پذيرش سايت > از زندگی > جامعه شناسی نوربرت الیاس

3 آوريل 2011

جامعه شناسی نوربرت الیاس

کتاب "جامعه شناسی نوربرت الیاس"* عنوان کتاب جدیدی است نوشته ی ناتالی هنیش Nathalie Heinich، که استاد گرامی، جناب آقای دکتر عبدالحسین نیک گهر ترجمه کرده و "نشر نی" اخیراً آن را منتشر کرده است.

قبلاً در خصوص نظریه ی "فرایند تمدن" الیاس مطلب کوتاهی را در این وبلاگ ذکر کرده بودم. انتشار این کتاب می تواند علاقمندان به آثارنوربرت الیاس (1990-1897) را بیش از پیش خوشحال کند چون این کتابِ تحلیلی به برخی از مهمترین عناوین و موضوعات مطروحه توسط این جامعه شناس آلمانی پرداخته است که با وجود شهرت جهانی اش آثار محدودی از وی در ایران برای خوانندگان فارسی زبان موجود بوده است.

نقل می کنم:

"به نظر منتقدان،"این کتاب کوچک سنتزی عالی از مجموعه آثار جامعه شناس بزرگی است که قدرش با تاخیر شناخته شده است". تفکر نوربرت الیاس، مصداقی از "مهمانسرای اسپانیایی" است که هر کس "می تواند غذای خودش را بیاورد": معنای این تمثیل این است که جامعه شناسی نوبرت الیاس همه ی ابعاد زندگی انسان را در بر می گیرد و نمی توان دیدگاه یگانه ای به وی نسبت داد. این جستار به تحلیل درونی تفکر نوربرت الیاس می پردازد که طی هفت دهه در آثار پرشمارش عرضه شده است، از آن جمله" تمدن آداب و رسوم، پویایی غرب، درباره ی زمان، موتسارت، جامعه شناسی یک نابغه، جامعه ی درباری، جامعه ی افراد، تنهایی محتضران، ورزش و تمدن و ..."

در جریان دیدار صمیمانه ای که به اتفاق همسرم، خدمت دکتر نیک گهر و بانوی گرامی شان در منزل شان رسیدیم این کتاب را به ما هدیه کردند. از این فرصت استفاده می کنم برای سپاس گزاری از هر دو بزرگوار به خاطر آن روز فراموش نشدنی و جدیدترین عکسی را که در منزل ایشان در اتاق کارشان (اسفند 1389) از ایشان تهیه کردیم در اینجا تقدیم شما می کنم.

*جامعه شناسی نوربرت الیاس، ناتالی هنیش، ترجمه عبدالحسین نیک گهر، تهران: نشر نی، 1389، 165 صفحه

پ.ن. برخی از مطالب پیشین من درباره ی آقای دکتر نیک گهر در این وبلاگ +، +، +


نظرات


حبیب زاده

سلام استاد، من از جمله کسانی هستم که بارها اسم نوربرت الیاس را شنیدم، ولی هیچ اطلاعاتی درباره نظریه‌اش ندارم. خیلی مایل بودم که درباره نظریه این اندیشمند به‌نام اطلاعاتی هرچند کلی داشته باشم، با این انگیزه دنبال کلاس یا مقاله‌ای از ایشان بودم که اتفاقا یکی از همکاران موقت من که در کلاس یا کارگاه آموزشی درباره نظریه نوربرت الیاس و کاربست آن توسط موسسه پوران پژوهش برگزار شده بود، شرکت کرده بود و خیلی از نظریه‌اش هم تعریف می‌کرد، اطلاعاتی خواستم. متاسفانه این دوست اندیشمند من هم که 4-5 جلسه کلاس نظریه الیاس شرکت کرده بود هم چیزی جز این که «نظریه الیاس خیلی خوبه، خیلی به‌درد می‌خوره، اصلا نظریه‌اش محشره و ... » چیزی نداشت تا عرضه کند. در انتقاد به تعریف و تمجید دخترانه‌اش! با حالت شاکیانه به من گفت که مگه میشه نظریه یک اندیشمند را در یک جمله خلاصه کرد که شما از من می‌خواهید؟! و ... . من از ایشون کلیدواژه‌ها و موضوعات مورد بحث الیاس را می‌خواستم که از گفتن آن هم عاجز بود ... . احتمالا دوستم در کلاس شرکت نکرده بود و کنجکاوی‌های من کار دستش داد.
استاد احمدنیا از این‌که کتاب‌های تازه را در وبلاگتون معرفی می‌کنید سپاس‌گزار و ممنونیم. هم‌چنین از استاد خستگی‌ناپذیر جناب نیک‌گهر نیز تشکر می‌کنیم. بی‌راه نگفتیم اگر بگوییم که دانشجویان و رشته جامعه‌شناسی مدیون تلاش‌های اساتید به‌نامی چون نیک‌گهر، ثلاثی، صبوری و ... هستند.



پامج

باتشكر از معرفي كتاب، خانم دكتر، استاد شاهكار شما در عكاسي رو ديده؟



پروین

سلام من دانشجوی سال اخر رشته ای تی هستم و تصمیم دارم برای ارشد رشته جامعه شناسی امتحان بدم لطفا راهنماییم کنید چه کتابایی باید بخونم



محمدي

اي كاش همه مادران شاغل بودند
http://mehdimohamadi.persianblog.ir/



م.بينا

سلام خانم دكتر عزيز
چند سالي ست كه به پرسشي دچار شده ام از باب فلسفه ي جامعه شناسي و آن را با شما در ميان مي گذارم:
1)درست يادم نمانده چه سالي ،اما به نظرم يكي از سال هاي دهه ي اخير ميلادي بود كه نوبل پزشكي به كسي تعلق گرفت كه نشان داده بوده بود تركيب خزانه ي ژني انسان در مقايسه با آميب ( كه در فاصله ي يك ميليارد سالي تكامل با ما قرار دارد)، فقط پنج درصد تفاوت دارد و 95 درصد تشابه! اين تفاوت ميان انسان با پستانداراني مانند گاو و گوسفند و ساير چارپايان، به كمتر از نيم درصد مي رسد!
از طرفي ، ما در تبيين فرايند تاريخي اجتماع و جامعه ،با گزارش ها و روايت هاي فراواني روبروييم كه نشان مي دهند بشر طي دست كم ده هزار سال گذشته راه زيادي را در جهت مدنيت پيموده است و بر اساس شاخص هاي متعدد تكاملي پيش رونده و گاه جهشي داشته است...
با اين پيش فرض كه انسان ها ، عناصر تشكيل دهنده ي مفاهيمي چون اجتماع و جامعه اند(يا دست كم بخش مهمي از آن)،
با كدام دستگاه معرفتي مي توان تفاوت ظاهرا تناقض نماي سرعت تكامل براي جزء (انسان) و كل(جامعه) و نسبت اين دو با هم را فهم كرد؟



از زندگی

آقای دکتر عزیز
عجب سوال خوبی است و اطلاعات خوبی نیز از آن استخراج می شود. اما خوشبختانه قرارمان این بوده که سوال های خوبی طرح کنیم، و در باب پاسخ های متعددی که می توان به آن داد در تامل باشیم (یک نفس راحت اینجا می کشیم)و بعد البته جای امیدواری است که برای یافتن پاسخ و پاسخ هایی به این گونه سوالات خوب، ساعت ها به گفت و گو با دوستان خوب می نشینیم و از عمق اندیشه شان بهره مند می شویم (در این لحظه غیر از آن نفس راحت، لبخندی هم به لب مان می نشیند!)تا راهی به پاسخ های روشنگرانه از هر طرف باز شود ...



م.بینا

سلام
نمیدانم رویکردم در پاسخ به این پرسش چه اندازه درست است اما امیدوارم شما حک و اصلاحم کنید:
بیایید فعلا و به طور قراردادی از منظری کانتی به موضوع نگاه کنیم(و مثل کاری که ریاضیدانها در حل معادلات با عدد آی انجام میدهند و بعد آن را به کناری می نهند،آن را کنار خواهیم گذاشت):
جهان و تمامی متعلقاتش- از جمله جامعه- متشکل از بود(noumen) هایی است که خود را به صورت نمود(phenomen)هایی به نمایش در می آورند و بشر هر اندازه نیز در فهم نمودها به پیش رود،باز هم در ادراک بودها در می ماند.
حالا باز بیایید فرض کنیم که آنچه به عنوان فنومن واحدی ،نمود می یابددر ادراک انسان های مختلف،به هیئت برداشت های گوناگون در می آید: اگر موافق باشید نام نومن را بگذاریم حقیقت،نام فنومن را بگذاریم واقعیت(Real) و نام برداشت های مان از واقعیت را بگذاریم Reality ،با لحاظ تمامی تفاوت هایی که در معرفت شناسی برای این سه مفهوم قائلند.
چقدر بر سر کاربرد این ترمینولوژی در رویکرد به امر اجتماعی می توانیم با هم توافق داشته باشیم؟



از زندگی

مرسی آقای دکتر عزیز
البته که می توانیم به صورت قراردادی برای این که بتوانیم بر چیزی بنا کنیم و بحث را ادامه بدهیم می توانیم این "قرارداد" شما را بپذیریم. من هم پایه هستم. می گذارمش در دستور کار جلسه!



م.بينا

سلام
عالي شد! حالا اجازه دهيد كه باز براي اينكه از ابتدا ادبيات و درك مشتركي در باره ي مفاهيمي كه بعدا در بحث بكار مي گيريم،داشته باشيم يك پازل ديگر هم به دوتاي قبلي اضافه كنم و در باب پارادايم ها به شما درس پس بدهم:
نيك مي دانيد كه تا حدود دهه ي دوم قرن بيستم از منظر كيهان شناسي(Cosmology)،جهان تخت ، همگن و ايستا تلقي ميشد،اما در همين زماه با كوشش اينشتين و سپس ادوين هابل و تلسكوپش معلوم شد كه جهان منحني، ناهمگن و ديناميك است و بدين ترتيب خاطر بشر به تشويشي دائمي آلوده شد و وقتي به آسمان شب نگريست دريافت كه ديگر نمي تواند جهان را مثل ديشب ببيند... به همين ترتيب فهميد كه بر خلاف نظر اقليدس، دو خط موازي در فضا/زمان منحني ،آخر سر همديگر را قطع ميكنندو جمع سه زاويه ي يك مثلث در چنين فضاي انحنا داري هيچگاه برابر با 180 درجه نخواهد بود : يا كمتر است ،يا بيشتر...
جهان از زمان بيگ بنگ ، رو به انبساط بوده است و اين تداوم انبساط باعث شده تا كهكشان ها از هم بگريزند: اكنون كه ما با هم حرف مي زنيم حد قابل رويت جهان با تلسكوپ هاي فوق العاده مان نشان مي دهد كه صد ميليارد كهكشان وجود دارد( مقايسه كنيد با پيش از 1920 كه با ابزار هاي شان، تصور ميشد كهكشان راه شيري ،كل جهان است و كسي ترديدي در آن روا نمي دانست)... اما پيش بيني ها حكايت از اين دارند كه در نتيجه ي انبساط فزاينده ي كائنات طي 150 ميليارد سال آينده، اين صد ميليارد كهكشان ديگر،آن قدر از ما دور مي شوند كه از حد رؤيت پذيري جهان براي بشر در مي گذرند و وقتي بشر با تلسكوپ هايش به جهان مي نگرد جز كهكشان راه شيري چيزي ديگر نمبيند و باز به اين نتيجه مي رسد كه جهان،تخت،همگن و ايستاست! ... يعني بعد از پارادايم شكني قرن بيست، دوباره بعد از صدو پنجاه ميليارد سال ديگر بر ميگردد به پارادايم قبل از 1920
من هم در راستاي بيماري مزمن علوم انساني به طور عام و جامعه شناسي به طور خاص در ابتلا به وام گيري از علوم تجربي و كاربرد الگوهاي عاريتي از الگوهاي تجربي براي فهم امور انساني ! ، دچار شده ام به اينكه كل كائنات را Society ببينم و كهكشان راه شيري را community !(منظورم سطح پارادايمال است و نه مصداقي)... و حالا لطف كنيد و يك بار ديگر اين كامنت را با تعريف اين جمله ي آخرم ،ملاحظه بفرماييد!
شما به عنوان طبيب جامعه چه دارويي براي اصلاح ديد من تجويز مي فرماييد؟!!



از زندگی

آقای دکتر عزیز
من ناچارم تاکید کنم بر این که درس می گیریم از شما و البته پس اش هم نمی دهیم!
با این حساب باید گفت نه "بیماری" ای هست که باید "طبیبی" درمان اش کند، و نه اتفاق نظری بر سر این که بالاخره "اجتماع" یا "جامعه". مدام این همان و آن همین می شود، اما مهمتر از اینها، چه فرق می کند که کدام کدام است؟! می خواهید ما را دچار آسودگی خیال کنید یا عاری از آن؟! و آن وقت، ما که هستیم و کجا!



محمد

سلام
حدود 40 سال پیش و شاید بیشتر در خدمت استاد نیک گهر شاگردی کردم.مردی آرام و فهیم که چیزهای بسیاری ازایشان و دیگرانی همچون استاد صدیثی و شفیعی کدکنی و روح الامینی و...یاد گرفتیم.کاش اگر میبینی ایشان را به عنوان یک دانشجوی محضر ایشان عرض ادب و سپاس مرا ابلاغ کنید ممنون میشوم.
می توانی اینرا خصوصی تلقی کنی.اشکم جاری شد از دیدن ایشان.ممنونم



daneshjoo

سلام به شما و وقت بخیر - من دانشجوی سال آخر کارشناسی رشته جامعه شناسی علوم اجتماعی هستم و با توجه به بازدید تصادفی ام از سایت شما تقاضایی داشتم - سایت شما به نحوی با تقاضای من مرتبطه - من برای اخذ بهترین نمره نیاز بان دارم که موضوعی جذاب و مورد نیاز را برای پایان نامه ام انتخاب کنم - زیرا موضوع جذاب ، انگیزه ایجاد میکنه و کارخوبی را نوید خواهد داد - از همین روی از شماتقاضا دارم از وبلاگ موقتی که به همین منظور ثبت نمودم به آدرس www.meeting.blogfa.com بازدید و توضیحات آنرا خوانده و مرا در انتخاب موضوع یاری فرمایید - از شما بینهایت ممنونم







نام
ایمیل
وب سایت http://
نظر
Error...

Error...

File not found: recherche_etendue_stats