کنم 2هفته دیگه جواب دادگاه نفقه هم میاد.



امیر علی

سلام من یک ساله که با فشار خونواده نامزد کردم و سنم22 ساله ولی دختره 7 سال از من کوچکتره و خیلی بچست و مثل بچه ها رفتار میکنه و رفتارش مثل پسراست من چند مدت بهش بی توجهی کردم ولی انگار نه انگار من شوهرشم همه کارش شده درس و کلا از نظر سن و سواد و خونواده تفاوت فاحشی داریم .. خیلی ازش دلسرد شدم و تفاهم باهاش ندارم و میخوام ازش جدا بشم ولی خونوادشون راضی نیستن .. اگه توافقی نباشه باید طرح دعوا کرد که حداقل یک یا دو سال طول میکشه و خیلی پیچیده میشه ... واسم دعا کنین



روح زخمی

یک پایان تلخ بهتز از تلخیه بی پایانه



سارینا

سلامم من 1زن 30 ساله ام همسر من هم دست بزن داره هم بددهنه هیچی نداره جز چندقطعه زمین بیکاره نه خونه نه ماشین چون از رفت وامد بدش میاد با هیچکس رابطه نداریم نمیذاره از خونه برم بیرون میگه فقط خونه مادرت 1ساعت اونم اگه اجازه بدم باکوچکترین حرکتی عصبی میشه توهین میکنه به من وخونوادم بطور متوسط سالی4یا5 بار از خونه بیرونم میکنه ولی من میمونم بهم میگه اگه یکم انسان بودی ول میکردی میرفتی وقتی هم میرم پیام میده اگه میتونی ادم بشی ادامه بدیم وگرنه انقدر عذاب نکشیم ومنظورش اینه همه چیمو ببخشم برم دنبال کارم با اینکه خیلی اذیتم ولی از طلاق میترسم شما بگین چیکارکنم؟



صدیقه

۲۹ سالمه چند ماه عقد کردم اصلا دوسش ندارم دارم زجر میکشم اختلاف فرهنگی و تحصیلات داریم ،طلاق خیلی بده؟



سپیده

سلام من سپیده هستم دارم به طلاق فکر میکنم فقط بخاطر اینکه شوهرمو دوست ندارم2سالم هست که ازدواج کردیم 24سالمه وشوهرم26ساله. از اول دوسش نداشتم.خیلی مرد خوب و پاک و خوش اخلاقیه ولی اصلا تو قلبم نیست نمیدونم چیکار کنم کار درستیه جدا شم یا نه؟تو این 2سال انقدرم با شوهرم بد بودم که اونم الان راضی شده برا طلاق ولی.من میترسم هم از پشیمونی هم از حرف مردم!



ارمیتا

سلام به احمدآقامیخوام بگم واسه خانمتون متاسفم که همسری مثل شماروازدست داده.من23سالمه 10ماه عقد.5سال زندگی مشترک.دوتابچه پشت سرهم یکی 1ساله ویکی 26ماهه.واقعاازدست خانواده همسرم خسته شدم قلمبه گو.وپروهستن.واقعااذیتم میکنن.تویک خونه زندگی میکنیم.شوهرموخیلی دوست دارم.ولی اون به من توجهی نشون نمیده.حتی شبامن پیش قدم میشم.خیلی خیلی بچه ننه است.زندگیمودوست دارم.ازبس آزارم میدن موی سفیدتوی این سن کم دارم.مادرشوهرم نمیذاره باهیچکی رابطه داشته باشم به خصوص فامیل.عروس اولم.توی کل فامیل حرف مادرشهرم هرچی بگه همونه.شوهرم اصلانازمونمیکشه...شوهرم درکم نمیکنه.واسم دعاکنید.راستی به دخترخانومامیگم به هیچ عنوان باخانواده همسرقبول نکن تویکجازندگی کنن.حتی اگه برج داشتنبه خداتوکل میکنم.



مژگان

سلام به همه ی دوستان عزیزم من 4سال با شوهرم دوست بودم تو دوران دوستیهم به اخلاقهای بدش پی برده بودم کمی بد دل بود اما عشق چشامو کور کرده بود ازدواج کردین الان 6 سال از ازدواجمون میگذره خدارو شکر بچه نداریمم اما تو این 6 سال شبی نبود که با اشک نخوابیده بودم اما کاری که خودم کرده بودم راه پس وپیشی نداشتم اما الا واقعا از دستش خسته شدم تو هر دعوا کتک میخورم بد دهنی هاشو میشنوم وتوی مهمونیها مدام باید ترس داشته باشم نکنه ناراحت بشه الکی ناراحت میشه طوری که همه میفهمن و واسم دل میسوزونن از حس دلسوزی دیگران بیزارم از تحقیر شدنم بیزارم به تازگی میخوام برم دنبال کارای طلاق دعا کنید تموم بشه این زندگی لعنتی که هر اسمی جز زندگی برازندشه



ازاد دربند

بدترین حس بدترین تجربه بدترین واقعه تلخ ترین روزگار دوران پس از طلاقه مخصوصا دلایلت اصلا مهم و درست نباشه سر موضوعات مصخره لج ولج بازی کل کل و عدم بخشش و کوتاه نیامدن بدترین رنج وعذابه به راحتی بهترین کس زندگیتو از دست بدی .....یاد روزهای خوش بخیر میخوام بخوابم فقط خواب اون روزها رو ببینم و یه بار دیگه عاشقانه لمس کنم اون دقایق رو هر چند کوتاه



مهناز

من 35 سالمه 3 ساله طلاق گرفتم من و همسرم با هم کنار نمیومدیم در اصل همدیگه را دوست نداشتیم کارای هردومون رو اعصاب بود خیلی سعی کردم زندگیمو حفظ کنم اما اشتباه کردم 5 سال به پاش نشستم الان تنها مشکلم تنهاییمه و البته مشکل بزرگیه



سارا

من33سالمه بالخره بعد از 10سال مجادله تو زدگی مشترک مجبور به طلاق شدم،همسر سابقم زمان دانشگاه عاشقم شد به زور منو عاشق خودش کرد بعد از ازدواج که با نداری وهزاران بدبختی سر پا بودیم به من تهمت های ناروایی زد وبعد گفت نمیخوامت باید مهریه تو ببخشی وازمن جدا بشی الان یک هفته ای میشه جدا شدیم ولی یک انسان حتی با یه حیوون هم این کاری رو که اون با من کرد نمیکنه،من همسرش بودم ولی بیشتر فشار زندگی روی من بود چون غیرت داشتم وغرور هی از اول زندگیمون جنگیدم تا این زندگی سروسامون پیدا کنه،ولی نشد
برای همهی شما عزیزان که تو شرایط من هستید از خدا صبر میخوام که بتونیم حداقل سرپا بشیم.







نام
ایمیل
وب سایت http://
نظر