پذيرش سايت > از زندگی > فال‌گير فالمو بگير!

16 مارس 2007

فال‌گير فالمو بگير!

چند قدم از دکه‌ي روزنامه‌فروشي دور نشده بودم که ديدم دو دختر جوان با شور و اشتياق به مطالب مندرج در مجله‌اي که در دست داشتند، توجه نشان مي‌دهند. نزديک‌تر که شدم، شنيدم که يکي‌شان با صداي بلند مي‌خواند: ... اصلاْ جاي نگراني نيست... فقط بايد انتظار بکشيد و اميدوار باشيد...

متوجه شدم که صفحه‌ي پيش‌گويي را مي‌خوانند!

پ.ن. نه ! اصلاْ فکر نکنيد که من خودم اصلاْ علاقمند و پيگير پيشگويي‌ها و فال‌بيني‌ها نيستم و حالا دارم اين دختران جوان را به باد تمسخر مي‌گيرم! مخصوصاْ از زماني که ديدم جادي عزيز فال تاروت را معرفي کرد و ... علاقه‌مندتر هم شدم :) فقط هنوز نفهميدم راز و رمز اين کار چيست که اين همه جذاب است! اگر بخواهم ژست و اداي جامعه‌شناسانه درآورم مي‌گويم احتمالاْ تمام کارکرد گوش‌دادن به فال‌ها اميدواري‌هايي است که به افراد داده مي‌شود که در ذهن و به تبع آن عمل‌شان تأثير مثبت باقي مي‌گذارد. و صد البته در ايام فشار و درماندگي و نااميدي مراجعات و روي آوردن‌ها به فالگيرها افزايش مي‌يابد. شما چه فکر مي‌کنيد؟!

پ.ن. ۲. خير! من هم معتقدم اين گره کار ما با هيچ فالي باز نمي شود! بي‌خود به خودمون اميدواري نديم :)


نظرات


علیرضا قراباغی

کامنت مشترک: حامد صادقی صفت در مورد پروژه بحث مشترک پرسیده: ما دقیقاً باید چیکار کنیم؟

1- بایدی در کار نیست. به قول خودت گفتگو جوششی است نه کوششی. ولی جدی ضرورتش رو حس نمی کنی؟ گفتگو بین وبلاگ ها، گفتگوی نسبتا جدی، که ما هم بتونیم ازش یاد بگیریم و دیگران؟

2- دقیقاً؟ هیچ چیز دقیقی وجود نداره. من نکته هایی به نظرم رسید که خوبه رعایت بشه، و وبلاگ هایی به نظرم رسید که خوبه دعوت بشن و ناظر و کنترل کننده ای که بحث رو مدیریت کنه.

این خود شماها هستین که موضوع بحث، ضوابط بحث، شرکت کنندگان و ... رو مشخص می کنین. پس خود تو هستی که میتونی توی وبلاگ های مورد نظرت کامنت بگذاری یا بهشون ایمیل بزنی و با هم نشست و برخاست کنید و قرار و مدار بذارین. من فقط به وبلاگها (علف هرزه و روژینا و روسپیگری و از زندگی و هر وبلاگی که شما ها توی این پروژه دیالوگ وبلاگها وارد کنین و نام ببرین) سر می زنم تا ببینم بحث جمعی کی شروع می شه. اونوقت من هم طبق ضوابطی که شما ها میگید، در بحث شرکت می کنم. مطمئن باش خیلی کسان دیگر هم میان.

فقط برای من این مهمه: نیرو و استعداد پراکنده وبلاگ نویسان ما هدر نره، در انجمن هایی جمع بشه و با صدای بلندتری به گوش دیگران برسه.



hezar

ولي جالبن نه؟



bamdad

دوستان من دانشجويي خانم دکتر نيستم که بخواهم تملق کنم اما احساس مي کنم ايشان با زيرکي خاصي حرف هايشان را با تواضع بيان مي کنند و دلايل مسائل را مي گويند !!!



محبوبه

سلام خانم دکتر

ببخشید ولی می خوام از شما سوالی بپرسم :چرا در وبلاگ شما هیچ خبر تحلیل یا حتی لینکی به دستگیری گسترده زنان جلو ی دادگاه انقلاب وجود نداره؟


از زندگی: سلام محبوبه جان

برای این که من متاسفانه آدم ترسو و محافظه کاری هستم



نیکو

من اصلا اعتقاد نداشتم / ندارم . يک بار براي خنديدن رفتم و نمي دونم چي شد که اولين جمله اي که گفت درباره ي يکي از اتفاق هاي خاص چند روز پيشم بود و همين طور که ادامه داد و ... خيلي از مواردي که گفت درست بودند . من نمي دونستم چرا اين طور شده . اما فکر مي کنم به خاطر گفتن اولين جمله اش شايد نوعي تلقين در من به وجود اومد . اما با اين حال هنوز نمي تونم اعتقاد داشته باشم ... نمي دونم :دي .



سوسن جعفری

فال ... آره، گاهی وسوسه می‌شود آدم که خودش را برای لحظه‌ای بسپارد به دست گول! و دروغی که خودت گفته‌ای را باوری باید ... تنها به بهای صد تومان ... صد تا تو، من، ما ... و منهای آنها ... سلام!



پویا گویا

سلام // ‌من فالگير ها را دوست ندارم ٬ و به فال هم بي اعتقادم ٬ اما يک دوست فالگير و آينده بين دارم٬ ليسانس رياضيات محض دارد و قبلا توي تاکسي سرويس کار مي کرده ٬ اما حالا با همکاريِ همسرش اين جوري کسب درآمد مي کند و زندگي اش خدار رو شکر خوب است. // جريان تعارف ها که نوشته بوديد به دلم نشست ٬ راست گفته ايد ٬ الان ميگوييم نوکريم و نيم ساعت نشده تا طرف رفت دو تا فحش نثارش مي کنيم٬ اين چه ارادتي است ٬ نمي دانم.// يا حق



عليرضا قراباغي

براي ما فال نشد٬ ولي قال شد! در وبلاگ جادي گزارشات خوبي در مورد افغانستان خواندم. با توجه به اين که برخي از اساتيد همکار قرار است کاري مشابه کار جادي عزيز را - البته در حوزه هاي ديگر- در آن کشور انجام دهند٬ خيلي خوب است اگر اين نوشته ها را آنها هم بخوانند. ولي در محيط رسمي نمي شود خيلي هم غيررسمي بود!

فعلا براي ايشان يک کامنت گذاشته ام تا ببينم آيا اجازه سانسور مي دهند؟! مي بيني محبوبه! آدم هاي ترسو و محافظه کار کم نيستند!



فرزانه

سلام دوستان.فکر می کنم این کنجکاوی که همه تو دلمون داریم واسه اینه که می خوایم بدونیم زندگیمون چی میشه و مخصوصآ تو حاشیه عشق و ازدواج و بیماری یا مثلا مرگ ، حتی بعضیامون می دونیم راست نیست ولی واسمون جالبه شاید واسه اینه که دنباله یه امیدی نشونه ای چیزی هستیم. فقط می گم همه چی دست خداست و ما سرنوشتی داریم که فقط به دست خدا و با دعامون تغییر می کنه پس ذهنمون و درگیر نکنیم..! با تشکر از شما







نام
ایمیل
وب سایت http://
نظر